لحظه  بروز رسانی 
همدم ♥ توت فرنگی ♣
همدم ♥ توت فرنگی ♣

1924766_289010164609396_1763761343233658

مشاهده همه ی 2 نظر
Amin
Amin

ﭘﺴﺮ : ﺑﺎ ﺷﯿﮑﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﯿﺐ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺨﻮﺭﯼ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﺷﯿﺶ ﺗﺎ !
ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ ﺩﯾﮕﻪ ! ﻓﻘﻂ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ !
ﭼﻮﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﯿﺐ ﺩﻭﻡ ، ﺷﯿﮑﻤﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﻪ ! ﭼﻪ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ !
ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻢ

.

ﺩﺧﺘﺮ : ﺑﺎ ﺷﯿﮑﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﯿﺐ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺨﻮﺭﯼ ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻡ : ﺩﻩ ﺗﺎ !
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍَﻩ ﻣﺴﺨﺮﻩ !
ﺍﮔﻪ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺷﯿﺶ ﺗﺎ ، ﯾﻪ ﻣﻌﻤﺎﯼ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﻣﯿﺸﺪ

مشاهده همه ی 4 نظر
amin habibi
آروم و عادیآروم و عادی
amin habibi

رباعی های ناب


کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

 

 

از دست زمانه تیر باید بخوری

دائم غم ناگزیر باید بخوری

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچه!تو هنوز شیر باید بخوری

 

 

عمری است که مشت بر درم می کوبند

پا بر سر و روی باورم می کوبند

مشتی کلمه مدام از شب تا صبح

انگار که میخ در سرم می کوبند

 

 

با حوصله کیف و چمدانم را بست

-انگار که دست و پای جانم را بست-

گفتم که بگویم چقدر دوس...ولی

با بوسه ی محکمی دهانم را بست

 

 

بنویس که عشق آخرم باران است

این چتر همیشه بر سرم باران است

بگذار که پاک آبرویم برود

بنویس که دوست دخترم باران است

 

 

نه سیب نه گندم است بین من و تو

بین من و تو گم است بین من وتو

این عشق که دیگران از او می گویند

یک سوءتفاهم است بین من و تو

 

در دور و برم چقدر یخ ریخته اند

بر روی سرم مور و ملخ ریخته اند

در دور و برم پزشک قانونیها

دنبال دلیل و سر نخ ریخته اند

-دیروز غروب من خودم را کشتم-

 

بر نیمکت شکسته ای در باران

در دست تو چتر بسته ای در باران

باران باران باران باران باران

تنها تنها نشسته ای در باران

 

 

لطفن دو سه سطر زندگی قرض بگیر

لای کلمات مرده را درز بگیر

نگذار به مردن دلم بو ببرند

این شاعر مرده را خودت فرض بگیر

 

برای سید علی میر افضلی

این شعر چه نقش و آب و رنگی شده است

انگار که حک به روی سنگی شده است

بیت لب من به روی بیت لب تو

به به! چه رباعی قشنگی شده است

 

 

خورشید نشسته بر در چشمانت

زانو زده در برابر چشمانت

با بار ستار ماه لنگر زده است

در ساحل سبز بندر چشمانت

 

 

شب گم شده در سیاهی چشمانت

شد رود ستاره راهی چشمانت

قربان نگاه تو که اقیانوسی

افتاده به تور ماهی چشمانت

 

 

می آیی و آب می شود تب هایم

مهتاب تمام می شود شب هایم

لب بر لب تو گذاش...بیدار شدم

طعم گس بوسه می دهد لب هایم

 

 

وقتی (به سلامت )است روی لب تو

انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو ... دوباره بر می گردم

این بوسه امانت است روی لب تو

 

 

انگار که در سرم تکاپویی هست

آشفتگی و شور و هیاهویی هست

چندی است که سخت از خودم می ترسم

در جیب کتم همیشه چاقویی هست

 

 

عمری است شبانه روز لبهایت را...

لب باز نکن هنوز لبهایت را...

نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لبهایت را

 

 

من بی تو... مگر...مگر منی بی تو هست

از زندگی بدون تو شستم دست

می خواستم از دست خودم بگریزم

مرگ آمد و بند کفشهایم را بست

 

 

برای فرهاد صفریان

با تور دلم زود تو را می گیرم

از خاطره ی رود تو را می گیرم

ای ماهی آبهای روشن ای عشق!

از آب گل آلود تو را می گیرم

 

 

در دفتر شعر من صدا پنهان است

یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم

جیب کلمات من پر از باران است

 

 

دریا به سرش زده پری می رقصد

ناهید کنار مشتری می رقصد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید