لحظه  بروز رسانی 
amir
گرفتارگرفتار
amir

ایرانیه تو آمریکا میره به یه بانک معتبر  میگﻪ :

{-111-}{-111-}{-111-}{-111-}{-111-}{-111-}{-111-}{-111-}



ایرانیه تو آمریکا میره به یه بانک معتبر 

میگﻪ : ﻣﻦ ﺑﻪ 250 ﺩﻻﺭ ﻭﺍﻡ ﻓﻮﺭﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ !! )ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻫﺮ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﺗﺎ 300 ﺩﻻﺭ ﻭﺍﻡ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻭﺛﯿﻘﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﻩ( ... ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻭﺛﯿﻘﻪ ﭼﯽ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺰﺍﺭﯼ ؟ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ
ﻣﺪﻟﻢ ﺭﻭ ... ﺍﻻﻧﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﭘﺎﺭﮐﻪ !
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﻭ ﭼﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ ﻭ ﻣﯿﺮﻩ

بﻌﺪ ﺍﺯ 10 ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭﺍﻡ ﺭﻭ ﺑﻌﻼﻭﻩ 1 ﺩﻻﺭ ﻭ
16 ﺳﻨﺖ ﮐﺎﺭﻣﺰﺩﺵ ﭘﺲ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺳﻮﺋﯿﭻ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﻭ
ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ... ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﺻﺪﺍﺵ
ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ؟ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﻣﯽ
ﮔﻪ : ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ؟ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺘﯿﺪ،
ﻣﺎ ﺣﺴﺎﺑﻬﺎ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﺷﻤﺎ ﯾﻪ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﻣﻮﻟﺘﯽ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ !!
ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﻌﻄﻞ 250 ﺩﻻﺭﺑﻮﺩﯾﺪ !؟ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ﻭ
ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ : ﮐﺪﻭﻡ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﮐﻪ 10 ﺭﻭﺯ
ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﺭﻭ ﺗﻮﺵ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﻨﯽ ﻓﻘﻂ 1 ﺩﻻﺭ ﻭ 16 ﺳﻨﺖ ﭘﻮﻝ
ﺑﺪﯼ

یعنی از ایرانیا ............... نیومده



جای خالی رو پر کنید؟

مشاهده همه ی 14 نظر
amir
گرفتارگرفتار
amir

یه قانونی هست میگه:لباس پسرا هیچوقت جمع و مرتب نمیشه فقط

یه قانونی هست میگه:
لباس پسرا هیچوقت جمع و مرتب نمیشه فقط از روی تخت به روی میز کامپیوتر و
از میز کامپیوتر به تخت منتقل میشه




{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}

مشاهده همه ی 5 نظر
amir
گرفتارگرفتار
amir

سعید جعفرزاده احمد سرگورابی در سال ۱۳۵۸ دراحمد سرگوراب شفت

vancouver9.jpg


سعید جعفرزاده احمد سرگورابی در سال ۱۳۵۸ دراحمد سرگوراب شفت به دنیا آمد و دوران کودکیونوجوانی را در آن جا به سر آورد.او دیپلم خود را از هنرستان کمال الملک رشت دریافت کرد. به دلیل علاقه وافرش به هنر و موسیقی، راه خود را با تحصیل در دانشگاه آزاد، در این رشته ادامه داد و با موفقیت به پایان رسانید. سازهای تخصصی او سه تار و پیانو بود. در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید کمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان ، کریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون دکتر علیقلی محمودی بختیاری ، حبیب نبوی ، محمود طیاری و دادبه بهره مند گردید .

در همین زمان به دلیل عدم علاقه به داشتن یک نام عربی، با اجازه پدرش، نام پرواز همای را بر می گزیند و با همین نام فعالیت هنری خو را آغاز کرد. در سال ۱۳۸۳ او به همراه تعدادی از جوانان علاقمند به موسیقی، ابتدا گروهی به نام گروه حافظ و بعد مستان را بنیاد نهادند. او از جمله معدود موسیقیدانان ایران است که شعر و آهنگ را خود ساخته و خود نیز آن را اجرا می کند. همای از پیروان و دوستداران فلسفه خیام و مولانا است و در سراییدن شعر نیز ، شیوه های آنان را به کار می بندد. همای در تلاش است که هنر چامه سرایی که شیوه ادیبان موسیقیدان نظیر رودکی و فارابی بود، در موسیقی ایران پایدار بماند. چامه سرایی نوعی از موسیقی است که سرایش چکامه، ساخت، تنظیم و اجرای آن به عهده یک هنرمند (شاعر موسیقیدان) میباشد.در اندک زمانی ، همای گیلانی توانست فعالیت های حرفه ای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز بسط دهد ، و با موفقیت کنسرت هایی را اجرا نماید . از جمله اجرای کنسرت های موسیقی اصیل در : 
دانشگاه مدیریت تهران ،

دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ، 
دانشگاه صنعتی شریف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر 
فضای باز کاخ نیاوران 
تور کنسرت های امریکا،
کنسرت گیلان ، فضای باز حوزه ی هنری

اعضا گروه در تور اروپایی و آمریکایی ۲۰۰۹:

  • سعید جعفرزاده (پرواز همای): آواز، شعر و آهنگساز
  • سینا جهان آبادی: کمانچه
  • محمد (پاشا) هنجنی: نی
  • آزاد میرزاپور: تار
  • علی پژوهشگر: عود
  • علیرضا مهدیزاده: قیچک
  • محمود نوذری(غزیانی): سنتور
  • صحاب تربتی: تنبک



هرکی طرفدارشه لایک بده

مشاهده همه ی 14 نظر
amir
گرفتارگرفتار
amir

نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:این تلویزیون بی صاحاب

نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:

این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟

چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟

کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟

کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟

این موقع شب با کی حرف می زنی؟

چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟

کی غذای منو خورده؟




هرکی قبول داره لایک کنه


{-98-}{-98-}{-98-}


مشاهده همه ی 6 نظر
amir
گرفتارگرفتار
amir

یه روز یه ترک …اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر

یه روز یه ترک …
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس.
در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد،  او برای مردم ایران، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی…
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند، اما سرزمین و مردمانش را دوست داشت و برای همین در برابر ستم ایستاد، آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی…
اسمش حسین خرازی بود
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره. کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس و از دین مردمش. آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزها، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز … 
ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و به فکر شکستن قفل دوستی ما افتادند و از آن پس « یه روز یه … بود » را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ،  به  « جوک ها » و « طعنه ها » و « تمسخرها » سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی !!!




اگه وطنتو دوس داری بازنشر کن
.
.
.

مشاهده همه ی 1 نظر
amir
گرفتارگرفتار
amir

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاهMIT اَمِریکا دارم


پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاهMIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر : خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر :فامیلی شما چیه؟
پسر : من؟ حسینی! چطور؟
دختر : چی؟وحید تویی؟خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟



دارم از خنده میمیرم    


خوشت اومد نامردی لایک بازنشر ندی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir
گرفتارگرفتار
amir

عشق و آرامش استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى


عشق و آرامش
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ 

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد... 

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ 

مشاهده همه ی 2 نظر