لحظه  بروز رسانی 
amir ali
amir ali

اين پاييز هم گذشت اما عجيب سخت گذشت شهر

اين پاييز هم گذشت اما عجيب سخت گذشت شهر
h

اين پاييز هم گذشت
اما عجيب سخت گذشت
شهر بوى نا اميدى ميداد
بوى دلسردى
بوى از دست دادن هاى ناگهانى
بوى پس اندازهايى كه در يك شب همه شان به باد فنا رفت
بوى قيمت هايى كه پر مى كشيدند و
زورمان نمى رسيد جلويشان بايستيم
اين پاييزِ لعنتى فقط بوى حساب و كتاب ميداد،
كافه هايش سوت و كور و زير سيگارى هايشان پر از ته سيگارهاى مچاله شده
پرنده ها ناى پريدن نداشتند
آدمها فقط مى دويدند براى يك لقمه نان
جان ميكندند تا همانى را هم كه سالها برايش جان كندند از كف ندهند
بچه ها قلک هاشان را شکستند
تا قامت پدر و مادرها نشکند زیر بار اعداد و ارقام
اين پاييزِ لعنتى،
بوى همه چيز ميداد الا دوست داشتن...
آغوش ها،
در حساب و کتابی که مبادا تهش ضرر باشد،
باز و بیکار ماند
این پاییز تصویر واضح این مَثَل بود:
"سرِ گشنه زمين نگذاشتى تا عاشقى از يادت برود"
خدا بخير كند زمستان را
سرما را
يخبندانِ دوست داشتن ها را
يخبندانِ اميد را
اميد را
اميد

علي_قاضي_نظام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

از يك جايي به بعد مي ايستي و لحظه ها

از يك جايي به بعد مي ايستي و لحظه ها

از يك جايي به بعد
مي ايستي و لحظه ها را مزه ميكني
مي فهمي كه دويدنهايت به ثمر هم ننشيند، مهم نيست
از يك جايي به بعد
جاري ميشوي در ثانيه ها و غرق لذت ميشوي
با هر آمدني ميخندي و با هر رفتني باز هم لبخند ميزني
از يك جايي به بعد
سلام را طلوع يك خاطره ميداني و خداحافظي را بدرقه ي يك خوشي،
ميفهمي كه هر نفسي كه در لحظه هايت هويدا شد، با خوشي هايت عجين شد، آمده كه بماند و اگر هم نماند ، شيريني يك ديدار را برايت ارمغان آورده است.
از يك جايي به بعد
درك تنهايي برايت ملموس تر ميشود، اينكه در اين جهان تنهايي، اگر جفت تنت با تو همراه است كه لذت را لحظه اي معني ميكني و اگر هم نيست، خيالش را با خود همراه كن و باز هم شوق را زيرپوستي حس كن، ولي به خاطر داشته باش كه تنهايي يك هديه طبيعت است براي خلق روياها.
از يك جايي به بعد
خيال را ميگستراني در روزهايت و از حس عميق تجربه هاي خيال انگيز ، واقعيت را رنگي ميبيني، لبخند ميزني و از كنار سختي و دوري و زخم هاي كهنه و تازه با سرمستي ميگذري.
از يك جايي به بعد
دلتنگي را به آغوش ميكشي، بوي عشق ميدهد، بوي تن جفت تنت، بوي خوش مستي بعد از هم آغوشي، با حس قشنگ ميبوسي اش و چون الماسي گرانبها در صندوق قفل دار دلت ميگذاري و با بوسه اي بدرقه اش ميكني تا ديدار بعدي.....
از يك جايي به بعد
به رنگ پاييز ميشوي.....

مژده ناصري

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

دور خودت دایره ای بکش دایره ای به وسعتِ بیخیال

دور خودت دایره ای بکش دایره ای به وسعتِ بیخیال

دور خودت دایره ای بکش
دایره ای به وسعتِ بیخیال بودن ...
دایره ای که قضاوتهای بی منطقِ دیگران را ، از افکارت تمیز دهد ...
باور کن هیچ چیز در این جهان برقرار نمی ماند !
اتفاقات برای افتادنند ...
زبان برای حرف زدن ...
و لحظه ها برای گذشتن ...
به همین سادگی !!
همه چیز ، مهیاست تا فقط زندگی کنی .
قضاوت هایشان را بیخیال ...
اگر زبانی بیهوده چرخیده ؛
دلیلی ندارد فکری هم بیهوده مشغولِ چرایی اش باشد ...
شاد باش و خوبی کن !
فرصت زیادی نمانده ...
لحظه ها دارند تمام می شوند ...

نرگس_صرافیان_طوفان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

گاهی بدست نیاوردن ، نرسیدن خود معجزه ای بزرگ است که

گاهی بدست نیاوردن ، نرسیدن خود معجزه ای بزرگ است که

گاهی بدست نیاوردن ، نرسیدن خود معجزه ای بزرگ است که شاید خیلی دیر به چشم بیاید. گرچه صدای آه بعضی حسرت ها بلند و خسته کننده آدم را به انتهای ناامیدی می رساند اما بعدها خواهیم فهمید جای پای بعضی آدم ها اگر ماندنی میشد و بعضی از اتفاقات اگر بیش از پیش خاطره ساز میشدند دیگر امیدی نمی ماند که به انتهای ناامیدی برسد اشک ها کش دار و روح پریشان تمام عمر را عزادار بود.
باید بپذیریم بعضی بدست نیاوردن ها شانس فوق العاده ایست که می توانست آغازگر یک ویرانی بزرگ تر باشد، زخم های عمیق تر باشد..!
گاهی بدست نیاوردن، نرسیدن معجزه ای بزرگ است که چشم ها توان دیدنش را ندارند،‌ باید زمان ها بگذرد تا بفهمیم معمای این گره بازنشده را...!!

حاتمه‌ ابراهیم زاده

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

باید کمی بخوابم حرفی تکراری!!!! من کجاوخواب کجا؟

باید کمی بخوابم حرفی تکراری!!!! من کجاوخواب کجا؟

باید کمی بخوابم
حرفی تکراری!!!!
من کجاوخواب کجا؟
یادت،
همانی که مخملی بود برچشمان بیقرارم،
اکنون،
چموشیست بی‌رحم برشب زنده داریهایم
بگذار این ذهن خسته کمی بیارامد.... ستوران خاطراتت چنان بی‌رحمانه می‌تازند برپنجره های شبانگاهم، سخت ودرداور.....
چونانکه قوم مغول میتازید....
وناارام میشوم در صحرای برهوتی که جز یاد ویاد ویاد، همدمی درآن نمییابم
بگذار این ذهن خسته کمی بیارامد،
دست کم شبها
به در بانان رودخانه های یادهای دور عاشقیت،
دستور بده اجازه دهند من جاری شوم وبه دریای خواب برسم
بگذار این ذهن خسته کمی بیارامد،
باید کمی بخوابم

مریم_خیاط

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

گریزانم از این مردم که با من ‏به ظاهر همدم

گریزانم از این مردم که با من ‏به ظاهر همدم

گریزانم از این مردم که با من
‏به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

‏ولی در باطن از فرط حقارت
‏به دامانم دو صد پیرایه بستند

فروغ_فرخزاد

مشاهده همه ی 1 نظر
amir ali
amir ali

من مانده‌ام زِ پا ولی آن دورها هنوز، نوری‌ست

من مانده‌ام زِ پا ولی آن دورها هنوز، نوری‌ست

من مانده‌ام زِ پا
ولی آن دورها هنوز،
نوری‌ست
شعله‌ای‌ست
خورشید روشنی‌ست؛
که می‌خواندم مُدام!
اینجا درونِ سینه‌ی من
زخمِ کهنه‌ای‌ست
که می‌کاهَدَم مُدام....

حمید_مصدق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

بالاخره من ماندم و من من از من رنجیده

بالاخره من ماندم و من من از من رنجیده

بالاخره من ماندم و من
من از من رنجیده است
هیچ کس نیست برای پا درمیانی ...

عباس_کیارستمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

ای سرنوشت! از تو کجا می‌توان گریخت من

ای سرنوشت! از تو کجا می‌توان گریخت من

ای سرنوشت!
از تو کجا می‌توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده‌ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده‌ام

ای سرنوشت مردِ نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده‌ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را...

فریدون_مشیری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

آسوده در این غم‌کده از شورشِ ایام مستی‌ست که از

آسوده در این غم‌کده از شورشِ ایام مستی‌ست که از

آسوده در این غم‌کده از شورشِ ایام
مستی‌ست که از خویش خبر هیچ ندارد.

صائب‌_تبریزی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید