لحظه  بروز رسانی 
amir ali
amir ali

دلم تو را خواسته بود و کلمه‌ای شبیه آزادی

دلم تو را خواسته بود و کلمه‌ای شبیه آزادی
s

دلم تو را خواسته بود
و کلمه‌ای شبیه آزادی
که بی‌شکل است
‎و می‌تواند در بوسه‌ای از لب
کنار خیابان معنا شود.

دلم تو را خواسته بود
و کشاله‌ی بی‌تابم
چون کفلِ اسب‌ها می‌پرید
از دهانِ ابرها می‌پرید
و "دلم تو را خواسته بود" باران بود
شکلِ دیگری از من

حرف‌هایی برای گفتن هست
که به لابه در خواب می‌ماند
که زبان نمی‌تواند
و سکوت
چون پروانه ای از شعر گریخــ ...
گریخته بود

من دلم تو را خواسته بود
دلم تو را خواسته بود
که ازدهان خواب پریدم
و آزادی کلمه بود
تنها وَ بی لب

پس بنوش در خفا محبوبم
بنوش که می‌نوشم
به سلامتیِ مرگ
که جز بی‌دعوت
جایی نمی‌رود

پیش از این با تو نگفته بودم
پلنگی که در خیال
رئال نعره می‌زند
ماه را نمی جوید
من اما دلم تو را خواسته بود
که از دهان خواب پریدم
و باران بود, شکلی از آزادی
می‌ریخت بر مادیانِ سیاه
که ایستاده بر دوپا
میانِ خیابان شیهه می‌کشید
من پوزه‌ی آن مادیان را
چون لبهایِ تو بوسیدم
دلم تو را خواسته بود
پس پلنگی شدم
و ماه را
چون پیاله‌ای شیر
نوشیدم.

"به هر شكلى"
از كتاب " چون انارى در مشت"
شهرياربهروز

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 5 نظر
amir ali
amir ali

من روزه ام!!!! تمام سال را روزه ام. ولی

من روزه ام!!!! تمام سال را روزه ام. ولی

من روزه ام!!!!
تمام سال را روزه ام.
ولی بجای دهان و شکم ، اندیشه ام را روزه ام.
فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند.
فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید.
فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند.
فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند.
فکر من حق ندارد به کسی جفا کند.

فکر من حق ندارد با دل کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی دروغ بگوید.
فکر من حق ندارد به یتیمی بی تفاوت باشد.
فکر من حق ندارد زورگو باشد.
فکر من حق ندارد بینوایی را ببیند
و بی تفاوت از کنارش عبور کند.
فکر من ..................
آری من روزه ام ،
نه روزه نخوردن غذا ،
بلکه روزه انسان بودن،
روزه مردانه زیستن،
روزه جاودانه شدن.
آری من تمام سال را روزه ام.
تمام ساعتها را روزه ام.
تمام دقائق را روزه ام.

حسین_پناهی

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 4 نظر
amir ali
amir ali

همه ی ما میمیریم. همه ی ما

همه ی ما میمیریم. همه ی ما
a

همه ی ما میمیریم.
همه ی ما.

بدون استثنا،
کمی دیرتر.
کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.

تمام می شویم...
یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،
همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،
همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان.
حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.

قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند:
مگر من اجازه بدم!
مگر از روی جنازه ی من رد بشید...

و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!

قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،
دلفریب،
مثل آهو خرامان راه رفته اند.
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا
کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.

قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته اند،
از گلوله نترسیده اند
و حالا
کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!

همه این کینه ها،
همه ی این تلخی ها،
همه ی این زخم زبان زدن ها،
همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،
همه ی این زهر ریختن ها،
تهمت زدن ها،
توهین کردن ها به هم...
تمام می شود.

از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.

اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم.
دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم،
همه ی ما
بدون استثناء، کمی دیرتر...
کمی زودتر،
یک دفعه،
ناگهانی...

زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 8 نظر
amir ali
amir ali

نشسته ام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد

نشسته ام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد

نشسته ام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی
و
دیر شد...!

هوشنگ_ابتهاج

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 12 نظر
amir ali
amir ali

تنگ غروب است در خانه شمعی است و چراغی یا

تنگ غروب است در خانه شمعی است و چراغی یا

تنگ غروب است
در خانه شمعی است و چراغی یا صدایی نیست اما
در من کسی می گرید اینجا
ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی
قلب زمان استاده از کار
از قاب عکسی چشمهای آشنایی روی دیوار
دارد به روی من نظر اما چه بیمار
در آسمان تیره یک چابک پرستو
با پنجه های باد وحشی در ستیز است
باران نمی بارد ولی ابری شناور
با بادهای خوب من پا در گریز است
دور است از من آرزو دور
دیر است بر من زندگی دیر
دل تنگ از این دوری و دیری وتماشا
در من کسی خاموش می گرید در اینجا

سیاوش کسرایی

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 12 نظر
amir ali
amir ali

پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود. هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند

پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود. هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند

پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود.
هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند.
گوزن‌ها دلواپسِ فراموش کردن تولدها نیستند.
فقط انسان زمان را اندازه می‌گیرد.
فقط انسان ساعت را اعلام می‌کند.
و به همین دلیل
فقط انسان از ترسی فلج‌کننده رنج می‌برد که هیچ موجودِ دیگری تحمل نمی‌کند؛
ترس تمام شدن وقت..!

ارباب_زمان
میچ_آلبوم

هـــوای تـازه
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو شیخ میگفت خدا

مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو شیخ میگفت خدا

مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو
شیخ میگفت خدا دوزخ ِ سوزان دارد

گفتم ای مادر من دوزخ ِ ما دنیایی‌ست
که همان شیخ در آن خانه و دکّان دارد...

مسعود_گلعذار

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 2 نظر
amir ali
amir ali

اندک اندک برایم مثل روز روشن شده است که عمومی ترین

اندک اندک برایم مثل روز روشن شده است که عمومی ترین

اندک اندک برایم مثل روز روشن شده است که عمومی ترین نقص در نحوه آموزش و پرورش ما این است که هیچ کس یاد نمی گیرد و هیچ کس تلاش نمی کند و هیچ کس نمی آموزد که چگونه تابِ تحمل خلوت و تنهایی را بیاوریم.

نیچه

هـــوای تـازه
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید