لحظه  بروز رسانی 
amir ali
amir ali

تو را از دور دوست میدارم بی انکه عطرت را

تو را از دور دوست میدارم بی انکه عطرت را
...

تو را از دور دوست میدارم
بی انکه عطرت را بگیرم
به گردنت بیاویزم
صورتت را بنوازم
تنها دوستت دارم
همانطور از دور دوستت میدارم
بی انکه دستت را بگیرم
دلت را به دست ارم
در عمق چشمانت غرق شوم
تو انگاری عناد به عشقهای چند روزه
تو را نه مثل یک ولگرد بلکه مثل یک مرد دوستت دارم
همانطور از دور دوستت دارم
بی انکه پاک کنم اشکی را که از گونه ات فرو می افتد
بی انکه قهقهه خنده هایت را شریک شوم
و اهنگ محبوبمان را با تو زمزمه کنم
همانطور از دور دوستت میدارم
بی انکه بشکنم
بریزم
خرد کنم
برنجانم
بی انکه بگریانم
از دور دوستت میدارم
همانطور از دور دوستت میدارم
و هر کلمه را که .. دوستت دارم .. میگویم
در نوک زبانم میشکنم
من تو را به سپیدی معصوم کاغذی دوست دارم
که قطره قطره کلماتم بر او میچکند .


جمال ثریا

مشاهده همه ی 3 نظر
amir ali
amir ali

دلهره ی جا ماندن از تمام سفرهای جهان را

دلهره ی جا ماندن از تمام سفرهای جهان را
,

دلهره ی جا ماندن از تمام سفرهای جهان
را
در چمدانی که نیست
به دوش میکشم
بی انکه مسافری باشم
به مقصدی


جای خالیه سکوتت
فریاد میزند
که تو
سال هاست
سفر کرده ای
اما من
نمیشنوم و
هر روز
بر حسب اتفاق
از قطاره موهایت جا میمانم.......






راشد عزیزی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

برایم مهم نیست مردم این شهر وقتی ترانه

برایم مهم نیست مردم این شهر وقتی ترانه

برایم مهم نیست
مردم این شهر
وقتی ترانه های دلتنگیم را میخوانند
چه میگویند
و چه قدر فکر میکنند
ان که هر روز
رویاهای شکسته اش را جمع میکند
غمگینست....!
مهم اینست
که یک لحظه
با دل تنگیهایم
زیر اسمان خدا بنشینم
و اندیشه هایم را
به دست باد بسپارم....!




مینا کیانی مهر

مشاهده همه ی 11 نظر
amir ali
amir ali

چگونه باورمان شد که عشق درمان است ؟ هنوز خاطره

چگونه باورمان شد که عشق درمان است ؟ هنوز خاطره

چگونه باورمان شد که عشق درمان است ؟
هنوز خاطره ها می جوند دل ها را
چو زخم های گرسنه
کسی نمیداند
تو هم نمیدانی
که پشت پنجره ی شب کسی ست سرگردان
طنین گریه ی او پشتوانه ی سوگ است...........




نصرت رحمانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

بدرود دگر مرا صدا مکن مرا ز جام باده

بدرود دگر مرا صدا مکن مرا ز جام باده

بدرود
دگر مرا صدا مکن
مرا ز جام باده ام جدا مکن
که جام من به من جواب می دهد
به من کلید شهر خواب می دهد
درون خوابهای من
تویی و دستهای مهربان
تویی و عهدهای استوار
و هر چه هست عاشقانه پایدار
برو مرا صدا مکن
ز کوچه خوابهای سایه پرورم
دگر مرا جدا مکن
صدا مکن
چو سایه بگذر ازسرم
مرا ز سایه های دوستی سوا مکن
چه حاصلی ز شمعهای بی فروغ
ز خنده ها
ز بوسه ها
چه حاصلی ز گفته های سر به سر دروغ ؟
تو از روندگان راه عشق نیستی
تو نیستی ز دل شکستگان
بگیر راه خویش و تن رها کن از بلا
چو من دل رمیده بلا مکن
تن به سلامتت به درد مبتلا مکن
مرا به قصه های کودکانه در شبان هول
جدا مکن ازین غم قدیم
ازین غم ندیم
صدا مکن
دگر ترانه سر در این شبان دیر پا مکن
به خواب نازنین من به خواب ناز
که من تمام شب نخفته ام
تمام شب به جام و جان
جز این سخن نگفته ام
وفا کن ای دل جفا کشیده باز
ولی وفا بیار بی وفا مکن
.
سیاوش کسرایی

مشاهده همه ی 3 نظر
amir ali
amir ali

در خیابان های سرزمین من هرگز کسی

در خیابان های سرزمین من هرگز کسی

در خیابان های سرزمین من
هرگز کسی
زندگی را نرقصیده است
که غم
بی محابا
در آن خانه دارد




لیلی_هژیر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

آغاز کردمش افسوس ناگه از سر شاخ سخن پرید

آغاز کردمش افسوس ناگه از سر شاخ سخن پرید

آغاز کردمش
افسوس ناگه از سر شاخ سخن پرید
پرواز را
در شاخه زار فکر
من پی گرفتم اما
دامی به ره نهادمش از گیسوان تو
آواز دادمش
گردن نهادمش
با واژه نجیب نوازش
بس ناز دادمش
یاری گرفتم از همه کائنات تا
پوشیده روی آمد و لب بسته ایستاد
بر دفتر سپید دهان باز کردمش
.
سیاوش کسرایی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

کلمه‌هایت‌ را وادار‌ کن‌ تا سرنوشت‌ بهتری‌ برایمان‌ بنویسند‌. سرنوشتی‌ که

کلمه‌هایت‌ را وادار‌ کن‌ تا سرنوشت‌ بهتری‌ برایمان‌ بنویسند‌. سرنوشتی‌ که

کلمه‌هایت‌ را وادار‌ کن‌ تا سرنوشت‌ بهتری‌ برایمان‌ بنویسند‌. سرنوشتی‌ که در آن شکست‌ بخوریم‌ اما نشکنیم‌. سکوت‌ کنیم‌ اما لال نشویم‌. خلوت‌ کنیم اما تنها نمانیم‌. زخم‌ برداریم اما نمیریم‌.
.
سید_محمد_مرکبیان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

تنها که می‌ماند، سخت افسرده بود و می‌خواست کسی را صدا

تنها که می‌ماند، سخت افسرده بود و می‌خواست کسی را صدا

تنها که می‌ماند، سخت افسرده بود و می‌خواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش می‌دانست که با دیگران حالش از این که بود بدتر می‌شد.

مرگ_ایوان_ایلیچ
لیو_تولستوی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید