لحظه  بروز رسانی 
amir ali
amir ali

"خدا کند" اوضاع بهتر شود، سیاست‌مدارها فراموشی بگیرند، پستچی‌ها نامه‌های خوب

"خدا کند" اوضاع بهتر شود، سیاست‌مدارها فراموشی بگیرند، پستچی‌ها نامه‌های خوب
i

"خدا کند" اوضاع بهتر شود، سیاست‌مدارها فراموشی بگیرند، پستچی‌ها نامه‌های خوب بیاورند و روزنامه‌نگارها از اتفاقات خوب بنویسند.
خدا کند اوضاع بهتر شود، گل‌فروش‌های چهارراه، به خانه‌هاشان برگردند، کودکان کار، در آغوش امن مادری، کودکی کنند و هیچ‌کس با هیچ‌کس دیگری دشمن نباشد.
خدا کند اوضاع بهتر شود، سلامتی به رگ‌های بی‌جان جهانمان برگردد، درختان توت، گیلاس بدهند و درختان سرو، سیب...
خدا کند دوباره دور هم جمع شویم و از خاطرات شیرین حرف بزنیم، دوباره صمیمیت‌ها طعم آغوش بگیرد و رفاقت‌ها طعم صمیمیت... و عزیزترین‌ها را بشود بدون هراس بغل گرفت و بوسید. بشود کنار هم نشست و دو سه فنجان چای نوشید، بشود برای مناسبت‌ها اشتیاق داشت و برای لبخندها دلیل...
خدا کند دوباره به دغدغه‌های کوچک و دلخوشی‌های بزرگ برگردیم، به روزهایی که سقف آرزوهامان بلند بود.
خدا کند...
خدا کند تمام سیاست‌مدارها فراموشی بگیرند.

نرگس_صرافیان_طوفان

مشاهده همه ی 4 نظر
amir ali
amir ali

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر، حرام بکردند و

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر، حرام بکردند و
;

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر، حرام بکردند و خونِ خلق، حلال...

سعدی

مشاهده همه ی 2 نظر
amir ali
amir ali

من کسی مثل خودم را در زندگی ام نداشته ام و

من کسی مثل خودم را در زندگی ام نداشته ام و

من کسی مثل خودم را در زندگی ام نداشته ام و نمی دانم دلتنگِ خودم شدن خوب است یا بد...یا اصلا می شود دلتنگ کسی مثل من شد؟ فقط می دانم اگر کسی را داشتم که سرفصل آرزوهایش هستم و دغدغه ی بزرگش خوشحالی من است، موقعِ رفتن حتما دو دل می شدم!حتما سعی می کردم آینده ی بدون او را تصور کنم
کمی تردید میکردم و به فکر فرو می رفتم. به بهانه هایی که قبلا داشته و اکنون ندارد فکر میکردم.به سکوتش و آرامشی که ظاهرا دارد اما درونش پر از دلهره ی نداشتنم است هم فکر میکردم.
من حتم دارم اگر کسی مثل خودم را داشتم، فکر همه ی این ها را میکردم و پای رفتنم لنگ می زد! چون دلتنگ آن آدمی می شدم که من همه چیزش هستم...
لازم بود تو هم دمِ رفتن چمدانت را زمین بگذاری و برای یک ثانیه با چشمانِ بسته به من و گذشته ای که با من داشتی فکر کنی. شاید تصور نبودنم تنِ روحت را می لرزاند و دلت تنگِ آدمی می شد که زمانی به او گفته بودی "دوستت دارم"...

زیور_شیبانی

مشاهده همه ی 4 نظر
amir ali
amir ali

ما روزهای سختمان را بدون یاریِ آدم‌ها پشت‌سر گذاشتیم. ما

ما روزهای سختمان را بدون یاریِ آدم‌ها پشت‌سر گذاشتیم. ما

ما روزهای سختمان را بدون یاریِ آدم‌ها پشت‌سر گذاشتیم.
ما خودمان با دست‌های خودمان دیوارهای سرد و سنگین مقابلمان را شکافتیم و به روزنه‌های امّید رسیدیم.
ما خودمان هم‌درد و انگیزه‌ی روزهای سخت خودمان بودیم و رسیدن روزهای خوب را به خودمان وعده دادیم و طاقت آوردن را از خودمان وعده گرفتیم و طاقت آوردیم.
ما روزهای سخت را یک‌تنه حریف شدیم، یک‌تنه جنگیدیم، یک‌تنه درد کشیدیم و درد، از ما آدم دیگری ساخت.
دیگران اما؛ هیچ‌گاه نفهمیدند چرا این آدم از یک جایی به بعد سکوت کرد و شبیه به قبل نشد...

نرگس_صرافیان_طوفان

مشاهده همه ی 1 نظر
amir ali
amir ali

و من به اندازه ‌یِ تمامِ باران هایِ آمده و

و من به اندازه ‌یِ تمامِ باران هایِ آمده و

و من به اندازه ‌یِ
تمامِ باران هایِ آمده و نیامده‌ یِ
این شهرِ شلوغ
برایِ "با تو بودن" دلم تنگ است!



نیلی_ق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

بی پرده بگویم جایت خالی است مانده ام چون

بی پرده بگویم جایت خالی است مانده ام چون

بی پرده بگویم جایت خالی است
مانده ام چون شبی بی شعر
کافه ای بی قهوه، کوچه ای بی عابر...

علی_محمدی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
amir ali
amir ali

سری به اعماقم بزن روز و شبم را در هم

سری به اعماقم بزن روز و شبم را در هم

سری به اعماقم بزن
روز و شبم را در هم پیچیده ام
اقیانوسی در من پدیدار گشته
که هرگز آرام نمی شود
نامش را هر چه میخواهی بگذار
گر چه در من است
مثال ماهی کوچک گمگشته
غرقِ در آنم
حافظه ام در همان موج اول
بر آب رفته است!


روژان_ز_م

مشاهده همه ی 2 نظر
amir ali
amir ali

باور نمی کند دل من مرگ خویش را نه نه

باور نمی کند دل من مرگ خویش را نه نه

باور نمی کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را
باور نمی کنم
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می شود
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دست ها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
باور کنم که آن همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
در کوره راه ها همه خاموش می شوند
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بالای بام ها و کنار دریچه ها
بی وصل و نامراد
چشم انتظار یار سیه پوش می شوند
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
بی آن که سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
نفرین بر این دروغ
دروغ هراسناک
پل می کشد به ساحل اینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لب ها و دست ها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک دوستی
یک ره نظر کنند
در کاوش پیاپی لب ها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
وین ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند ز جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین گلهای یاد کس را پر پر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گزیر نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است
.
سیاوش کسرایی

مشاهده همه ی 1 نظر
amir ali
amir ali

روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم، و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم

روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم، و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم

روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم،
و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم.
ساکن سرای سکوت شدم،
و صدرۀ صابری در پوشیدم

بایزید_بسطامی

مشاهده همه ی 2 نظر
amir ali
amir ali

• با این همه شعله ها فرو نشست، یا به این

• با این همه شعله ها فرو نشست، یا به این

• با این همه شعله ها فرو نشست، یا به این دلیل که خوراک آتش ته کشید یا این که بیش از اندازه روی هم انباشته شد.
دوری کم کم عشق را خاموش کرد، حسرت با نیروی عادت سرکوب شد؛ و آن روشنای آتش سوزی ای که آسمان رنگ پریده اش را ارغوانی می کرد در پس تیرگی های هرچه بیشتری بتدریج محو شد.

...اما از آنجا که توفان همچنان می وزید، و آتش شور آن قدر سوخت که خاکستر شد، و هیچ کمکی نیامد و هیچ خورشیدی ندمید، شبی کامل از هر طرف سر زد و إما در سرمای دهشتناکی که فرا می گرفتش گم شد.


° مادام بوواری، گوستاو فلوبر،

مشاهده همه ی 2 نظر