افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
کیمیا
مهربونمهربون
کیمیا

مرد در چمنزار
مرد نجوا کرد :"خدایا با من صحبت کن"
یک چکاوک آواز خواند ولی مرد نشنید .
پس مرد با صدای بلند گفت:" خدایا با من صحبت کن"
آذرخش در آسمان غرید ولی مرد متوجه نشد.
مرد فریاد زد :" خدایا به من یک معجزه نشان بده"
یک زندگی متولد شد ولی مرد نفمید.
مرد نا امیدانه گریه کرد و گفت :" خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم "
پس مرد بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد !!! {-35-}

مشاهده همه ی 1 نظر
کیمیا
مهربونمهربون
کیمیا

تفاوت عشق و ازدواج
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد
داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین...!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین
درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد گفت: ازدواج هم یعنی همین...!
و این است فرق عشق و ازدواج ... {-35-}

مشاهده همه ی 1 نظر
کیمیا
مهربونمهربون
کیمیا

من دريافته‌ ام که دوست داشته شدن هيچ

و اما دوست داشتن همه چيز است

و بيش از آن بر اين باورم که آنچه هستي ما را

پر معني و شادمانه مي‌سازد

چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست

پس آنکس نيک بخت است که بتواند عشق بورزد.{-35-}{-35-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saba
saba
10531427830157232979.jpg

ایران

مشاهده همه ی 6 نظر