لحظه  بروز رسانی 
سافیرا
خوشتیپخوشتیپ
سافیرا

معلمی در امتحان نوبت اول سوال نوشته "ایران پول

معلمی در امتحان نوبت اول سوال نوشته "ایران پول

معلمی در امتحان نوبت اول سوال نوشته
"ایران پول صادرات نفت خود را صرف چه اموری می کند؟"

جواب های دانش آموزان را ببینید!

معلم هم همه این جوابارو رو صحیح دونسته👏

مشاهده همه ی 3 نظر
سافیرا
خوشتیپخوشتیپ
سافیرا

‏به مامانم ميگم اگه من مث مريم مقدس يهو بچه دار

‏به مامانم ميگم اگه من مث مريم مقدس يهو بچه دار شم چى؟ شايد شد، گفت ديدى ابراهيم داشت بچه شو ميكشت اما آخرش نكشت؟ اندفعه من ميكشم، شايد شد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سافیرا
خوشتیپخوشتیپ
سافیرا

ما يه گروه تلگرام خانوادگي ٣٠ نفره داريم بعد

ما يه گروه تلگرام خانوادگي ٣٠ نفره داريم
بعد يه گروه ٢٠ نفره داريم كه تو اون گروه ٣٠ نفره رو مسخره مي كنيم
بعد يه گروه ٦ نفره داريم كه تو اون همه گروه هاي بالا رو مسخره مي كنيم
بعد شما از اتحادِ ملت ايران صحبت مي كني

مشاهده همه ی 2 نظر
Amir ali
Amir ali

قلب، مهمانخانه نيست که آدم‌ ها بيايند دو

قلب، مهمانخانه نيست که
آدم‌ ها بيايند
دو سه ساعت يا دو سه روز
توي آن بمانند و بعد بروند
قلب، لانه‌ ي گنجشک نيست که
در بهار ساخته بشود
و در پاييز باد آن را با خودش ببرد
قلب؟ راستش نمي دانم چيست،

اما اين را مي دانم که
فقط جاي آدمهاي خيلي خوب است.

مشاهده همه ی 1 نظر
مهدی آسمانی
آروم و عادیآروم و عادی
مهدی آسمانی

داستان راستان اولین شعار(2) مكیان با شنیدن

داستان راستان

اولین شعار(2)
مكیان با شنیدن این شعار، بدون آنكه مهلت سؤال و جوابی بدهند، به سر این مرد كه او را اصلا نمی شناختند ریختند. اگر عباس بن عبد المطلب خود را به روی ابوذر نینداخته بود، چیزی از ابوذر باقی نمی ماند. عباس به مكیان گفت:«این مرد از قبیله ی بنی غفار است. راه كاروان تجارتی قریش از مكه به شام و از شام به مكه در سرزمین این قبیله است. شما هیچ فكر نمی كنید كه اگر مردی از آنها را بكشید، دیگر نخواهید توانست به سلامت از میان آنها عبور كنید؟!»
ابوذر از دست قریش نجات یافت، اما هنوز كاملا دلش آرام نگرفته بود. با خود گفت یك بار دیگر این عمل را تكرار می كنم، بگذار این مردم این چیزی را كه دوست ندارند به گوششان بخورد بشنوند تا كم كم به آن عادت كنند. روز بعد آمد و همان شعار روز پیش را تكرار كرد. باز قریش به سرش ریختند و با وساطت عباس بن عبد المطلب نجات یافت.
ابوذر پس از این جریان طبق دستور رسول اكرم به میان قوم خویش رفت و به تعلیم و تبلیغ و ارشاد آنان پرداخت. همینكه رسول اكرم از مكه به مدینه مهاجرت كرد، ابوذر نیز به مدینه آمد و تا نزدیكیهای آخر عمر خود در مدینه به سر برد. ابوذر صراحت لهجه ی خود را تا آخر حفظ كرد. به همین جهت در زمان خلافت عثمان ابتدا به شام و سپس به نقطه ای در خارج مدینه به نام «ربذه» تبعید شد و در همان جا در تنهایی درگذشت. پیغمبر اكرم درباره اش فرموده بود:«خدا رحمت كند ابوذر را، تنها زندگی می كند، تنها می میرد، تنها محشور می شود»

اثر متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

مشاهده همه ی 1 نظر
Forogh59
Forogh59

خداوند امور بزرگ را دوست دارد: ان الله يحب

خداوند امور بزرگ را دوست دارد: ان الله يحب

خداوند امور بزرگ را دوست دارد:
ان الله يحب معالى الامور و يكره سفسافها

نيت كن که كارهاى بزرگی در اين زندگى انجام دهی
آدمهاى زيادى را دلگرم كنى
و غمهاى بزرگى را از مردمان بزدايى
سفرهاى خوب طلب كن با دل خوش و امنيت و فراغت
كتب عالى و سودمند،فرصتهاى عالى و ثمربخش
معلمين و شاگردان خوب،سلامت جسم و جان
عشق و خانواده و اولاد،ثروت بطلب،فراوان با كارى مفيد و موثر و دلى خوش.
هیچوقت دعاى بيهوده نكن،كه غمى به دلت ننشيند
بخواه كه در غمها و فقدانها و تاريكيهاى زندگى دوام بياورى و به صورت ابليس نا اميدى سيلى بزنى و آدم عميق ترى بشوى و در تاريكى افسرده گى جا نمانى
دعا كن به موقع از آنچه زمانش گذشته،خداحافظى كنى و از خاكسترنشينى به كاخهاى عشق و سرور ارتقا بيابى.

خلاصه وقتى با بزرگى چون پروردگارت به گفتگو نشسته اى نترس و از خواستنهای بزرگت بگو و از زمين ارتفاع گير.

نظرات برای این پست غیر فعال است
مجید
مجید

باید از سنگ جفا زود حذر می کردم این غلط

باید از سنگ جفا زود حذر می کردم
این غلط بود که با یادِ تو سَر می کردم

من که تنها شده از جمله‌ی تن ها بودم
دیده از نازِ دو ابروی تو، تر می کردم

روز و شب در نظرم، یکسره تاریکی بود
بس که با یادِ تو هر شام، سحر می کردم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید