افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
مجید
مجید

مادر خطاب به کودک خردسالش:

هیچ میدونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی بر میداشتی

در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه میکرد؟

کودک: آره مامان جونم!

مادر: و فکر میکنی به تو چی میگفت؟

کودک: میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس میتونی دو تا برداری!

خداوند امید شجاعان است،نه بهانه ترسوها

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجید
مجید

از بهر چه رخسار گلت زرد شده؟
از قاب لبت خنده ی خوش طرد شده
دلخور شده ای؟ راست بگو درد دلت را
از یارخودت؟ یا که هوا ی دلت سرد شده؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجید
مجید

هرچند گران تمام شد برایم اما اموحتم
باید رفت از زندگی کسی که
وقتی کنارش هستم
به چشمش نمیایم
دیگر چه انتظاری دارم
برای زمانی که نیستم
و فراموشم می‌کند.

مشاهده همه ی 4 نظر
Maryam
قبراققبراق
Maryam

"سکوت" در مقابل بعضی حرف ها چقدر زیباست
وقتی قرار است پاسخ را "خدا" بدهد...

و سکوت چه زیباست
وقتی می دانی همه دروغ می گویند...

مشاهده همه ی 3 نظر
Maryam
قبراققبراق
Maryam

در من حرفایی است که
هنوز نفس می کشند....
آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده اند
در من...
و در کعبه من ، سجده ای است برای قامت تو
در من پاره ای از تو می تپد
و این جان نیمه جانم ازو زنده است
در من...
و در رگ های من
خونی از احساس سبز تو جاری است
و شکوفه می زند همچون گلی سرخ
در من ...
در من تو و حس تو
هست هنوز و هنوز

مشاهده همه ی 2 نظر
نارین
خواب آلودخواب آلود
نارین
236x236_1537049029125368.jpg

جرئت متفاوت بودن رو داشته باش. این دنیا پره از آدمهای معمولیه .{-35-}

نظرات برای این پست غیر فعال است
مجید
مجید

بچه که بودیم،
وقتی چشم میزاشتیم،
حتی اگه تا صد هم می شمردیم،
دوست هامون رو پیدا می کردیم
پشت دیواری! توی کمدی!
زیر میزی،پشت درختها.!!
همین جا بود، همین نزدیکی ها!
گاهی حتی صدای نفسهاشونو می شنیدیم...
اصلا قایم می شدند که پیدا بشن،
که پیدا بشن و ما از خوشحالی جیغ بکشیم!!

امروز چی؟!
همه چیز یه جور دیگه ست!
حتی بازیها
یک لحظه چشم میزاریم،
یکعمر خیره می مونیم به جاهای خالی...
یهو گم میشه...
یه آدم
گاه حتی یک احساس!!
و بعضی وقتهامعرفت!!

مشاهده همه ی 6 نظر
مهدی آسمانی
آروم و عادیآروم و عادی
مهدی آسمانی
دیرین دیرین-جزییات صحنه

دیرین دیرین-جزییات صحنه

مشاهده همه ی 1 نظر
omid " همسفر عشق "
مهربونمهربون
omid " همسفر عشق "
0.352711001322389866_parsnaz_ir.jpg

روز عاشورا
و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...


تا به قتلت عدو شتاب گرفت
چرخ را سخت اضطراب گرفت

ریخت خون مقدست به زمین
آسمان زاشک آب گرفت

ابر خون ماه عارضت پوشاند
همه گفتند آفتاب گرفت

ناله مصطفی به گوش رسید
موج خون زچشم بوتراب گرفت

شد سیه رنگ آسمان از خشم
که زخونت زمین خضاب گرفت

آن تن پاره پاره را دربر
گه سکینه گهی رباب گرفت

شست زینب زاشک جسمت را
بلکه از چشم خود گلاب گرفت

بر تن پاره پاره داد سلام
زآن بریده گلو جواب گرفت

هردم از زخم بی حساب تنت
خم شد و بوسه بی حساب گرفت(29)

مشاهده همه ی 1 نظر
omid " همسفر عشق "
مهربونمهربون
omid " همسفر عشق "
19.jpg

چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .

محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .

امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)

2. امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .

قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)

3. امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)

4. مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید