لحظه  بروز رسانی 
امیر
امیر

جسم زن، جان زن ارسالی از: دکتر عماد

جسم زن، جان زن ارسالی از: دکتر عماد

جسم زن، جان زن

ارسالی از: دکتر عماد عبادی

■طبقِ باورهایِ شرقی، بدنِ زن‌ها متفاوت از بدنِ مردان است. بدین ترتیب که انرژ‌ی زمین در بدن و درونِ زنان در گردش است. انرژی زنان، انرژی جاذب است.

□این انرژی زنانه به‌قدری قوی است که در زندگی خانوادگی، اکثرِ افرادِ خانه تمایل دارند در اطرافِ فردی باشند که نیرویِ مرکز گرا در او از همه قوی‌تر است که این فرد معمولاً مادرِ خانواده است که نبود او کاملاً مشخص و محسوس است.

●این‌که بچه‌ها عادت دارند همیشه بدانند مادر کجاست و اگر مادر از خانه بیرون رود به‌شکل عجیبی متوجه می‌شوند و دائم می پرسند مامان کجاست؟ از همین نیروی جادویی در زن نشأت می‌گیرد.

○زن‌ها معمولاً نقطه‌ی ثقلِ خانه هستند. مسئولیت روانی را به منظورِ تامین و حفظِ سلامت سایر افراد خانواده، بر عهده دارند. به همین دلیل وقتی زنی تغییری در جهتِ بهبود برمی‌دارد، تمام افرادِ خانه (چه او بچه داشته باشد یا نداشته باشد) از این بهبود بهره می‌برند.

■سلامتِ خانواده و جامعه به تنهایی بستگی به سالم شدن و سالم ماندنِ زن دارد. یعنی خانم خانه که غمگین است، همه خانواده‌ آشفته می‌شود. زنانِ زخمی، زنانِ افسرده، و زنان رنجور بدونِ این‌که بدانند و یا بخواهند، می‌توانند برایِ خود و عزیزان‌شان منشاء درد باشند!

□قدرتِ سلامت‌بخشی هر زن آن‌قدر عظیم است که می‌توان ادعا کرد: با یک گل بهار می‌شود!

منبع: کریستین نورتراپ (۱۳۸۰)، جسم زن جان زن، ترجمه توراندخت تمدن(مالکی).
نشر: گاهنامه مدیر
@gahname_modir

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیر
امیر

فرهنگ سه خطی ■روزی "فرانس کافکا"

فرهنگ سه خطی ■روزی "فرانس کافکا"

فرهنگ سه خطی


■روزی "فرانس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گريه‌ی دخترک را جويا می شود. دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ می‌دهد: "عروسکم گم شده..."

□کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد: "امان از اين حواس پرت... گم نشده، رفته مسافرت!" دخترک دست از گريه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد: "از کجا می‌دونی؟!" کافکا هم می گويد: "برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه...!؟"

●دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه، کافکا می‌گويد: "نه ، توی خونه‌ست، فردا همین موقع همينجا باش تا برات بيارمش."

○کافکا سريعاً به خانه‌اش باز می‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت، که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است...! اين نامه‌ نويسی از زبان عروسک را به مدت "سه هفته" هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام اين مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌‌ی عروسکش هستند...!

■در نهايت کافکا داستان نامه‌ها را با اين بهانه‌ی عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پايان میرساند. اين ماجرای نگارش كتاب "کافکا و عروسک مسافر" است.

□اينکه مردی مانند فرانس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را در زمان بیماری، صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه ها را به گفته‌ی نامزدش دورا، با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد، واقعا تأثيرگذار است. دخترک واقعاً باورش شده بود، اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم، بستگی به صداقتی دارد که با آن بيان میشود.

●"امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟!" اين دوّمين سوال کليدی دخترک بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بی هيچ ترديدی گفت: "چون من نامه رسان عروسک ها هستم." کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمیداد و متاسفانه دنیا، خیلی زود و در جوانی او را از دست داد.

○جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده، جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد،
جامعه‌ای استتوسی است. جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد، جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی» است...!

■ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم! مردمی که دنبالِ گلدکوئیست و شرکت ‌های هرمی مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند.
آن جای کار هم اسم‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است.

□ فرهنگ سه‌خطی به ما می‌گوید که اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد! فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، گرانفروشی دارد، کلاه برداری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، پولشویی دارد، پارتی بازی دارد، رانت خواری دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد. فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد. آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند دو ساعت در روز کار کنند و ماهی چند ده میلیون درآمد داشته باشند!

●یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد. آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی است. جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه؛ سه خط استاتوس برایش بس است. در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد. در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست. در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد. در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک ساختگی فاصله دارد، در هنر؛ از گم‌نامی تا شهرت‌‌اش، به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است!

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.
موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.
راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم.
دارویی را نخورده، تجویز نمایم.
نظری را ندانسته، نقد کنم و ...

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم!

همین فرهنگ سه خطی هست که باعث شده کار را درست انجام ندهیم ولی کلاس و ژست انجام کارمان بی نظیر باشد، چون ساده ترین بخش کار همین هست...
فرهنگ سه خطی: ...
و آنکه امان از فرهنگ سه خطی...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیر
امیر

عاشقانه بخوانیم. ارسالی از: پرویز دهقانی ■این

عاشقانه بخوانیم. ارسالی از: پرویز دهقانی ■این

عاشقانه بخوانیم...

ارسالی از: پرویز دهقانی
■این نامه عاشقانه را یک خانم خانه دار یزدی با تحصیلات ششم ابتدایی، ۱۱۵ سال پیش برای همسرش، که در خارج از کشور، درس پزشکی می خوانده، نوشته است. این نامه، در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود.

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را، کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.

مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده! حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است. اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک!

دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید. شب به شب بر گیس می‌مالیم!
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.

نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز، حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر. به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز.

عمرم روی عمرتان آقا سَیّد. به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است. به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.

دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست. عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.

شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید چه کنم؟

تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.

□با خواندن این نامه، هر کس می‌اندیشد نویسنده، دکترای ادبیات فارسی داشته، اما اسناد و مدارک، نشان می‌دهد این خانم تنها ششم ابتدایی آن زمان (مشروطه) را دارا بوده است.

●مقصود بنده از ارسال این نامه برای سروران، دو چیز است:
اول: یادآوری سطح سواد و قدرت نگارش و انشای آن زمانها و دوران قدیم و مقایسه آن با زمان خودمان.

و دوم، مقدار استحکام خانواده و میزان وفاداری، ایستادگی، عشق فطری خدادادی و صمیمیت بین زوجین و مقایسه اش با زمانهای متأخر.


@گاهنامه مدیر
@gahname_modir

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیر
امیر

بیست عادتی که توانگران هر روز دارند و غیر توانگران ندارند

بیست عادتی که توانگران هر روز دارند و غیر توانگران ندارند

بیست عادتی که توانگران هر روز دارند و غیر توانگران ندارند

۱۳۹۶/۰۱/۰۱ دکتر شیری
https://b2n.ir/s58574
فرشید در کانادا درس میخواند و برای مدت کوتاهی در ایران آمده و دانشجوی شخصیت سالمتر است. در کمتر از چند ساعت از درج لینک یک متن خوندنی انگلیسی از Tom Corely در سایت ، ایشان زحمت ترجمه را برای سایر ایرانیانی که هنوز قوت انگلیسی ندارند ، کشید.(خبر خوب اینکه او وبلاگ نویس دردانه هم هست و متنهای جالبی مینویسد.) ازش ممنونم.

متن تام کورلی درباره عادتهای ثروتمندان است. من معتقد نیستم که به هر قیمتی باید تن داد به شیوه های فست فودی برای تحول ولی مدل ثروتمندی مبتنی است بر عاداتی که قابل پیاده شدن توسط خیلی هاست و نتیجه بخش نیز هست.

مطالب جالبی که می یابید را برای ما بفرستید تا به اسم خوتون درج کنیم.

Twenty Things the Rich Do Every Day
So what do the rich do every day that the poor don’t do

۴۴٪ از توانگران سه ساعت پیش از کار از خواب برمی‌خیزند. ۳٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
۶۷% از توانگران اهدافشان را می‌نویسند. ۱۷٪ از غیر توانگران چنین می‌کنند.
۸۸٪ از توانکران روزانه ۳۰ دقیقه یا بیشتر به دلایل آموزشی یا کاری مطالعه می‌کنند. تنها ۲٪ غیر توانگران چنین‌اند.
۶٪ از توانگران می‌گویند چه در ذهن دارند. ۶۹٪ غیر توانگران چنین‌اند.
۷۹% توانگران ماهانه پنج ساعت یا بیشتر را به ساختن ارتباطات کاری می‌گذارنند. ۱۶٪ غیر توانگران چنین‌اند.
۸۰٪ از توانگران بر روی رسیدن به تنها یک هدف تمرکز می‌کنند. فقط ۱۲٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
۷۶٪ از توانگران هفته‌ای چهار بار ورزش‌های آیروبیک می‌کنند. ۲۳٪ ازغیر توانگران این کار را انجام می‌دهند.
۵۳٪ از توانگران در حین رفتن به کار به کتاب‌های صوتی گوش می‌دهند. ۵٪ غیر توانگران این کار را می‌کنند.
۸۱٪ توانگران یک لیست انجام-شود to-do-list دارند. ۱۹٪ غیر توانگران چنین‌اند.
۷۰% ٪ از توانگران کمتر از ۳۰۰ کالری غذای ناسالم در روز می‌خورند. ۹۷٪ از غیر توانگران بیشتر از از ۳۰۰ کالری غذای ناسالم در روز می‌خورند.
۲۳٪ از توانگران قمار می‌کنند. ۵۲٪ از غیر توانگران قمار می‌کنند.
۶۳٪ والدیدن توانگر فرزندانشان را به خواندن دو یا چند کتاب غیرداستانی در ماه می‌گمارند. ۳٪‌ از غیر توانگران چنین‌اند.
۷۰٪ از والدین توانگر فرزندانشان را در ماه به ۱۰ ساعت با بیشتر کار داوطلبانه می‌گمارند. ۳٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
۸۰٪ از توانگران تماس‌های تلفنی تولدت-مبارک می‌گیرند. ۱۱٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
۶۷٪ توانگران روزانه یک ساعت یا کمتر تلویزیون می‌بینند. ۲۳٪ از غیر توانگران چنین‌اند
۷۴٪ از توانگران روزانه عادت‌های خوب موفقیت را به فرزندانشان می‌آموزند. ۱٪ از غیر توانگران اینگونه اند.
۸۴٪ از توانگران معتقدند عادت‌های خوب فرصت‌های موفقیت را می‌سازند. ۴٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
۷۶٪ از توانگران معتقدند عادت‌های بد، بدشانسی می‌آورند. ۹٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.
۸۶٪ از توانگران به رشد شخصی آموزشی در طول زندگی معتقدند اما تنها ۵٪ از غیر توانگران چنین‌اند.
۸۶٪ از توانگران عاشق نوشتن هستند اما تنها ۲۶٪ از غیر توانگران اینگونه‌اند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیر
امیر

سامانه درخواست کارت واکسن دوستانی که واکسن زدید، (چه

سامانه درخواست کارت واکسن دوستانی که واکسن زدید، (چه

سامانه درخواست کارت واکسن
دوستانی که واکسن زدید، (چه تک دوز چه دوز دوم)
برید توی این لینک:
https://vcr.salamat.gov.ir/fa
شماره ملی و تاریخ تولدتون رو وارد کنید و ثبت نام کنید، بعدش یه اس ام اس واستون میاد که کارت الکترونیکی واکسنتونه.
اون رو ذخیره بکنید.
هرجا نشونش بدین اسکنش که بکنن نشون میده چه واکسنی کی زدین؟ احتمالا از یکم دیگه برای کارای اداری و اینا نیازش دارید.

مشاهده همه ی 3 نظر