لحظه  بروز رسانی 
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

dc6971a352e12185b471732f401d2cd9-425

مشاهده همه ی 6 نظر
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

امــروز یه دوست یه حرف قشنگی زد ! گفت :

6afd7fce06b127c8160d5137fdc3c17e-425
امــروز یه دوست یه حرف قشنگی زد !
گفت : اینجا فضای مجازیه ، اسمش روشه نباید بیشتر از حد مجاز رو آدماش حساب باز کنی !!!
واقعا حرفش درست بود !
اینجا جاییه که آدماش خودشونو مجاز به هر کاری میدونن !
مجاز به دل بستن و دل شکستن...
مجاز به عاشق شدن و فارغ شدن...
مجاز به دروغ ، دروغ ، دروغ ...
مجاز به خیانت ، خیانت ، خیانت ...!
واقعا مسخره تر از دنیای مجازی وجود نداره !
اینجا تورو از دوستات ، خانوادت ، زندگیت دور میکنه !!!
و نزدیکت میکنه به آدمای هزار رنگی که همزمان با تو حرف میزنن تو خصوصی با یکی دیگه ، براش قلب میفرستن . . .

مشاهده همه ی 8 نظر
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

یعنی یکی از آرزوهــــایِ دوران بچگیمون ایـــن بود که قیــــافه این

d8f7a500eadd7e6877f1d358fa986a19-425
یعنی یکی از آرزوهــــایِ دوران بچگیمون ایـــن بود که قیــــافه این زنِ رو
تو تــــام جــِــری ببینیم چه شکلیــــه :))
کصــــــااافطا هَمش از سـَــر به پائین نشون می دادن آدم تو خُمــــاری می موند :))
خدا رو شکــــر نـَمردیم و این صَحنــــه ی لذّت بخش و دیدیم خخخخخخخخخ
اینِ فــَـرق بین آرزوهـــای مــــا و آرزوهــای بچّه های الان . بــــــــــله! :| والااا

مشاهده همه ی 5 نظر
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

بیا لیلی سر صبحی سراچه که مجنونم بسی هم دست

بیا لیلی سر صبحی سراچه

که مجنونم بسی هم دست و پاچه

به جان نازنینت بد نپندار

که مهمان می کنم یک کله پاچه

مشاهده همه ی 1 نظر
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

بابا کــــــه دیر می کنه مامان جـــــون مهربون

بابا کــــــه دیر می کنه مامان جـــــون مهربون-

می زنــــــــــه با ملاقه توی ســـــــــر بابا جون

این بابای مهربــــــــون هرچـــی بگی می ارزه

مامان که جیغ می زنه اون به خودش می لرزه

غذاهای بابا جـــــــون یا بی نمک یا شـــــوره

شب که مامان می خوابه اون ظرفا رو می شوره!

بهش میگن همکاراش: فلانی ِ زخــــــم و زیل!

اما مامان جون میگه: مهربــــــــــون زن ذلیل!

وقتی که آب می خوره از بسکه خیلی نــــــازه

از مامان مهربــــــــون زود می گیـــــره اجازه!!

لباسامون پاره شه زود اونـــــــا رو می دوزه

یا یهــــو داد می زنه : حالا غذام می سوزه!

مامان بهش میگه:هوی!! من میگم امّـــــا :بابا

تولیدات بـابـاجــــــــون: ماست و کیک و مربّا!

گرچه مامان جـــــــون من از همــــه خیلی سره

بابام یه چیز دیگــــه س یک مامـــــــان بهتره!!

مشاهده همه ی 2 نظر
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

حتما بخونین خیلی جالبه تخم مرغي رفته بود اينترويو تا

حتما بخونین خیلی جالبه
تخم مرغي رفته بود اينترويو
تا مگر کوکو شود يا نيمرو

تخم مرغي بود با شور و اميد

خواست تا مرغانه اي باشد مفيد

فرم استخدام را پر کرده بود

عکس هم همراه خود آورده بود

توي مطبخ از براي شرح حال

پشتِ هم کردند هي از او سوال:

- کيستي تو، از کدامين لانه اي؟

- بوده اي قبلاً در آشپزخانه اي؟

- کي ز پشت مرغ افتادي برون؟

- توي ماهيتابه بودي تاکنون؟

- تجربه داري و فرزي در عمل

- جاي ديگر کار کردي في المثل؟

- داغ گشتي توي روغن يا کره؟

- حل شدي در شنبليله يا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردي دقيق؟

- خوب کف کردي،شدي کلاً رقيق؟

- پشت و رويت سرخ شد روي اجاق؟

- باد کردي از فشار احتراق؟

تخم مرغ اين حرف ها را که شنيد

روي وحشت زرده اش هم شد سفيد!

ژوري اينترويو هم بي مجال

لحظهاي غافل نميشد از سوال:

- گر "رزومه" داري و "سي.وي" بيار

- ورنه بيخود آمدي دنبال کار

- گر نداري توي کارت سابقه

- ردّ ردّي گرچه باشي نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بينوا

نيست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام

صفرکيلومترم و آماده ام

هرکسي کرده ز يک جائي شروع

ميکند خورشيدش از يکجا طلوع

گر نه در جائي خودم را جا کنم

تجربه پس از کجا پيدا کنم؟

گر که مرواري نباشد در صدف

پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در ميدان نرفته کره اسب

تجربه را پس چه جوري کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافيه!

- بيش از اين هم ماندنت علافيه

ـ تخم مرغ هم اينقدر پر مدعا

- دست به نطقش را ببين بهر خدا!

- تجربه اول برو پيدا بکن

- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بينوا با قلب خون

آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگين، صاف پيش مادرش

تا که گرما گيرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن

جزو باند جوجه هاي کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دير آمدي

- پس چرا طفلم به تأخير آمدي؟

- من به تو گفتم بگير اينجا قرار

- تو خودت عازم شدي دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضي

- پس چه شد کوکوپزي، نيمروپزي؟

تخم مرغ اشکش درآمد پيش مام

ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نيمروپزي گشتم کنف

چونکه از من تجربه ميخواست شف

سابقه يا تجربه با من نبود

آشپزخانه مرا ريجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت

آه مادر بچه ات بيچاره گشت!

من از آنجا مانده، زينجا رانده ام

فاتحه بر هستي خود خوانده ام

رفت فرصت هاي عالي از کفم

حال ديگر کاملاً بي مصرفم

پس در اين دنيا به چه چيزي خوشم؟

ميروم الان خودم را ميکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا

- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بيايد نوبهار

- باز پيدا ميشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده

- تو نگو دنيا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار

ماند تا از ره بيايد نوبهار

عيد نوروز، عيد پاک آمد ز راه

روي هر ميزي بساطي دلبخواه

شربت و شيريني و قند و نبات

تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روي ميز خانهي بانو بهار

يک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن ميان

ميفروشد فخر بر اطرافيان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد

حرف هاي مادرش آمد به ياد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا

- هست يک جا و مکان قدقدقدا

- نيست بي مصرف کسي قدقدقدا

- هست امکان ها بسي قدقدقدا

- هرکسي بايد بيابد جاي خود

- تا نهد جاي مناسب پاي خود

- پس تو هم توي مدار خويش باش

فارغ از مأيوسي و تشويش باش

- چون شبيه تخم مرغ است اين کره

- روز و شب گردش کند بي دلهره

- خود تو هم هستي عزيزم بيضوي

- در مدار خويش گردش کن قوي

- زندگي زيباست، زيبايش ببين

- هم ز پائين، هم ز بالايش ببين

تخم مرغ ما ز پند مادري

شادمان لم داد آنجا يکوري

گفت گر مطبخ به من ميداد کار

در کجا بودم کنون اي روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روي حساب

اي بسا که ميشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زياد

حال راضي هستم و ممنون و شاد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

خوشا به حالت که غمی نداری! مسیر پر پیچ و

خوشا به حالت که غمی نداری!

مسیر پر پیچ و خمی نداری!


خوشا به حالت که مجردی تو

قاطی ازواج نیامدی تو!


بچه نداری که بگیره حالت

چه راحتِ تخت و خوبه خیالت


بچه ها امروز مصیبت شدن!

ننر شدن لوس و بد عادت شدن!


هزینشون بد جوری رفته بالا

پول، علف خرسه برای اونها!


هلاک اجناس ِمدل جدیدن

همیشه توی مرکز خریدن!



میدن دو تا چک پولو خیلی آسون

بابت یک لباس تنگ وچسبون


میگیرن از تو دائما تراول

تا که بسازن یه تریپ خوشگل


یا کافی شاپن یا کلاس کنکور

اونم برای ژست و فیس و فیگور


بچه نگو ایینه دق شدن!

بلا شدن پررو سر تق شدن!


تیپشونم خوشگل و خیلی نازه!

همیشه تو بوتیکن و مغازه!


فشن شدن! هزینشون زیاده!

فقط شدن توقع و افاده!


با بروبچ میرن تو کار سبقت!

زندگی شون همش شده رقابت!


میخوان که تیپشون عروسک باشه!

گوشی اونها تو محل تک باشه!


هدر میدن نصف حقوق مارا

تا که بشن شبیه .....(اونها)


تا که بگی خالیه جیب ماها

میگن چرا دنیا آوردی مارا؟


ندارم اصلا سرشون نمیشه!

سیری چیه اخلاقشون همیشه!


بگی ندارم میزنی ضد حال

چک پولو رو کن تا بشی ایده آل


نظر نشه بد جوری با کلاسن

اند پیامک زدن و تماسن


قبض موبایلشون پدر در آره

دخل حقوق آدمو میاره!


خلاصه خیلی سخته بچه داری!

علی الخصوص با حقوق اداری!


خوشا به حالت که هنوز عاقلی!

مجرد و راحت و بی مشکلی!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

تو کاری با دلم کردی که

تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمیکردم

تو را از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

به یادت مانده ان روزی که با لبخند وبا چشمک
نشستی در کنار من خودم رو جابجا کردم

شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تو را من هم ولی ناز وادا کردم

شد اغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را و وجدان را رها کردم

پیامک میزدی هر شب سر ساعت دقیقا9
خودت را کشتی واخر شما را تو صدا کردم

وکم کم این پیامکها عجیب و مهربانتر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

شبی بی قصد وبی نیت به من گفتی عزیز من
نبودی این ور خط تا ببینی من چها کردم

چهل بار پیامک را نگه کردم وخندیدم
نبودی تا ببینی من چه غوغائی به پا کردم

نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را
ودر رویا دو دستم را فرو توی حنا کردم

به فکر مهریه بودم جهازم را چه میدیدم
من احمق ببین حتی که فکر شیربها کردم

از ان شب ساعت9من پیامک میزدم هر شب
خودم باسادگی هایم عروسی را عزا کردم

پیامکهای بی پاسخ محبت های بی حیران
تو را من بی چشم ورو پر رو خودم از ابتدا کردم

شدی تو بیخیال ومن شدم هی بی قرار تو
تو هی بر من جفا کردی من احمق وفا کردم

من از تو بیخبر بودم حدود شصت ونه روزی
نزنگیدم به تو اصلا فقط چون که حیا کردم

ولی رفتم به یک مسجد بلا تکلیف ومستاصل
برای انکه برگردی فقط نذر ودعا کردم

نبردم با خودم گوشی که خالص باشد این حالت
همان شب گوشی خود را درون بقچه جا کردم

چهل شب بعد از ان مسجد که برگشتم دم خانه
دویدم سمت ان بقچه وگوشی را که وا کردم

ندیدم از تو یک حرفی پیامک یا که تک زنگی
زپا افتادم انجا من ورو سوی خدا کردم

وگفتم اینچنین با او عجب صبری خدا دارد
چهل شب منتظر بودم عبادت پس چرا کردم

جواب امد که واثق شو به الطاف خداوندی
مگر کوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم

پیامک میزدی هر شب کشیدی ناز واطوارش
خطا کردی به من گفتی خداوندا چرا کردم

من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه کردم
تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمیکردم
__________________

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا
شیطونشیطون
مــحــمــد*_-_*عـــمـــو *_-_* رضــا

نجيب و سرافكنده و ساده اي تو پنجاهمين مرد دلداده

نجيب و سرافكنده و ساده اي
تو پنجاهمين مرد دلداده اي
تو را هم به ارشيو خواهم سپرد
چه سرگرمي خارق العاده اي

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید