لحظه  بروز رسانی 
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

شت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است آنچه آن را

شت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است آنچه آن را

شت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است

شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است

در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است

روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است

درد دل کردن برای چشم ظاهربین خطاست
آنچه با آیینه خواهم گفت آهی دیگر است

مشاهده همه ی 3 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

ب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم. من

ب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم. من

ب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم...
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم...؟

دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم...

چیستم؟! خاطره ی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم...

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

چیزی از عمر نمانده ست، ولی می خواهم
خانه ای را که فروریخته بر پا دارم

مشاهده همه ی 2 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

سلام اجرای حکم اعدام محسن لرستانی صحت داره؟

سلام اجرای حکم اعدام محسن لرستانی صحت داره؟

مشاهده همه ی 18 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

من عادت کردم کسے نگرانم نباشہ… عادت کردم

من عادت کردم کسے نگرانم نباشہ…

عادت کردم کسے سراغم رو نگیره…

عادت کردم تنها باشم تا بعد کسے منت محبتشو روم نزاره…

عادت کردم شب ها بدون شب بخیر بخوابم…

عادت کردم منتظر زنگ کسے نباشم…

عادت کردم دلتنگ بشم و دلتنگم نشن…

عادت کردم بے دلیل بخندم و با دلیل گریہ کنم…

عادت کردم زندگے نکنم…

سختہ ولے عادت کردم …

نظرات برای این پست غیر فعال است
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

می ترسم‏. می ترسم از نـــبــودنــت‏ نـــداشــتــن تو

می ترسم‏. می ترسم از نـــبــودنــت‏ نـــداشــتــن تو

می ترسم‏...

می ترسم از نـــبــودنــت‏ نـــداشــتــن تو ویرانم می کند‏

وقتی نیستی کسی را نـــمـــی خــواهـــم‏ و وقــتی هستی تو را می خواهم‏

رنگها بی تو ســـیـــاه اســـت و در کـــنــار تو خاکستری ام‏

خداحافظی ات به جــنـــونــم مـــی کـــشــانــد‏,بـــی تو دلتنگم و با تو بی قرار‏

‏ بی تـــــو خــــســــتـــه ام و بــــاتــــو در فرار‏

در خـــــــیــــال مـــــن بـــــمــــــان‏

مشاهده همه ی 6 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،
پست شماره 319691556 از آنا،،
شیرازی

...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

از یک جایی به بعد خواستنش از نخواستنش سخت تر میشود

از یک جایی به بعد خواستنش از نخواستنش سخت تر میشود...

به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...

به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...

به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...

به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...

از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...

ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،

وادارت میکند به نخواستنش...

مشاهده همه ی 5 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،

راحت بخواب اي شهر! آن ديوانه مرده است در پـــيلـــه

راحت بخواب اي شهر! آن ديوانه مرده است
در پـــيلـــه ابــريشمـش پــروانــه مرده است
در تُــنــگ، ديـگــر شـور دريا غوطه‌ور نيست
آن ماهــي دلتنگ، خوشبخـتانه مرده است
يــــك عـــمــر زيـــر پــا لگـــد كــــردنــــد او را
اكنون كه مــي‌گيرند روي شانه، مرده است
گـــنجشـكها! از شـــانـــه‌هـــايــم بــرنخيـزيد
روزي درختـــي زيــــر ايــن ويرانه مرده است
ديـگــــر نخـــواهد شد كســـي مهمان آتش
آن شــمع را خاموش كن! پروانه مرده است

مشاهده همه ی 1 نظر
آنا،،
آروم و عادیآروم و عادی
آنا،،
پست شماره 319688197 از آنا،،
....

....

مشاهده همه ی 11 نظر