لحظه  بروز رسانی 
ana
ana

آبشار چله خانه در موقعیت جغرافیایی N384225 E450024 در استان آذربایجان

آبشار چله خانه در موقعیت جغرافیایی N384225 E450024 در استان آذربایجان

آبشار چله خانه در موقعیت جغرافیایی N384225 E450024 در استان آذربایجان غربی واقع است. آبشار چله خانه در 5 کیلومتری شمال رستای یاریم قایا از توابع شهرستان خوی قرار گرفته است. این آبشار در دامنه های شرقی قله چله خانه قرار گرفته و دسترسی به آن نیاز به مهارتهای فنی و تجهیزات کوهنوردی دارد. آبشار در ارتفاع 1694 متری از سطح دریا قرار گرفته است. چله خانه یکی از قلل مرتفع آذربایجان غربی است و ارتفاعی در حدود 2470 متر دارد. کوه چله‌ خانه دارای جنگل و طاق و ایوان زیبائی است كه به روایاتی در گذشته‌های دور خرقه‌پوشان، دوران «چله‌نشینی» خود را در آنجامی‌گذرانیدند. هنوز نشانه‌های چند قبر ناشناس در قله‌ی مسطح چله خانه باقی است. دسترسی به این آبشار از طریق شمال شهرستان خوی، جاده روستایی عزت آباد، سروو، قیزقلعه و سپس روستای یاریم قایا امکانپذیز است. آبشار در دره شمال روستا واقع شده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
دل تنگی
مریضمریض
دل تنگی

گرگان. جنگل النگدره جای تفریحی

گرگان. جنگل النگدره جای تفریحی

گرگان. جنگل النگدره
جای تفریحی.

مشاهده همه ی 8 نظر
ana
ana

یکی سخن ماهی می گفت، یکی گفتش که خاموش، تو چه

یکی سخن ماهی می گفت، یکی گفتش که خاموش، تو چه

یکی سخن ماهی می گفت، یکی گفتش که خاموش، تو چه دانی که ماهی چیست؟ چیزی که ندانی چه شرح دهی؟ گفت: من ندانم که ماهی چیست؟ گفت آری، اگر می دانی نشان ماهی بگو. گفت که نشان ماهی آن است که همچنین دو شاخ دارد همچون اشتر. گفت: خه! من خود می دانستم که تو ماهی را نمی دانی، الا اکنون که نشان دادی چیزی دیگرم معلوم شد که تو گاو را از شتر نمیدانی.

لاله گر خیره بر نخندیدی
کس سیاهی دلش کجا دیدی؟

گر چه در خون خیش غلتان است
رو، سزای سیه دلان آن است


(محمد علی موحد ـ خمی از شراب ربانی ـ گزیده ای از مقالات شمس تبریزی)


@shams_e_tabrizi

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ana
ana

مولوی ـ دیوان شمس تبریزی ـ غزل شمارهٔ ۲۳۳۶

علی رضا قربانی ـ نیمه شبان @shams_e_tabrizi

مولوی ـ دیوان شمس تبریزی ـ غزل شمارهٔ ۲۳۳۶

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
پیغامبر عشق است ز محراب رسیده

آورده یکی مشعله آتش زده در خواب
از حضرت شاهنشه بی‌خواب رسیده

این کیست چنین غلغله در شهر فکنده
بر خرمن درویش چو سیلاب رسیده

این کیست بگویید که در کون جز او نیست
شاهی به در خانه بواب رسیده

این کیست چنین خوان کرم باز گشاده
خندان جهت دعوت اصحاب رسیده

جامی است به دستش که سرانجام فقیر است
زان آب عنب رنگ به عناب رسیده

دل‌ها همه لرزان شده جان‌ها همه بی‌صبر
یک شمه از آن لرزه به سیماب رسیده

آن نرمی و آن لطف که با بنده کند او
زان نرمی و زان لطف به سنجاب رسیده

زان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق است
یک نغمه تر نیز به دولاب رسیده

یک دسته کلید است به زیر بغل عشق
از بهر گشاییدن ابواب رسیده

ای مرغ دل ار بال تو بشکست ز صیاد
از دام رهد مرغ به مضراب رسیده

خاموش ادب نیست مثل‌های مجسم
یا نیست به گوش تو خود آداب رسیده
@shams_e_tabrizi

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ana
ana

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز

اشعار مولانا ـ @shams_e_tabrizi

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

* مولانا ـ دیوان شمس تبریزی ـ غزل 2219

@shams_e_tabrizi

آهنگ : هیچ مگو
شاعر : مولانا
باصدای: دانیال شهرتی

@shams_e_tabrizi

مشاهده همه ی 2 نظر
ana
ana

* مولانا ـ دیوان شمس تبریزی ـ غزل شماره 37

اشعار مولانا @shams_e_tabrizi

* مولانا ـ دیوان شمس تبریزی ـ غزل شماره 37

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه امید تویی راه ده ای یار مرا

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

با صدای : محمد معتمدی
شاعر : مولانا
شعر : یار مرا غار مرا

* @shams_e_tabrizi

مشاهده همه ی 2 نظر
ana
ana

* مولوی ـ دیوان شمس ـ غزل شمارهٔ ۲۱۹۵

اشعار مولانا : @shams_e_tabrizi

* مولوی ـ دیوان شمس ـ غزل شمارهٔ ۲۱۹۵


خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب
ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو

در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو

وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

(خواننده :حمید هیراد
شاعر : مولانا
شعر: خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو)


@shams_e_tabrizi

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ana
ana

* مولوی ـ دیوان شمس ـ غزل شمارهٔ ۲۱۹۵

اشعار مولانا

* مولوی ـ دیوان شمس ـ غزل شمارهٔ ۲۱۹۵


خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب
ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو

در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو

وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

(خواننده :حمید هیراد
شاعر : مولانا
شعر: خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو)


@shams_e_tabrizi

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ana
ana

شمس در مقالات سخنی دارد که درباره خود و مولانا می

شمس در مقالات سخنی دارد که درباره خود و مولانا می

شمس در مقالات سخنی دارد که درباره خود و مولانا می گوید:

ما دو کس عجب افتاده ایم
دیر و دور تا چو ما دو کس به هم افتد.
سخت آشکار آشکاریم، اولیا آشکارا نبوده اند؛ و سخت نهانِ نهانیم.
(مقالات شمس تبریزی، ص 93 و 94 )

من فکر می کنم که این ویژگی آشکار بودن در عین نهان بودن چیزی است که در همه ابعاد زندگی و شخصیت این دو بزرگوار تجلی دارد. این دو روح بزرگ به طور مرموزی به هم پیوسته‌اند. اگر مولانا را داریم از برکت شمس است و اگر شمس را می‌شناسیم از برکت مولاناست.ظهور شمس در صحنه حیات مولانا خط قرمزی بود که زندگی مولانا را به دو نیمه تقسیم کرد؛ نیمه بزرگتر تا ظهور شمس و نیمه کوچکتر بعد از آن، و از مولانا هرچه داریم حاصل این نیمه کوچکتر است.

دکتر محمد علی موحد ـ باغ سبز (گفتارهایی درباره شمس و مولانا)

@shams_e_tabrizi

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید