لحظه  بروز رسانی 
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

It's nice to be important but it's more important to

It's nice to be important
but it's more important to be nice

مهم بودن خوبه، اما خوب بودن مهمتره.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

A girl who laughs and talks a lot and seems very

A girl who laughs and talks a lot and seems very happy is also the girl who may cry herself to sleep.

دختری که زیاد میخنده و صحبت می کنه وخیلی خوشحال به نظر میاد همون دختریه که ممکنه زمان خوابیدن گریه کنه.

مشاهده همه ی 1 نظر
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

سوارِ قَطار زندگی شدیم بدون بلیط برگشت

سوارِ قَطار زندگی شدیم بدون بلیط برگشت...

مشاهده همه ی 1 نظر
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

Never love anyone who treats you like you’re ordinary

Never love anyone who treats you like you’re ordinary

هرگز عاشق کسی نشو که با تو مثل یه آدم معمولی رفتار می کنه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

I’d rather be hated for who I am than loved for

I’d rather be hated for who I am than loved for who I am not

ترجیح می دم از کسی که هستم متنفر باشی تا این کهعاشق کسی باشی که نیستم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
A ɱ ίર
A ɱ ίર

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی

روزی شخصی در حال نماز

خواندن در راهی بود و مجنون بدون

این که متوجه شود از بین او و سجاده‌اش

عبور كردمرد نمازش راقطع كردو دادزد هی

چرا بین من وخدایم فاصله انداختی؟مجنون

به خود آمد و گفت من كه عاشق لیلی

هستم تو را ندیدم تو كه عاشق خدای

لیلی هستی چگونه مرا دیدی...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
A ɱ ίર
A ɱ ίર

دوست داشتنت. چای داغیست که هنگام رانندگی در

دوست داشتنت...
چای داغیست
که هنگام رانندگی
در یک جاده ی ناهموار
در چله ی زمستان نوش میکنم
همانقدر احمقانه...
همانقدر دلچسب...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Bαrαɴ ✔
Bαrαɴ ✔

Don't look up hoping for a miracle. Look within, you already

Don't look up hoping for a miracle. Look within, you already are one!

آسمان را نگاه نكن و به دنبال معجزه باش. به درونت بنگر، تو خودِ معجزه اى.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
A ɱ ίર
A ɱ ίર

ابولحسن خرقانی می‌گوید:جواب دو نفر مرا سخت تکان داد.!

ابولحسن خرقانی می‌گوید:جواب دو نفر مرا سخت تکان داد...!

اول؛ مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ! خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد شد!

دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده‌اى گل آلود می‌رفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید