بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
اندی محمود
مهربونمهربون
اندی محمود


چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار… 

حس می کنی چقدر تنهایم؟!

 

وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد

 

وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 

وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 

یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 

وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 

وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 

وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 

حس می کنی تنهاییم را؟؟!!

 

اگر حس کردی  

تو بگو چه باید کرد؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اندی محمود
مهربونمهربون
اندی محمود

آنقدر بی مقدمه عاشقت شدم که هیچ ناشری کتابم را چاپ نکرد ...
کاش می شــد که تو را از دل خود پاک کنم 
تک تک خاطـــره ها را به دلــم خاک کنم 

از تو بگریزم و یک نقطه شـوم ، در دل شب 
تا ســحر از غـــم تو شــکوه بر افلاک کنم 

دگـــر از دوری تو اشک قـــلم گشته روان 
رخــصتی ده که غـــزل را ز تو نمناک کنم ؟ 

بی تو تنهایــم و رسوایــم و باید که خـودم 
عمـــــق این فاجعه را یک تنه ، ادراک کنم 

مشاهده همه ی 1 نظر