لحظه  بروز رسانی 
mohammad reza
mohammad reza

سلام بچه ها اگر 1 تیکه ابر داشتید باهاش چه کار

سلام بچه ها اگر 1 تیکه ابر داشتید باهاش چه کار

سلام

بچه ها اگر 1 تیکه ابر داشتید باهاش چه کار می کردید؟




اطفا جواب فراموش نشه

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 1 نظر
mohammad reza
mohammad reza

یه روزی دوتا معتاد رو می برن پیش قاضی

یه روزی دوتا معتاد رو می برن پیش قاضی .
قاضی:بهتون یه فرصت میدم تا ببینم چندتا معتاد رو ترک میدید.
بعد از چند روز قاضی از اولی میپرسه چند نفر شدن.
اولی:12 نفر
قاضی:چه جالب. چطوری؟
اولی:  دو دایره کشیدم و گفتم قبل از عمل مغز شمابه این بزرگیه ولی بعداز عمل اینطور کوچیک میشه 
° 0
ازدومی میپرسه:
دومی:180نفر
قاضی :چه عالی . چطوری تونستی؟
منم  دوتا دایره کشیدم با این تفاوت که گفتم دایره کوچیکه دنیای شما در زندانه

مشاهده همه ی 2 نظر
mohammad reza
mohammad reza

دلم برای خدایم تنگ شده خیلیی . . . ولی

دلم برای خدایم تنگ شده خیلیی . . . ولی

دلم برای خدایم تنگ شده خیلیی . . .

ولی خجالت میکشم صدایش کنم

همین جا

دوستش دارم پنهانی

شاید . . .

واقعا دل به دل راه داشته باشد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad reza
mohammad reza

امروز از اولش حسم یجوریه حالم گرفته بود باید میومدی

امروز از اولش حسم یجوریه
حالم گرفته بود باید میومدی
سنگینه حرف تو چشمای آدما
گریم گرفته بود باید میومدی

من منتظر شدم ساعت گذشته بود
واسه گذشته ها باید میومدی
تو سر صدای این شهر بدون مرز
آرومو بی صدا باید میومدی
باید میومدی..

خیلی دلم گرفت تو اون پیاده رو
این بازیا چیه باید میومدی
دنیامو غم گرفت گُم کردمت تورو
حتی یه ثانیه باید میومدی
..باید میومدی

♫♫♫

بارون و آسمون دلواپست شدن
بی چتر و بی هوا باید میومدی
ما جز برای هم کاری نمیکنیم
گفتم بهت بیا باید میومدی..

راحت بگم منو ناراحتم نکن
ناراحتم شدی باید میومدی
تو دلخوری ولی حتی تو اوج ِ این
قهرای بیخودی باید میومدی
باید میومدی..

خیلی دلم گرفت تو اون پیاده رو
این بازیا چیه باید میومدی
دنیامو غم گرفت گُم کردمت تورو
حتی یه ثانیه باید میومدی
..باید میومدی

تو مهربونتر از هرکی که دیدمی
بودی اگه هنوز شاید میومدی
شاید میومدی

مشاهده همه ی 1 نظر
mohammad reza
mohammad reza

و قلمو را برداشت خــــــــدا و زمین را آورد رنگ زیبایی

و قلمو را برداشت خــــــــدا

و زمین را آورد

رنگ زیبایی ها را پاشید بر آن

و به آن گفت:

"خــــــــزان"

مشاهده همه ی 13 نظر
mohammad reza
mohammad reza

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. 
... 
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم! 

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم
و با دوستانم بستنی بخورم . 

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. 

می خواهم به گذشته برگردم،
وقتی همه چيز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را،
جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را
ياد می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم
و هيچ اهميتی هم نمی دادم . 

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست
و همه راستگو و خوب هستند. 

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است
و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم . 

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم،
به يک کلمه محبت آميز،
به عدالت،
به صلح،
به فرشتگان،
به باران،
و به . . . 

اين دسته چک من، کليد ماشين،
کارت اعتباری و بقيه مدارک،
...مال شما... 

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید