لحظه  بروز رسانی 
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

2- هامان خوشدل و شادمان بیرون آمد و خوشحال از این‌که

2- هامان خوشدل و شادمان بیرون آمد و خوشحال از این‌که

2- هامان خوشدل و شادمان بیرون آمد و خوشحال از این‌که او تنها کسى است که با پادشاه دعوت شده است. اما همین که بیرون آمد چشمش به مردخاى افتاد که بر دروازه قصر بى‌اعتنا به او ایستاده است. هامان عصبانى شد و موضوع تمرّد مردخاى و این‌که هرگاه او را در قصرمى‌بیند مضطرب مى‌شود را با همسر و دوستان خود در میان نهاد. آنان به هامان گفتند که فردا صبح او را بر چوبه‌ی دارى به طول پنجاه ذراع حلق آویز کند.

3- در آن شب بی‌خوابى به سراغ پادشاه آمد، لذا براى وقت‌کشى دستور داد کتاب تذکره‌هاى اخبار و حوادث ایام برایش خوانده شود. در آن‌جا داستان آن توطئه‌ی خیالى و خوبى مردخاى نسبت به خود را نوشته یافت. پس، دستور داد که به پاداش خدمت مردخاى به خود، لباس سلطنتی بر او بپوشانند و تاج شاهى را بر سرش گذارند و او را بر اسب سلطنتى بنشانند و دهنه آن را یکى از اشراف پیرامون پادشاه بگیرد و وى را در میدان شهر بگرداند. هامان صبح‌گاه از راه رسید تا موافقت پادشاه را نسبت به اعدام مردخاى کسب کند، اما ناگهان با این فرمان پادشاه مواجه شد که از میان اشراف، او باید دهنه‌ی اسب را بگیرد. پادشاه به هامان گفت: «با مردخاى یهودى که بر در دروازه ملک مى‌نشیند چنین کن». هامان فرمان را اجرا کرد. مردخاى به سوى کاخ برگشت و هامان به خانه‌ی خود نزد دوستان و همسرش رفت. دوستان وى، بویژه همسرش «زرش» به او گفتند: آیا کار به آن‌جا رسیده است که در برابر مردخاىِ یهودى تبار بیفتى؟ در همین بین فرستاده پادشاه آمد و از هامان خواست که در مجلس ضیافت حضور به هم رساند.

4- هنگامى که پادشاه و هامان در ضیافت ملکه استر حاضر شدند، پادشاه در حالى که شراب مى‌نوشید، بار دیگر از استر پرسید که تقاضایش چیست تا برآورده سازد ولو نیمى از امپراتورى باشد. ملکه گفت: «اگر به ملک خویش آید جان من به مسألت من و قوم من به مطلب من به من داده شود. زیرا که من و قومم فروخته شده‌ایم که نابود و مقتول و هلاک شویم». پادشاه پرسید: «او کیست که جرأت کرده است چنین کارى بکند؟» استر گفت: «او مردى خصم و دشمن است. او این هامان شرارت پیشه است».

5- هامان وحشت کرد و برخود لرزید. پادشاه با خشم و غضب به باغ رفت و هامان ماند و براى نجات جان خود به استر متوسّل شد. وقتى پادشاه از باغ به سالن شرابخوارى بازگشت «و هامان بر تختى که استر روى آن نشسته بود افتاده بود» گفت: «آیا با وجود من بر ملکه فشار وارد مى‌شود؟» به محض بیرون آمدن این جمله از دهان پادشاه روى هامان را پوشیدند. یکى از خواجه‌سرایان گفت: «این چوبه‌ی دار پنجاه ذراعى که هامان براى مردکى که به خیر و صلاح پادشاه سخن می‌گفت، آماده ساخته بود در خانه‌ی هامان حاضر است. پس، پادشاه گفت: که او را بر آن بیاویزند و هامان به دار آویخته شد».

6- «پادشاه انگشترى خود را که از هامان گرفته بود به مردخاى داد». مردخاى جاى هامان را در کاخ گرفت. استر به پاى ملک افتاد و زارى‌کنان از او خواست تا دستور لغو فرمانی را که هامان به سراسر امپراتورى فرستاده بود، صادر کند. او گفت: «زیرا من چگونه مى‌توانم شاهد آن باشم که بلایى بر سر قومم بیاید و چگونه مى‌توانم نابودى هم‌نژادان خود را نظاره‌گر باشم».

7- مردخاى به یهودیان، مرزبانان، والیان و رؤساى شهرهاى امپراتورى که «از هند تا کوش (حبشه) و شامل 127 ایالت بود» و به هر قومی به زبان خود آنان نامه نوشت و نامه‌ها را به مهر پادشاه ممهور ساخت و آنها را توسط چاپاران سواره بر اسب و قاطر و شتر و نیز شتران ماده تیزرو فرستاد. مفهوم نامه‌ها این بود که «ملک به یهودیان که در هر شهرى باشند اجازت داد تا جمع شوند و بخصوص جان خودشان مقاومت نموده تمامى صاحبانِ قوّتِ قوم‌ها و کشورهایى که مى‌خواستند که هجوم به ایشان بیاورند با کودکان و زنان آنها نابود و کشته و هلاک سازند و اموال ایشان به یغما برند در یک روز». این عبارت نشانگر دو امر مهم است:
الف- یهودیان، با آن که در اسارت به سر مى‌بردند، در سراسر امپراتورى پراکنده بوده‌اند.
ب- تمام ملت‌ها و اقوامى که آن نامه‌ها برایشان فرستاده شد از یهودیان نفرت داشته‌اند.

8- شهر شوش را شادى فرا گرفت. یهودیان خوشحال بودند و میهمانی‌هاى مفضلى به راه انداختند و به گفته‌ی سفر استر از «اقوام زمین، بسیارى یهودى شدند، زیرا که ترس یهودیان بر آنها افتاده بود».

مشاهده همه ی 1 نظر
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

ااینک لازم بود که هامان علت را براى پادشاه توضیح دهد

ااینک لازم بود که هامان علت را براى پادشاه توضیح دهد

ااینک لازم بود که هامان علت را براى پادشاه توضیح دهد. بنا به روایت سفر استر، هامان به پادشاه گفت: «در تمامی شهرهاى مملکت قومى هست که در میان قوم‌ها پراکنده و متفرّقند و عادات و سنن ایشان از تمامى قوم‌ها جداست و اوامر پادشاه را به جا نمى‌آورند. پس پادشاه را نسزد که آنها را به حال خود رها کند.» پادشاه با نابودى آنها روى موافقت نشان داد و هامان در سیزدهم ماه آذار، مطابق با دوازدهمین ماه ایرانى، دست به کار اجراى نقشه‌ی خویش شد. او فرامین ملوکانه را مبنى بر نابود کردن یک روزه کلیه‌ی یهودیان، اعم از زن و مرد و پیر و جوان و کوچک و بزرگ، به سراسر امپراتورى فرستاد. این بود چکیده داستان بر اساس روایت سفر استر (فصل سوّم).

از سفر مذکور دانسته مى‌شود که در آن زمان یهودی‌ها در اطراف و اکناف امپراتورى ایران پراکنده بودند «و در هر شهر و سرزمین که امر و فرمان ملک به آن رسید یهودیان را حزن عظیم و روزه و گریه و نوحه‌گرى بود.» مردخاى در حالى که پلاس نوحه‌گرى پوشیده و بر خود خاکستر ریخته بود، به سوى قصر رفت. کنیزان نزد استر رفته داستان آمدن مردخاى با آن سر و وضع را به اطلاع او رساندند. استر لباس مناسبى براى مردخاى فرستاد تا آن را بپوشد و پلاس از تن خویش درآورد اما او قبول نکرد. استر یکى از خواجه‌سرایان مورد اعتماد خود را فرستاد تا از علت اقدام مردخاى جویا شود. مردخاى دسیسه هامان براى نابودى یهودیان امپراتورى ایران و موافقت شاه با این برنامه‌ی او را و این‌که هزینه‌ی این کار از خزانه‌ی پادشاه پرداخت مى‌شود، به اطلاع آن خواجه‌سرا رساند و نسخه‌اى از فرمان ملوکانه را که به اطراف و اکناف مملکت ارسال شده و در آن از بر نابود کردن کلیه‌ی یهودیان در یک روز مشخص سخن به میان آمده بود، به او نشان داد. مردخاى به وسیله‌ی آن خواجه‌سراى معتمد به استر پیغام داد که نزد پادشاه رود و او را از موضوع کاملاً آگاه کند. استر در تنگناى سختى قرار گرفت؛ زیرا فقط کسى اجازه داشت به حضور پادشاه برسد که از سوى او احضار شده بود و چنانچه کسى بدون دعوت قبلى بر پادشاه وارد مى‌شد و او عصاى زرّین را به نشانه‌ی رضایت از ورود آن کس بالا نمی‌برد کیفرش مرگ بود. استر بدین سبب از مردخاى عذر خواست، اما مردخاى – یا عمو و یا پسر عموى او و یا یکى از همان دانشوران صهیون – عذرش را نپذیرفت و پاسخ فرستاد: «گمان مبر که در خانه‌ی پادشاه از تمامى یهودیان همین تو نجات یابى، زیرا که اگر تو در این وقت حقیقتاً خاموش بمانى نجات و خلاص از جاى دیگر براى یهودیان به ظهور خواهد آمد، اما تو و خانواده پدرت هلاک خواهید شد و که می‌داند، شاید تو به جهت مثل این زمان به ملک نزدیک شدى» (اصحاح چهارم).
پروتکل هفدهم نیز تصریح مى کند که قبالا [کابالا] باید یهودیى را که از انجام وظایف خود، مثل خبردادن و جاسوسى، در قبال آن کوتاهی مى‌کند به قتل برساند.
در این‌جا روح یهودیت است که در هنگام جمع‌آورى این سفر در زمان جنگ‌هاى مکابى، سخن مى‌گوید.
تو به قصر رفته‌اى تا به قوم خود یهود خدمت کنى! گمان مبر که اگر این کار را نکنى و قوم تو به طریقى دیگر نجات یافتند، جان به سلامت خواهی برد! از خوانندگان خواهش می‌کنیم که هشدار مردخاى به دست‌پرورده‌اش استر را با آنچه در پروتکل هفتم آمده است، مقایسه کنند. امروزه در قرن بیستم از قباله [کابالا] هیأت مخفى و پنهانى تشکیل شده است که از آن به یهودیت جهانى تعبیر می‌شود و مخفیانه امر و نهى مى‌کند. فرمان‌های سرّى قتل و آدم‌کشى از سوى همین هیأت صادر مى‌شود. در این‌جا مفهوم یک فقره از این پروتکل را نقل می‌کنیم.
این فقره مى‌گوید که هر یهودیى وظیفه دارد هیأت قباله را از هر امر مضرّ به یهودیت باخبر کند و در صورتى که این وظیفه را انجام ندهد به شدّت مورد حسابرسی و مجازات قرار خواهد گرفت. منظور از حسابرسى شدید همان قتل است، هر چند در این فقره پروتکل به این کلمه (قتل) تصریح نشده است. صحبت از خونریزى و تجویز آن در جاهان متعددى از پروتکل‌ها به میان آمده است و در این مورد خاص شخص مورد نظر باید کشته شود نه به این دلیل که جرمى مرتکب شده است بل از آن رو که از یک امر مضرّ به یهودیت خبر داشته و آن را به هیأت قباله اطلاع نداده است.
مردخاى به استر مى‌گوید: تو این جا در قصر ملکه نیستى مگر براى خدمت کردن به قومت یهود، و اگر این کار را نکنى کشته خواهى شد، و ملکه و همسر خشایارشا بودن، ولو این که امپراتوریش 127 ایالت، از هند تا حبشه را در برگرفته باشد، تو را از کشته شدن حفظ نخواهد کرد.
استر تسلیم شده به هشدار مردخاى گوش داد و یقین پیدا کرد که اگر فرمان مردخاى را انجام ندهد به سرنوشتى که وى او را از آن برحذر داشته است، گرفتار خواهد آمد. لذا به مردخاى جواب فرستاد که: من برخلاف رسم و قانون نزد پادشاه مى‌روم و اگر هم کشته شدم باکى نیست. چنانچه خوانندگان مایل به کسب اطلاعات کامل‌ترى در این‌باره باشند مى‌توانند به سفر استر مراجعه کنند.

1- استر لباس سلطنتى پوشید و بر پادشاه وارد شد. به محض آن که چشم پادشاه به او افتاد دل از کف بداد و عقلش اسیر او شد. عصاى زرّین را به علامت رضایت براى استر بالا برد. استر نزدیک شد و سر عصا را لمس کرد. پادشاه از خواسته‌ی او پرسید و استر از پادشاه خواهش کرد که همراه هامان در ضیافتى که مخصوص آنها تدارک دیده است، حاضر شود. آن دو حاضر شدند. در موقع شرب خمر، پادشاه به استر گفت: چه مى‌خواهى تا به تو داده شود، هر چند نیمى از امپراتورى باشد. استر گفت: خواهشم این است که پادشاه و هامان به ضیافتى بیاید که فردا بر طبق فرمان پادشاه تدارک مى‌بینم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه ساله

خشایارشا در سال سوّم سلطنت خود (483) مجلس ضیافتی ترتیب داد و براى آن‌که زیبایی خیره‌کننده و جمال سحرانگیز همسر خود وشتی را به مدعوین نشان دهد، از او خواست تا با تاج و لباس ملوکانه در برابر آنان که همگی از دولتمردان و اعیان و اشراف مملکت بودند، حاضر شود. اما شهبانو وشتى از این کار سرباز زد و پادشاه از نافرمانى او به خشم آمده کینه‌ی وشتی را به دل گرفت. مشاوران و معتمدان خشایارشا به او گفتند که در امپراتورى پهناور 127 ایالتی او – از هند تا حبشه – دختران زیبایی هستند که شایستگى آن را دارند تا به جاى وشتیِ نافرمان بر سریر شهبانویى تکیه زنند. آنها ترتیبى اتخاذ کردند و ستاره‌هاى زیبایى امپراتورى را براى پادشاه گرد آوردند و او از میان آنها استر را پسندید. استر نام ایرانی این دختر بود و نام عبرى او هَدَسّه (4) به معناى شکوفه‌ی مورد یا ستاره بود. زمانى که استر را برای مسابقه آوردند یهودى بودن او بر کسى معلوم نبود. پس از ازدواج او با خشایارشا سایه‌اش بر کاخ گستره شد. اینها مطالبى است که سفر استر به دست مى‌دهد و یهودی‌ها براى مردم جهان گفته‌اند. حال این سؤالات مطرح است:

چه کسى رابطه‌ی پادشاه و شهبانو وشتى را به هم زد و میان آنها کینه به وجود آورد؟!
چرا شهبانو مطابق میل همسرش خشایارشا در مجلس ضیافت حاضر نشد؟!
آیا مخالفت کردن با شوهرش جزء عادات او بود؟!
چه کسى با گفتن این سخن که وشتی با نافرمانى خود نمونه‌ی بدى به دست تمامى زنان امپراتورى داد تا با تاْسّی به او از اطاعت شوهران خویش سرباز زنند، پادشاه را تحریک کرد؟!

در این‌باره‌ها جزئیاتى بیش از آنچه سفر استر به دست مى‌دهد، در اختیار نداریم. اگر کسى در این مطالب دقت ورزد به این نتیجه مى‌رسد که توطئه کلاً به دست مردخاى تدارک دیده شد.
مردخاى، قهرمان داستان، فرزند یائیر بن شمعى است و از جمله اسراى نبوکدنصّر بود، و استر – به روایت همین سفر – دختر عموى او و یتیمه بود، اما در زیبایى مانند نداشت. مردخاى به تربیت استر بر اساس معیارها و ارزش‌هاى کاملاً یهودى همت گماشت و او را براى فردا روزى آماده کرد. ظاهراً تعداد دخترانى که از اطراف و اکناف کشور براى انتخاب ملکه‌ی زیبایى آورده شده بودند بسیار زیاد بوده است. از بین آن همه، هفت نفر انتخاب شدند که از میان آنها استر مقام اول را به خود اختصاص داد.
مردخای به استر توصیه کرد که نام عبرى خود و یهودى بودنش را فاش نکند. استر در سال هفتم سلطنت خشایارشا ملکه شد و آن جشن یا ضیافت در سال سوم سلطنت او بود. بنابراین، تا انتخاب ملکه‌ی جدید سه سال طول کشید. پس از آن‌که استر مقام اول زیبایى را از آن خود کرد، مى‌بایست یک سال دیگر در کاخ بماند و در این مدت از نظر خوراک و نوشیدنى مخصوص و استفاده از عطر و روغن‌هاى خوشبو به گونه‌اى پرورده شود که شایستگى رسیدن به حضور پادشاه را بیابد.
سفر استر که وقایع را به اجمال شرح مى‌دهد، مى‌گوید که مردخاى بر دروازه خانه‌ی پادشاه نشسته بود که از توطئه‌ی دشمنان علیه پادشاه خبردار شد. تعجب خواهید کرد اگر بدانید توطئه‌کنندگان که مردخاى آنها را شناسایی کرد، دو نفر دربان، یعنى بغثان (5) و تِرِش (تارش) (6) بودند. مردخاى، استر را از توطئه آگاه کرد و او این خبر را از قول مردخاى وفادار به اطلاع پادشاه رساند. پادشاه پس از تحقیق و کنکاش دریافت که موضوع حقیقت دارد. لذا بغثان و ترش را به دار آویخت. این خوبى مردخاى در کاخ به ثبث رسید. استر پس از استقرار در قصر نیز، همچون گذشته، پیرو خواست‌هاى عمو یا پسرعموى خود بود. دقت کنید! با خواندن پروتکل‌های یهود به عمق و ژرفاى این نیرنگ آگاه‌تر مى‌شوید.
بیایید در آنچه گذشت کمى دقت کنیم. در سِفرى که زمانى دراز پس از تاریخ این وقایع به نام استر جمع‌آورى شده آمده است که هامان بن همداثاى اجاجى (عمالیقى) از درباریان بود و عالى‌ترین منصب را که امروزه از آن به پست نخست وزیرى تعبیر مى‌کنند به دست آورده بود، و به توصیه و فرمان پادشاه، چاکران در برابر او به نشانه‌ی درود به خاک مى‌افتادند. در این‌جا، داستان در سفر استر ناگهان به این موضوع مى‌پردازد که مردخاى از به خاک افتادن در برابر هامان نخست وزیر امتناع ورزید. نگهبانان و چاکران به مردخاى هشدار دادند، اما او نه تنها به هشدار آنان توجهى نکرد، بلکه علت سر باز زدن خود، یعنى یهودى بودنش را نیز براى آنان بازگو کرد. اگر قصد مردخاى وانمود کردن این مطلب بوده است که به عقیده او سجده جز در برابر خداى اسرائیل روا نیست، باید گفت که در سراسر سفر استر حتى یک بار از خداوند نامى به میان نیامده است! اگر او چنین قصدى داشت بهتر بود که آشکارا آن را مى‌گفت و چنین استناد مى‌کرد که دینش به او اجازه سجده در برابر مخلوق را نمى‌دهد؛ اما حقیقت این است که علت امتناع مردخاى از کرنش در برابر هامان، دشمنى میان عمالقه و یهود بوده است. استر پس از رسیدن به قدرت همچنان یهودى بودن خود را پنهان مى‌داشت، در حالى که مردخاى مى‌گوید در برابر هامان سجده نکرد چون یهودى است! پیش از این هم مردخاى و هم استر یهودى بودن خویش را کتمان می‌کردند!
نگهبانان سخن مردخاى درباره یهودى بودنش را به اطلاع هامان رساندند. – در سفر استر وقایع داستان پیاپى و به هم پیوسته نیست و لبریز از روح خصومت و دشمنى آشکار نسبت به هامان است – در این‌جا داستان بلافاصله به بیان این مطلب مى‌پردازد که هامان از مردخاى به خشم آمد، اما نخواست که تنها متعرض مردخاى شود؛ زیرا این کار را کوچک و کم اهمیت دانست، بلکه بر آن شد تا تمامى قوم مردخاى، یعنى یهودیان پراکنده در امپراتورى وسیع 127 ایالتى را از میان بردارد!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

هامان عمالیقى و مردخاى و استر یهودى احکام و اعتقادات

هامان عمالیقى و مردخاى و استر یهودى احکام و اعتقادات

هامان عمالیقى و مردخاى و استر یهودى
احکام و اعتقادات یهود ارسال دیدگاه 758 بازدید

ناقدان درباره‌ی سفر استر در تورات چنین مى‌گویند:
این سفر آخرین کتاب تاریخى عهد قدیم است و گفته مى‌شود که به سال130 ق.م. در هنگام شداید یهود در عصر مکابى، گردآورى شد. ناقدان تاریخ یهود در توضیح این مطلب مى‌نویسند که یهودیان عادت داشتند در زمان شداید و مصیبت‌هاى خود به حماسه‌سرایى و پر و بال دادن به آنها پناه برند، تا بدین‌وسیله اراده خود را تقویت کنند و شور و حماسه را در خود برانگیزند. روشن است که تمام اسفار تورات در یک زمان یا در یک یا دو و یا سه قرن جمع‌آورى نشد، بلکه این کار بیش از هزار سال به طول انجامید. در ابتدا مقدار کمى بود و به کتاب‌هاى پنجگانه‌ی منسوب به موسى محدود مى‌شد، ولى بعد اسفار جدید بتدریج بر آن افزوده شد. در اثناى اسارت و پس از بازگشت از اسارت بود که یهودی‌ها به جمع‌آورى تورات کمر بستند. عزرای کاتب (1) بیش از دیگران در این زمینه دست داشت، بلکه افتخار این کار تماماً از آن اوست. در واقع سفر استر قرن‌ها پس از مرگ عزرا و استر و مردخاى گردآورى شده است.
شایسته است خواننده‌ی گرامى این حقیقت را بداند که در سال 48-1947 که فلسطین نا آرام و در آستانه‌ی فرو رفتن به کام حوادثى بزرگ بود، اکتشاف مهمى در نزدیک بحرالمیت به وقوع پیوست. موضوع از این قرار بود که چوپانى عرب از طایفه‌ی «تعامره» که در نزدیکى بیت لحم اقامت دارد و افراد آن در تمام منطقه‌ی خشک کوهستانى میان بیت لحم و بحرالمیت رفت و آمد مى کنند، در یکى از غارها به مجموعه‌اى طومار استوانه‌اى شکل برخورد، او که از ماهیت این مجموعه بى‌اطلاع بود آنها را به دست تجار آثار باستانى در بیت لحم رساند و از طریق این تجار به دست باستان شناسان مسیحى رسید و معلوم شد که این طومارهاى مسى چیزى نیست جز اسفار عهد قدیم به استثناى سفر استر که در میان آنها نبود و این خود، همچنان که در آغاز این مبحث گفتیم، نشان مى‌دهد که سفر استر در قرن دوم ق.م. نوشته شده است، یعنى زمانى که مدت‌ها پیش از آن کار جمع‌آورى اسفار قدیمى تورات به پایان رسیده بود. دانشمندان بزرگ مسیحى، از جمله دکتر اولبریت امریکایى، اظهار داشته‌اند که در میان حوادث مربوط به کشف ماده‌ی اسفار قدیمى، دستیابى به این طومارها بزرگترین رویداد محسوب مى‌شود. یک اتفاق عجیب و حیرت‌انگیز دیگر این‌که در زمان هارون الرشید یک نفر عرب در غور، نزدیک اریحا، به مقدارى از این طومارها دست یافت که آنها نیز شامل اسفار عهد قدیم مى‌شد. ظاهراً مسیحیت از این طومارها استفاده‌اى نکرد چون به دست دانشمندان یهود افتاد. (2)
از جمله نکاتى که ناقدان ملاحظه کرده‌اند این است که سفر استر از یاد و نام خداوند بزرگ کاملاً خالى است. این سفر در تورات امریکایى یا پروتستانى شامل ده اصحاح است که چهارده صفحه را در بر مى‌گیرد. در تورات یسوعى نیز همین‌طور است اما شش اصحاح دیگر از نوع آپوکریف غیر قانونى به آن افزوده شده است. در سفر مذکور به ایرانى بودن هامان اصلاً اشاره‌اى نشده است اما درباره‌ی این‌که این فرد سردارى عمالیقى بوده است دلایلى از تورات آورده شده.
چکیده‌ی داستان شگفت انگیز یا فاجعه از نظر هامان، و یا برنامه‌ی هامانى براى محو یهود که به دست مردخاى و استر تماماً علیه خود او تمام شد – زیرا خشایارشا هامان و فرزندان او را به دار آویخت – از این قرار است:
حوادث در عهد خشایارشا فرزند داریوش (در میان عرب‌ها: دارا)، اتّفاق افتاد. این دو از پادشاهان هخامنشى بودند. داریوش حدود 36سال (521-485 ق.م) حکومت کرد و فرزندش خشایارشا حدود 20سال (485-466ق.م). پایتخت او شوش، در منطقه‌ی اهواز یا خوزستان بود. دولت هخامنشیان حدود 219سال به درازا کشید و آخرین پادشاه آن داریوش سوم بود که به سال 331ق.م در نبرد اربل (3) از اسکندر مقدونى شکست خورد. در تواریخ یونانى از خشایارشا به نام دیگرى یاد شده که عربى آن «سرخس» است. در قرن‌هاى پنجم و چهارم قبل از میلاد جنگ‌هاى بزرگى میان ایران و یونان درگرفت که شرح آنها در تاریخ آمده است. خشایارشا از جمله پادشاهان ایران بود که طعم تلخ و شیرین و شکست و پیروزى این جنگ‌ها را چشیدند.
از سال 538 تا فتح اسکندر، دمشق مدتى بیش از دو قرن زیر نفوذ شاهان ایران بود. فینیقیه، عراق و مصر نیز همین وضعیت را داشتند، منتها زمان استیلاى ایران بر مصر کوتاه‌تر (525-404) بود و پس از آن سه خاندان اخیر فرعونى، از خاندان بیست و هشت تا سى، در مصر روى کار آمدند. در این مدت، مصر از زیر نفوذ و سلطه‌ی ایران به در آمده بود و تا فتح اسکندر همچنان در استقلال به سر مى‌برد. دولت‌هاى حاکم بر جزیرةالعرب نیز عبارت بودند از: دولت سبأ که 735سال (850-115ق.م) روى کار بود، دولت حمیر که 410سال (525- 115) دوام آورد، و دولت معینیان که پیش از دولت قحطانیان (سبأ و حمیر) بود و ریشه‌ی عراقى داشت. اشاره به این مطلب از آن روست که در ارائه‌ی تصویر کامل موضوع مورد نظر ما مفید است. علاوه بر این سه دولت بزرگ، دولت‌هاى عربى کوچکی نیز در یمن وجود داشتند؛ مانند دولت «اذواء»، «جبأیه»، «قتابیه» و دیگران. این دولت‌ها در جنوب بودند. در شمال نیز دولت‌هایی وجود داشتند. تورات از این دولت‌ها با عبارتى یاد می‌کند که «اسماعیلیان» یا «بنی مشرق» و یا «قیدار» را در بر مى‌گیرد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
غریـــبــــــــ♛ــــــه✔
خنگخنگ
غریـــبــــــــ♛ــــــه✔

علی حاتمی در صحنه مرگ امیر کبیر در حمام ;

علی حاتمی در صحنه مرگ امیر کبیر در حمام ;

علی حاتمی در صحنه مرگ امیر کبیر در حمام ;
فیلمبرداری را یک ماه تعطیل کرد تا دیالوگی درخور پیدا کند :

"مرگ حق است
اما به دست شما بسی مشکل
ولی
شوق از میان شما رفتن مرگ را آسان میکند!

مشاهده همه ی 19 نظر
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

آنچه زندگی‌تان را غنی می‌کند، جیزهایی نیستند که به آن اضافه

آنچه زندگی‌تان را غنی می‌کند، جیزهایی نیستند که به آن اضافه

آنچه زندگی‌تان را غنی می‌کند، جیزهایی نیستند که به آن اضافه می‌کنید،
چیزهایی هستند که از،آن حذف می‌کنید.

رولف_دوبلی
هنر_خوب_زیستن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فاطیما
آروم و عادیآروم و عادی
فاطیما
لطفا نظرتون بدین؟؟؟

لطفا نظرتون بدین؟؟؟

مشاهده همه ی 54 نظر
ĦѦღi∂ɛн
شیطونشیطون
ĦѦღi∂ɛн
پست شماره 319714112 از ĦѦღi∂ɛн

...

مشاهده همه ی 4 نظر
Sara
عاشقعاشق
Sara
9

{-37-}9

مشاهده همه ی 10 نظر