لحظه  بروز رسانی 
✿↝.. άરҽžơ..↜✿
آروم و عادیآروم و عادی
✿↝.. άરҽžơ..↜✿

مادرم پیامبری بود با یک زنبیل معجزه یادم هست

مادرم پیامبری بود با یک زنبیل معجزه

یادم هست
در اولین سوز زمستانی
النگوهایش را
به بخاری تبدیل کرد . . .


مشاهده همه ی 4 نظر
✿↝.. άરҽžơ..↜✿
آروم و عادیآروم و عادی
✿↝.. άરҽžơ..↜✿

– — — —- —– —— —– —- — — –

– — — —- —– —— —– —- — — –

☜رمـز موفـقـیـت مــن

ایـنـہ ڪہ هـر چیـزی گـفـتن میـگـم چـشـم

بعــــد کـار خـودمـو میــکـنـــم

– — — —- —– —— —– —- — — –

نظرات برای این پست غیر فعال است
✿↝.. άરҽžơ..↜✿
آروم و عادیآروم و عادی
✿↝.. άરҽžơ..↜✿

مرده رفت گلفروشی برا زنش گل بخره … بعد از

مرده رفت گلفروشی برا زنش گل بخره …
بعد از یک ساعت برگشت، به زنش گفت :
هرچی فکر کردم دیدم تو خودت گلی برات کود خریدم !
باقیمانده پیکر آن مرحوم فردا از مقابل خانه‌ی مادرش اینا تشییع خواهد شد {-7-}

نظرات برای این پست غیر فعال است
✿↝.. άરҽžơ..↜✿
آروم و عادیآروم و عادی
✿↝.. άરҽžơ..↜✿

زن و شوهر با هم میرن طلا فروشی. شوهر به

زن و شوهر با هم میرن طلا فروشی.
شوهر به زنش میگه: عزیزم انتخاب کن!
زنه دست پاچه میشه به شوهرش میگه: واقعا راست میگی؟
شوهرش میگه: اره عزیزم تو انتخاب کن.
خانم میگه: آقا لطفا اون گردنبند رو بیار!
خلاصه خانمهای گل؛ سرتونو درد نیارم.
شوهره گردنبند رو خرید. خانمه هم به شوهرش هی میگفت:
عسلم تو بهترین شوهر دنیایی
شوهرش هم میگفت: من برات کاری نکردم عزیزم.
تا اینکه رسیدند خونه ی… کی ….؟؟؟
اگه گفتید ؟
(خونه مادر شوهر)
پسر مامانشو تو بغل گرفت و گفت: مامان تولدت مبارک!
بعد به زنش گفت:
عسلم تو کادوی مامانو بده
ﺭﺣﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﯾﻘﺮﺍﻟﻔﺎﺗﺤﻪ ﻣﻊ ﺻﻠﻮﺍﺕ

نظرات برای این پست غیر فعال است