لحظه  بروز رسانی 
ariyan
ariyan

https://facenama.com/i/tmp/1399789302415605_large.gif

مشاهده همه ی 58 نظر
ariyan
ariyan

خیلی داستان جـــالبیــه واجبه بــــاز نشــــر کنی  کپی کن تــــا همــــه

خیلی داستان جـــالبیــه558246apx4o99pxy.gif

واجبه بــــاز نشــــر کنی 


558246apx4o99pxy.gif

1.jpg
2.jpg
3.jpg
4.jpg
5.jpg
6.jpg
7.jpg
8.jpg
9.jpg
11.jpg
12.jpg
13.jpg
14.jpg
15.jpg
16.jpg
17.jpg
18.jpg
19.jpg


کپی کن تــــا همــــه ببینن 

مشاهده همه ی 70 نظر
ariyan
ariyan

این هم یک نمونه از اقدامات این دانشجویان خوشفکر پسر که

این هم یک نمونه از اقدامات این دانشجویان خوشفکر پسر که برای عبرت گرفتن سایر موشهای موزی در یکی از خوابگاها انجام شده است
7690-1613f8a969dd022d7bfe4316eae92559.jp

مشاهده همه ی 60 نظر
ariyan
ariyan

چهار نفر بودن اسمشون اینها بود همه کس ، یک کسی

چهار نفر بودن
اسمشون اینها بود
همه کس ، یک کسی ، هر کسی، هیچ کسی
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار رو به انجام می رسونه ، هرکسی می تونست این کار رو بکنه ولی هیچ کس اینکار رونکرد یک کسی عصبانی شد جرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار رو نخواهد کرد سرانجام داستان این طوری شد هرکسی ، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری رو نکرد که همه کس می تونست انجام بده !!؟
حالا فک کن ببین کدومشی

مشاهده همه ی 31 نظر
ariyan
ariyan

سارامعلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد


smiley5522.gifsmiley5522.gifsmiley5522.gif


2vbrb6u.jpg

سارا

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا ... !

دخترک خود را جمع و جور کرد ...

سرش را پایین انداخت ...

با ترس خود را به معلم رسوند وبا صدای لرزان گفت : بله ...؟

معلم که از عصبانیت قرمز شده بود

به چشم‌های سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترتو سیاه و پاره نکن ؟ ها ؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می‌خوام در مورد بچه بی انظباطش باهاش صحبت کنم

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد ... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم مادرم مریضه ... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن ...!

اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد ...

اونوقت میشه برای خواهرم شیرخشک بخریم که دیگه شب تا صبح گریه نکنه ..

مشاهده همه ی 36 نظر
ariyan
ariyan

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و




جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت

:ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟



مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل

آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و

عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود،

او را به دیوار کوفت و فریاد زد



مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ...

گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...



جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود

و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد



خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،

دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم

حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول

کنین، از خیرش گذشتم



مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را

قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

مشاهده همه ی 30 نظر
ariyan
ariyan

بعضی آدما مثل لیوان میمونن … زیادتر از ظرفیت که بهشون

بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ، اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !!! 
گاهی فکر میکنم …
بعضی هاااا همان بعضی هاااا بمانند بهتر است ! 
اون خره بود تو کلاه قرمزی …
دو روز که تحویلش گرفتن از فرداش اومد گفت من اسبم … بعضی از آدما هم همینن …

مشاهده همه ی 12 نظر