لحظه  بروز رسانی 
╣≎┄╭❖ArMaN❖╮┄≎╠>خنده بازار
مو قشنگمو قشنگ
╣≎┄╭❖ArMaN❖╮┄≎╠>خنده بازار

اومدم خونه میخواستم لباسامو عوض کنم دیدم شلوارم خیسه به

اومدم خونه میخواستم لباسامو عوض کنم دیدم شلوارم خیسه به داداشم میگم آب ریخته روی شلوار من ؟؟؟؟؟ میگه نه پارچ آب ریخت روی زمین با شلوار تو خشک کردم

مشاهده همه ی 4 نظر
╣≎┄╭❖ArMaN❖╮┄≎╠>خنده بازار
مو قشنگمو قشنگ
╣≎┄╭❖ArMaN❖╮┄≎╠>خنده بازار

ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍ : ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ

ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍ :
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍ :
*
*
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﺗﻮ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻋﺸﻖ ﻣﻨﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ،ﺑﺎﯼ
*
%ﭘﺴﺮ : ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻧﺰﻥ،ﺑﺎﯼ
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﻟﯿﺎﻗﺘﺖ ﻫﻤﻮﻥ gf ﻗﺒﻠﯿﺖ ﺑﻮﺩ،ﺑﺎﯼ
*
%ﭘﺴﺮ : ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺧﻼﻕ ﮔﻨﺪﺕ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺖ
ﮐﻨﺎﺭ،ﺑﺎﯼ .
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﮕﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟؟ﺑﺎﯼ .
*
%ﭘﺴﺮ : ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ؟ﭼﮑﺎﺭﮐﺮﺩﯼ؟ !!! ﺑﺎﯼ .
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﮕﻪ؟ ﺑﺎﯼ .
*
%ﭘﺴﺮ : ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮔﻠﻢ،ﺑﺎﯼ
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ ﻋﺸﻘﻢ،ﺑﺎﯼ
*
%ﭘﺴﺮ : ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺎﯼ
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﭘﺲ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻌﻼ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻦ،
ﺑﺎﯼ
*
%ﭘﺴﺮ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﺒﺨﺶ،ﺑﻮﺱ،بای
*
%ﺩﺧﺘﺮ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻓﺪﺍﺕ،ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎﺵ،ﺑﺎﯼ! o_O

ﯾﻌﻨﯽ ﯼ ﻣﺸﺖ ﺭﻭﺍﻧﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ
ﺷﺪﻥ ﻭ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺩﺍﺩﻥ :|
*
*
*
*
*بای :|

مشاهده همه ی 2 نظر
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛
مهربونمهربون
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛

لبخندت چه زیباست هنگامی که قلب من

199.jpg
200.gif

لبخندت چه زیباست
هنگامی که
قلب من
پاکی آسمان نگاهت را
با تمام وجود باور دارد
و زیباتر آنکه
عمیق تر می شود وقتی
به تماشای چشمانت می نشینم ... !!!


epnv09u6rxbw28l66nfu.jpg
210.gif

مشاهده همه ی 6 نظر
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛
مهربونمهربون
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در

254.gif

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني{-7-}
{-7-}

246.png

مشاهده همه ی 4 نظر
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛
مهربونمهربون
*مدیر ارشد خنده بازار*/♛S H A Y A N♛

وقتی بغضم شکسته شد. و نفس هایم؛ غرق

248.jpg


500x750_1449314303000552.jpg
245.gif
وقتی بغضم شکسته شد...

و نفس هایم؛

غرق شد در اندوه و بی تابی،

فقط "سکوت" با من بود!!

گاه گاهی که تنم...

خسته از لحظه ها؛

به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد،

و شب هایی که بالشم

خیس می شد از اشک شبانه حسرت...

فقط "سکوت" با من بود

245.gif

مشاهده همه ی 1 نظر