لحظه  بروز رسانی 
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

شستشوی کلیه ها با 5000 ریال یا

شستشوی کلیه ها

با 5000 ریال یا حتی کمتر کلیه ها یتان را تمیز کنید
سال ها می گذرند و کلیه های ما با برداشتن نمک و هر باکتری ناخواسته ای که وارد بدنمان می شود در حال فیلتر کردنند.
به مرور زمان نمک در کلیه هایمان انباشته می شود و
نیاز به تن دادن / تحمل کردن برای مداوای تمیز سازی می شود.
چگونه این کار صورت می گیرد؟
آسان است، ارزان و برای انجام دادنش راهی ساده.
یک خوشه گشنیز بگیرید( برگ های گشنیز)
آن را تمیز بشویید. به تکه های کوچک ببرید و در یک ظرف بگذارید.
آب تمیز بریزید و ده دقیقه بجوشانید و بگذارید خنک شود. بعد آن را صاف کرده و درون یک بطری تمیز بریزید
و در یخچال نگهداری کنید تا خنک شود.هر روز یک لیوان بنوشید و متوجه خواهید شد همه املاح و دیگر ناخالصی های انبار شده کلیه شما هنگام ادرار کردن به بیرون رانده می شوند / دفع می شوند.
شما قادر خواهید بود خودنان این تغییر را متوجه شوید!
گشنیز[Coriandrum sativum] به عنوان بهترین درمان برای پاک سازی کلیه ها و بهترین بخش داروی طبیعی شناخته شده است!
لطفا این اطلاعات را با دیگران سهیم شوید و کلیه هایتان را تمیز نگهداری کنید
تنها نخوانید.
فوروارد کنید برای کسانی که مراقبشان هستید.
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

چهارشنبه‌سوری از کجا آمده؟ دنباله در کامنت درباره ریشه دقیق

چهارشنبه‌سوری از کجا آمده؟ دنباله در کامنت
درباره ریشه دقیق این آیین، اطلاعات دقیق و درست حسابی در دسترس نیست. بعضی از پژوهشگران معتقدند که همچین آیینی دقیقا پیش از اسلام وجود نداشته و احتمالا تغییر یافته یک آیین باستانی است؛ زیرا پیش از اسلام به این صورت هفته وجود نداشت که آخرین چهارشنبه‌ای وجود داشته باشد، همچنین آتش برایشان مقدس بود و از رویش نمیپریدند. بعضی می‌گویند این رسم، تغییر یافته گاهنبار هَمَسپَتمَدَم بوده، یعنی جشن نزول فروهرها 6 روز قبل از نوروز. بعضی‌ها هم آن را تغییر یافته جشن سده می‌دانند که این فرض چندان صحیح نیست.

امّا هر چه باشد، به نظر می‌رسد این جشن ریشه‌های باستانی داشته و با آمدن اسلام شکل و شمایلش کمی تغییر کرده و با فرهنگ هر منطقه، آداب و آیینی به آن اضافه شده. حتّی درباره معنایش هم فرضیات مختلفی وجود دارد؛ سور را بعضی به معنای جشن و سرور و بعضی به معنای سرخ گرفته‌اند.

در این مطلب به آیین‌های متداول این شب و مطلب بعدی، آیین‌های مناطق مختلف ایران خواهیم داشت.

چهارشنبه‌سوری

آداب و رسوم جشن چهارشنبه سوری
گفتیم آداب و آیین ویژه‌ای در آخرین چهارشنبه سال برگزار می‌شد و خانواده را دور هم جمع می‌کرد. میان این آداب و رسوم، بعضی کارها در بیشتر نقاط ایران عمومیت داشت و معمولا همه انجام می‌دادند و بعضی کارها هم با توجه به فرهنگ مردم آن منطقه و داستان‌ها و روایاتی که از پس این شب وجود داشت، رسوم مخصوص به خودشان را داشتند. در این مطلب به آن رسومی که میان همه مردم ایران رایج بود می‌پردازیم.

بوته افروزی
هر خانواده روی پشت‌بام یا فضای باز خانه خود، کپه‌های خاروخاشاک را در پنج یا هفت کپه آماده می‌کرد و با تاریک شدن هوا که همگی دور هم جمع می‌شدند، این کپه‌ها را آتش می‌زدند و از روی آن می‌پریدند. جالب است بدانید پریدن از روی آتش که تقریبا همه جای ایران متداول است، تعبیرش داستان اساطیری سیاوش است که از آتش گذر می‌کند و به خاطر پاک بودنش، سالم می‌ماند. در واقع این اعتقاد وجود داشته که با گذر از آتش، بیماری‌ها از فرد دور می‌شود. از این جهت، هنگام پریدن از روی آتش می‌خواندند:

«زردی من از تو، سرخی تو از من»

امّا ماجرا به همین پریدن ختم نمی‌شود. بوته‌های سوخته و خاکستر شده را کسی با خاک‌اندازی جمع می‌کند و سر چهارراه می‌ریزد. فردی که خاکستر را برده، وقتی برمی‌گردد، در خانه را محکم می‌کوبد و این مکالمه بین او و افراد داخل خانه شکل می‌گیرد:

_ که هستی؟

_ منم

_ از کجا آمده‌ای؟

_ عروسی

_ چه آورده‌ای؟

_تندرستی

در را برایش باز می‌کنند تا تندرستی را برای یک سال پیش رو، به درون خانه بیاورد.

فالگوش نشینی
آسمان که تاریک می‌شد و شناسایی آدم‌ها سخت، آنهایی که دلشان می‌خواست بختشان باز شود یا به زیارت بروند یا نیّت‌های دیگر داشتند از خانه بیرون می‌رفتند و به حرف‌های رهگذران یا اهالی خانه‌ها گوش می‌کردند؛ اگر اولین چیزی که به گوششان می‌خورد، شاد و خوشایند بود، نیتشان را به خیر فال می‌زدند و اگر سخنان تلخ و ناراحت کننده می‌شنیدند، فالشان را به برآورده نشدن می‌زدند.

فالگوش نشینی

قاشق زنی
این رسم که امروزه تقریبا فراموش شده، در گذشته یکی از مهمترین رسوم چهارشنبه سوری بوده است. در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر خود می‌کشیدند تا شناخته نشوند و به در خانه‌ی دوستان و همسایگان خود می‌رفتند. صاحبخانه با شنیدن صدای قاشق که به کاسه می‌خورد، به در خانه می‌آمد و داخل کاسه آنها آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و گاها پول می‌ریخت.

بعضی گفته‌اند سنت قاشق‌زنی از باور زرتشتیان نشات گرفته است، چون در اوستا آمده که پنج روز آخر سال تا روز پنجم فرودین، اورمزد دوزخ را خالی می‌کند و ارواح رها می‌شوند. ارواح نیک در رستاخیز آخر سال به میان زندگان برمی‌گردند و به شکل افرادی که رویشان پوشیده شده، به خانه بازماندگان سر می‌زنند و زندگان برای یادبود و برکت به آنان هدیه‌ای می‌دهند. قاشق زنی در واقع استفاده‌ی ارواح از زبان بدن به جای زبان گفتار است.

قاشق زنی
عکس از ایسنا | حمید املشی
کوزه‌شکنی
در بیش‌تر شهرهای ایران پس از پریدن از روی آتش، کوزه‌ها را می‌شکستند. این آیین احتمالا به این دلیل بود که در گذشته مردم اعتقاد داشتند که بدیُمنی به درون کوزه می‌رود و شکستن آن باعث از بین رفتن بدیمنی می‌شود. در مناطق مختلف ایران، تفاوت جزیی در اجرای مراسم وجود داشته است. برای نمونه در تهران داخل کوزه چند سکه هم انداخته می‌شده است. تا همین اواخر مردم تهران در چهارشنبه سوری به نقاره‌خانه می‌رفتند و به همراه نواختن نقاره در ساعتی مشخص، کوزه‌هایشان را به زمین پرت می‌کردند تا همراه با کوزه، قضابلا را از خانه‌ و خانواده‌شان دور می‌کردند.

درمنطقه‌ی خراسان داخل کوزه مقداری زغال، نمک و سکه قرار می‌دادند و بعد از آن هر عضو خانواده با گرداندن کوزه به دور سر خود، هرگونه بدیمنی و اتفاق بد را به کوزه منتقل کرده و در نهایت آن را از بام خانه به کوچه پرتاب می‌کردند. در اراک و آشتیان دانه‌های جو در کوزه می‌گذاشتند.

بعضی معتقدند این سنت، یک اصل بهداشتی داشته است. ظروف سفالین چون لعاب نداشتند، خیلی زود آلوده می‌شدند و با توجه به اینکه قابل شستن و پاک کردن نبودند، بنابراین باید از بین می‌رفت. ایرانیان قدیم باور داشتند که ظرف سفالین بیش از یک سال نباید در خانه بماند که این موضوع ریشه‌ی اصل بهداشتی داشته که گفتیم. برای همین با پایان سال در شب چهارشنبه سوری، ظروف سفالین در خانه را می‌شکستند. از طرف دیگر با این عمل، کار سفالگران هم رونق می‌گرفت.

مشاهده همه ی 2 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*فریدون مشیری*: *تو کجا ؟* *کوچه کجا

*فریدون مشیری*:

*تو کجا ؟*
*کوچه کجا ؟*
*پنجرۂ باز کجا ؟*

من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟

*تو به لبخند و نگاهی،*
*منِ دلداده به آهی ،*

بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی

*گُنه از کیست ؟*

از آن پنجرۂ باز ؟
از آن لحظه آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه دیدار ؟

*کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،*
*همه بر دوش بگیرم*

جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه عشاق ببینم..

*به كسی كينه نگيريد*

دل بی كينه قشنگ است

*به همه مهر بورزيد*

به خدا مهر قشنگ است

*دست هر رهگذری را بفشاريد به گرمی*

بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر

*لحظه حادثه بوسه قشنگ است*

بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند

*به خدا گرمی آغوش قشنگ است*

نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است

*پر پروانه ببوسيد*
*پر پروانه قشنگ است*

نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد

*به خدا لاله قشنگ است*

همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است

*بشناسيد خـدا را*
*هر کجا یاد خـدا هست*
*سقف آن خانه قشنگ است...‌*

مشاهده همه ی 7 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*داستانی زیبا از "کتاب سوپ جو"، اثر "جک کنفیلد" که با

*داستانی زیبا از "کتاب سوپ جو"، اثر "جک کنفیلد" که با بیش از ۳۴۵ میلیون لایک،

رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و هنوز نیز ادامه‌ دارد.*

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.
آن موقع من 9-8 ساله بودم،
یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.
من قدم به تلفن نمی‌رسید،
اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌ کس می‌داند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.

نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.

من در زیر زمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم.
درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.

انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.

و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست

«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، میتونم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.

یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.

یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.

من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.

راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.

من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم
و گفتم «اطلاعات لطفاً».

به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم
«کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم
و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»

من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توانم با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

*هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.*

*تقديم به همه ى آدمهاى تاثير گذار زندگیمان 💞💞💞

مشاهده همه ی 1 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*🌟به رسم هر پنج شنبه🌟* *✨🖤بیاد امواتمان🖤 ✨*

*🌟به رسم هر پنج شنبه🌟* *✨🖤بیاد امواتمان🖤 ✨*

{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
*🌟به رسم هر پنج شنبه🌟*
*✨🖤بیاد امواتمان🖤 ✨*

*💐پنجشنبه هست دسته گلی بفرستيم برای تموم آنهايی كه در بين ما نيستند ولی دعاهاشون هنوز كارگشاست،*
*يادشون هميشه با ماست و جاشون بين ما خاليه،*
*در آخرین روزهفته یادشان را گرامی میداریم وبه روح همه عزیزانی که دیگر در بینمان نیستند*
*دلمون خيلی وقتها هواشونو می كنه, امادیدارشون میفته به قیامت, دسته گلي به زيبايي يك فاتحه..*

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*✨بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ✨*
*الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ*
*الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِين اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ*

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*✨بِسمِِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ✨*
*قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ*
*لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْوَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ*
*✨3مرتبه ✨*

*✨دسته گلی به زیبایی حمد وسوره نثارشان میکنیم..*
*تاخوشحال بشن و در حق ما دعا کنند.*
*☀🍃روحشان شاد 🍃☀*

💐💐💐
*🌟بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ🌟*

*اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا إِلهَ إلاَّ اللهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مِنْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ وَحْشُرْنا فی زُمْرَهِ مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ علیٌّ وَلِیٌّ الله*

💐💐💐
*💫به یاد درگذشتگان🌷*

*🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ.💐*

*💐التماس دعای فراوان💐*

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*این متن زیبا درتوصیف مادر به قلم سحرآمیز استاد بهمن بیگی

*این متن زیبا درتوصیف مادر به قلم سحرآمیز استاد بهمن بیگی به دل می نشیند.*👇👇👇

به جز من، همه خواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس ...
در چهره رنگ پریده مادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر...
و پدر که مهربان بود و صبوری داشت و کم طاقت می شد...
مادر نذر کرده بود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار...
دیگر دلم نمی خواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو با خنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیش از این مادر مقصر شود...
دلم برای همه مان می سوخت برای مادر بیشتر.

💠 به یاد دخترانی که خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه، به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند و در غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چه مظلومانه که نمردند
به یاد دخترانی که به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعی نیافت
به یاد مادرانی که در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادران جوانی که تسلیم آل شدند
💠 به یاد مادرانی که سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، از کارت بهداشت و مرکز بهداشت و نوبت های ماهیانه، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذایی ویژه خبری نبود...
حتی در روز زایمان مشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو می شدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
💠 در شب های سرد و تاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها می کردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات این روزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد و پدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتی که آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه به آسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائو را با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمی آمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانی که سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت می دادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کول و سومی در شکم
💠 به یاد مادرانی که سینه هایشان بوی هِل و میخک می داد و بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازان کم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند و قهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانی که صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند... به یاد مادرانی که همواره مشغول بودند و وقت کم می آوردند... به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند و
چادر می زدند...
💠 به یاد مادرانی که همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی که صدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است...! به یاد مادرانی که صدای خواندن و مشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغ و کنگر ماست با آنها معنی داشت...! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللی در اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانی که سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یاد مادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند...
به یاد مادرانی که هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما...
💠 به یاد مادرانی که از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خود عشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یاد مادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند...! به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دختران جوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانی که درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یاد مادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیم ها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.


روز مادر ان مبارک💝💝💝


کتاب:

مشاهده همه ی 2 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*🌟به رسم هر پنج شنبه🌟* *✨🖤بیاد امواتمان🖤 ✨*

*🌟به رسم هر پنج شنبه🌟*
*✨🖤بیاد امواتمان🖤 ✨*

*💐پنجشنبه هست دسته گلی بفرستيم برای تموم آنهايی كه در بين ما نيستند ولی دعاهاشون هنوز كارگشاست،*
*يادشون هميشه با ماست و جاشون بين ما خاليه،*
*در آخرین روزهفته یادشان را گرامی میداریم وبه روح همه عزیزانی که دیگر در بینمان نیستند*
*دلمون خيلی وقتها هواشونو می كنه, امادیدارشون میفته به قیامت, دسته گلي به زيبايي يك فاتحه..*

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*✨بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ✨*
*الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ*
*الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِين اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ*

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*✨بِسمِِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ✨*
*قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ*
*لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْوَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ*
*✨3مرتبه ✨*

*✨دسته گلی به زیبایی حمد وسوره نثارشان میکنیم..*
*تاخوشحال بشن و در حق ما دعا کنند.*
*☀🍃روحشان شاد 🍃☀*

💐💐💐
*🌟بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ🌟*

*اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا إِلهَ إلاَّ اللهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مِنْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ وَحْشُرْنا فی زُمْرَهِ مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ علیٌّ وَلِیٌّ الله*

💐💐💐
*💫به یاد درگذشتگان🌷*

*🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ.💐*

*💐التماس دعای فراوان💐*

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

*حالا یه خبر خوب و تایید شده برای کل دنیا*

*حالا یه خبر خوب و تایید شده برای کل دنیا*


♦️ ناپديد شدن خود به خودي ويروس كرونا

از دانشگاه بوعلی سینافرزندارزنده کلهر گیلانغرب

🔹به دلایل کاملاً علمي كه مجال شرح آن نيست با توجه به نرخ جهش، طول ژنوم و سرعت تکثیر ويروس حدوداً سه تا چهار ماه طول ميكشد كه اين ويروس دستكاري شده به حالت Wild type برگردد و آنقدر ضعيف شود كه سيستم ايمني بدن در صورت ورود آنرا حذف كند.
🔹با توجه به دوره کمون ویروس و‌چرخش آن از يك به ديگر و به دلایل کاملاً علمي بین اواسط تا اواسط به طور کلی اين ويروس از ایران خود به خود ناپدیدخواهد شد و بعد به همان دليل از ساير كشورهايي كه پس از ايران گرفتند هم ناپديد خواهد شد.
🔹 ناپديد شدن اين ويروس به دليل گرم شدن هوا نيست☀️ (هرچند گرما ويروس باقيمانده روي سطوح را زودتر از بين ميبرد) بلكه به دلايل نهفته در ذات خود ويروس است كه تفسير آن طولاني است و در اينجا مجال شرح آن نيست.

🔹اين موضوع را نوشتم تا خيال شما و خانواده و دوستان و آشنايان راحت باشد و استرس نداشته باشيد ضمن اينكه تمام توصيه هاي بهداشتي مراكز رسمي را رعايت مي كنيد خدمت شما عرض كنم كه تنها اقدام مفيدي كه در سطح كلان ميتوانستند بكنند اين بود كه فقط و فقط و فقط قرنطينه كنندتا از شيوع بيشتر جلوگيري شود و گرنه حذف خود به خودي ويروس حتمي است!!!!
🔹به نظر ميرسد و مهندسي اين و رهاسازي آن در جوامع مختلف (سرعت گسترش جهاني ويروس و الگوي پخش آن به خوبي گوياي اين واقعيت است)
🔹 يك پروژه جهاني با همكاري كشورهاي پيشرفته براي بسياري از مقاصد جهاني، از جمله براي كمك به جلوگيري از گرم شدن بيشتر كره زمين، شوك به اقتصاد جهان براي بازنگري سيستم اقتصاد جهاني، بازآرايي مديريت كلان جهاني، اهداف فرهنگي و سياسي و....... بوده است كه بعداً ابعاد آن مشخص خواهد شد.
🔹ضمناً كسانيكه از به بعد ويروس كرونا را مي گيرند به دلايل كاملاً علمي مرگ و مير در آنها بسيار نادر است مگر اينكه آنها به دلايل شيمي درماني زياد و برخي بيماريهاي ديگر ضعيف كننده سيستم ايمني به شدت ضعيف شده باشد!!!!

🔹 بنابراين تا اون موقع لطفاً مواظب خود و خانواده و ساير افراد مرتبط باشيد!!!!!
━━━━━💫━━━━
🌌🔻امیری نژاد: *وایتکس را از خانه هایتان دور کنید*
*سخنگوی بهداشت جهانی با نقشه از پیش تعین شده توسط وایتکس به کشتار جهانیان شتافته*
*وایتکس شوینده ای که برای ضدعفونی طراحی کرده اند سلاح سرد کشتار دسته جمعی مردم جهان است*
به ریه ها آسیب جدی می رساند شش ها را سفید می کند تنفس را سخت می کند تب ولرز به همراه دارد🔻
*شخص دچار سرفه های شدید می شودکروناچیزی نیست جزوایتکس🔻
🔰*در منزل محل کار به هیچ عنوان از محلول ضدعفونی وایتکس واب استفاده نکنید*
◾️گازموجود در وایتکس بسیار قوی وکشنده است
◾️وایتکس مرگ خاموش می آورد◾️
👥ملت فهیم ایران زودترازهردانشمند
دیگری راز کرونا را کشف کردند💪✌️
*این پیام را بسیار جدی بگیرید و به دیگر ایرانیان منتقل کنید
وایتکس پوست دست را می سوزاند وایتکس ریه‌ها و شش ها را در زمان بسیار کوتاه از بین میبرد و شخص را به کام مرگ می کشاند*
❌*ضدعفونی کردن با وایتکس حتی به مقدار یه قطره در یک لیتر آب استشمامش باعث مرگ زودرس می شود که امروز بنام مرگ کرونایی نسبت داده شده است*



📻 رادیومن کرمانشاه 🎧

مشاهده همه ی 9 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

من به دنبال کسی بودم که دلش پنجره ی بازِ

من به دنبال کسی بودم
که دلش پنجره ی بازِ نگاهم باشد
و بدانم که حواسـش به من است
عاشقی رسـمِ نگاهش باشد
و من آرام آرام
محوِ زیبایی روحـش بشوم...
دل ببندم به دلش
و دل انگیز ترین عشق و نگارش بشود

مشاهده همه ی 3 نظر
عرشيا
ناراحتناراحت
عرشيا

در حسرت داشتنت اشکها ریخنم اما هرگز

.... در حسرت داشتنت اشکها ریخنم
اما
هرگز حس نکردی

مشاهده همه ی 11 نظر