بروز رسانی 
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

Collective Love | عشق عمومی Tears

Collective Love | عشق عمومی Tears

Collective Love | عشق عمومی


Tears are a mystery اشک رازی ست
Smiles a mystery لبخند رازی ست
Love a mystery عشق رازی ست

The tears of that night were the smile of my love
اشک آن شب لبخندِ عشقم بود
I am not a tale to be told
قصه نیستم که بگویی
Not a song to be sung
نغمه نیستم که بخوانی
Not a sound to be heard
صدا نیستم که بشنوی
or something that you can see
یا چیزی چنان که ببینی
Or something that you can know
یا چیزی چنان که بدانی
I am Common Pain
من دردِ مشترکم
Cry me out!
مرا فریاد کن
The tree speaks with the woods
درخت با جنگل سخن می گوید
The weed with the fields
علف با صحرا
The star with the galaxy
ستاره با کهکشان
And I speak with you
و من باتو سخن می گویم
Tell me your name
نامت را به من بگو
Give me your hand
دستت را به من بده
Speak me your words
حرفت را به من بگو
Give me your heart
قلبت را به من بده
I have discovered your depths
من ریشه های تو را دریافته ام
And spoken for all through your lips And your hands are familiar with mine
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دستهایت با دستان من آشناست
I have wept in blazing solitude with you
در خلوت روشن با تو گریسته ام
For the sake of the living
برای خاطر زندگان
And have sung the most beautiful of songs
in the darkest of graveyards
ود آر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
For the dead of this year
زیرا که مردگان این سال
Were the most loving of the living
عاشقترین زندگان بوده اند
Give me your hands
دستت را به من بده
Your hands know me
دستهای تو با من آشناست
Oh you found at last, I speak with you
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
As the cloud with the storm
بسان ابر که با توفان
The weed with the fields
بسان علف که با صحرا
The rain with the sea
بسان باران که با دریا
The bird with the spring
بسان پرنده که با بهار
And the tree that speaks with the woods
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
For I have discovered your depths
زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
For my voice is
زیرا که صدای من
Intimate with you.
با صدای تو آشناست💜

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
بی‌حالبی‌حال
طراوت

می روم چـون ســـایه ای تـــنها نمی دانــم ڪـجا؟ خویــش را

می روم چـون ســـایه ای تـــنها نمی دانــم ڪـجا؟ خویــش را گــم ڪـرده ام امــا !!!! نمی دانـــم ڪـجا؟ ســـربــه صحرا می نـــهد دریـــا نمی دانـــم چــرا ؟ دل بــه دریـــا می زنــد صحرا نمی دانم ڪـجا؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
بی‌حالبی‌حال
طراوت

قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم فکر این را که

قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم! حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است... قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم! ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
بی‌حالبی‌حال
طراوت

آشفته ام. شبیه موهای پریشان دختری در باد شبیه

آشفته ام...
شبیه موهای پریشان دختری در باد
شبیه زورق شکسته ای در آب
شبیه رازهای نهفته ای در خاک
نه می مانم...
نه می روم...
و این آغاز یک بودن تنهاست
شبیه سکوت در شراره های آتش و فریاد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
بی‌حالبی‌حال
طراوت

من آن خفاش مغرورم که میمیرم ز بی خوابی .!** ولی

من آن خفاش مغرورم که میمیرم ز بی خوابی ..!** ولی با ذلت و خواری سه شب هم نمیخوابم !**

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طراوت
بی‌حالبی‌حال
طراوت

پاسبـان حـرمِ دل شـده ام ، شـب همـه شـب . تـا

پاسبـان حـرمِ دل شـده ام ، شـب همـه شـب ... تـا در ایـن پـرده جـز ، اندیشـــه‌ او نگــذارم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

نوشتن آن‌گاه كه با ساقة تاكي بنويسم تا كه

نوشتن
آن‌گاه كه با ساقة تاكي بنويسم
تا كه برخيزم
سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
يك‌بار با سر بلبلي نوشتم
برخاستم... ليوان دم دستم لبريز از نغمه بود
روزي با بال پروانه‌اي نوشتم
برخاستم... سر ميز و تاقچة پنجره‌ام
لبريز از گل بنفشه بود
زماني هم
كه با شاخه گياه دشت انفال و حلبچه بنويسم
همين كه برخيزم...مي‌بينم:
اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمينم
همه آكنده از جيغ و داد و
از چشم كودكان و
از پستان زنان
ترجمه فارسی شعر شير كو بي كس

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید