لحظه  بروز رسانی 
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

گر با دگران سحر کنی وای بر من از کوی

گر با دگران سحر کنی وای بر من
از کوی دگر گذر کنی وای بر من

چه آشوبی شوم هر دم که دل میبری از هر کس
چه جنجالی به پا کردی تو در این قلب دلواپس
چه جنجالی به پا کردی تو در این قلب دلواپس
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
انفرادی همه شب من به خیابون میزنم
خسته از حال و هوایی که به این ویرانیست

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
انفرادی همه شب من به خیابون میزنم
خسته از حال و هوایی که به این ویرانیست

مشاهده همه ی 1 نظر
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

غمو درد دله مو بی حسابه خدا دونه دل از هجرت

غمو درد دله مو بی حسابه خدا دونه دل از هجرت کبابه
بنازم دستو بازوی تو صیاد بکُش مرغ دلم بالله ثوابه

سیاهیه دو چشمونت مرا کشت درازیه دو زلفونت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست خم ابرو و مژگونت مرا کشت

ای دل داد و بیداد ای وای
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانوم ز دستت چاک چاکه نخواهم دوخت تا روز قیامت

چرا آزرده حالی ای دل ای دل همه فکر و خیالی ای دل ای دل
بسازوم خنجری دل را برارُم ببینوم تا چه حالی ای دل ای دل

چرا افسرده حالی ای دل ای دل همه فکر و خیالی ای دل ای دل
بسازوم خنجری دل را برارُم ببینوم تا چه حالی ای دل ای دل

دلا از دست تنهایی به جونُم ز آه و ناله ی خود در فغونم
شبانه تار از درد جدایی کنه فریاد مغز استخونم

ز بوی زلف تو مفتونم ای گل ز رنگ روی تو دل خون ـُم ای گل
منه عاشق ز عشقت بیقرارم تو چون لیلی و من مجنونم ای گل

دو زلفونت بود تار ربابُم چه میخواهی از این حاله خرابُم
تو که با مو سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی به خوابُم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

سی سالگی به بعد
که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی
کف دستت
ودورش قلب بکشی
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات
وهی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک عصر جمعه ی زمستانی
یک لیوان چای می ریزی
می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را
در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زنی !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب مهمان عزیز آمده در

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
مهمان عزیز آمده در خانه‌ام امشب
صد شکر خدا را که نشسته‌ست به شادی
گنج غمت اندر دل ویرانه‌ام امشب
من از نگه شمع رخت دیده نورزم
تا پاک نسوزد پر پروانه‌ام امشب
بگشا لب افسونگرت ای شوخ پری چهر
تا شیخ بداند ز چه افسانه‌ام امشب
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب
یک جرعهٔ تو مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب
شاید که شکارم شود آن مرغ بهشتی
گاهی شکن دام و گهی دانه‌ام امشب
تا بر سر من بگذرد آن یار قدیمی
خاک قدم محرم و بیگانه‌ام امشب
امید که بر خیل غمش دست بیاید
آه سحر و طاقت هر دانه‌ام امشب
از من بگریزید که می‌خورده‌ام امشب
با من منشینید که دیوانه‌ام امشب
بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه‌ام امشب

مشاهده همه ی 2 نظر
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

عاشق شدم من در زندگانی بر جان زد آتش عشق نهانی

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از این عشق بر لب رسیده
اشک نیازم بر رخ چکیده
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل میکشاند ما را به سویی

زین عشق سوزان بی عقل و هوشم
میسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی

یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل میکشاند ما را به سویی

مشاهده همه ی 7 نظر
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

فاصله یه حرف ساده ست.بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با

فاصله یه حرف ساده ست...بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه...شنیدن یا نشنیدن

ما می خواستیم از درختا...کاغذ و قلم بسازیم

بنویسیم تا بمونیم...پشتِ سایه جون نبازیم

آینه ها اونجا نبودن...تا ببینیم که چه زشتیم

رو درخت با نوکِ خنجر...زنده باد درخت نوشتیم

زنگِ خوش صدای تفریح...واسمون زنگِ خطر شد

همه ی چوبای جنگل...دسته ی تیغِ تبر شد

اگه حرفمو شنیدی...جنگلو نده به پاییز

کاری کن درخت باغچه...تَن نده به خنجرِ تیز

با جوونه ها یکی شو...قد بکِش نگو که سخته

جنگلِ تازه به پا کن...هر یه آدم یه درخته

مشاهده همه ی 6 نظر
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

گل بارون زده من گل یاس نازنینم می‌شکنم پژمرده می‌شم نذار

گل بارون زده من گل یاس نازنینم می‌شکنم پژمرده می‌شم نذار

گل بارون زده من گل یاس نازنینم
می‌شکنم پژمرده می‌شم نذار اشکات رو ببینم
تا همیشه تورو داشتن، داشتن تمام دنیاست
از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست
با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظه‌هام پُر می‌شه از تو وقت غم خوردن ندارم

ای غزلواره دلتنگ که همه تنت کلامه
هنوز هم با گل گونه‌ات شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو سبد خاطره‌هامه
ای گل شکسته ساقه گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده‌هایی
توی یأس مبهم چشمهات می‌بینم
که به فکر یک سفر به انتهایی
سر به ‌زیر دل‌شکسته نازنینم
اگه ساده‌ست واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر کن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته
اگه کوچیدن طوفان ساقه منم شکسته
می‌تونم خستگی‌هات رو از تن پاکت بگیرم
می‌تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

مشاهده همه ی 9 نظر
Ashkan
آروم و عادیآروم و عادی
Ashkan

کجای این جنگل شب ، پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم سد

کجای این جنگل شب ، پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پرمیکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی
من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم
نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ من راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو ، اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سربرسه
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن ببین باز غنچه میدم ترانه ها
اگر چه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم 
آتشفشان عشقم و دریای پرتلاطمم
گریه نمیکنم نرو ، آه نمیکشم بشین ، حرف نمیزنم 

مشاهده همه ی 16 نظر
Leily
آروم و عادیآروم و عادی
Leily

هر جمعه بابام به کلوپ محلمون می رفت و نوار بوکس

هر جمعه بابام به کلوپ محلمون می رفت و نوار بوکس

هر جمعه بابام به کلوپ محلمون می رفت و نوار بوکس محمد علی کلی و جورج فورمن رو کرایه می کرد، مسابفه قهرمانی جهان بود، ما با هم اون بازی رو هزار بار دیدیم، حرف نداشت.
اولش فورمن تا جایی که می خورد علی رو زد، هوک چپ، هوک راست، شکم، زیر چونه، اما علی چسبیده بود به رینگ و می گفت" نا امیدم کردی پسر!"
فورمن چپ می زد، علی می خندید، فورمن راست می زد، علی می رقصید، رقص پاش بی نظیر بود، این کارش باعث می شد فورمن عصبی تر شه، تا اینکه آخر سر علی با یه هوک راست جانانه فورمن رو ناک اوت کرد.
همیشه وقتی بازی تموم شد بابام بهم می گفت: ضربه وحشتناکی بود ولی علی با این ضربه برنده نشد، چیزی که اون رو برنده کرد رقصیدن و خنده هاش بود...بعد نوار رو در میاورد و با خودش می گفت: بذار هرچقدر که می خوان ضربه هاشون رو بزنن، اما بخند، نذار فکر کنن که برنده میشن، نذار فکر کنن که برنده میشن...

قهوه سرد

مشاهده همه ی 2 نظر