لحظه  بروز رسانی 
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

از تو نوشتن مدادی فهیم می خواهد با پیشینهٔ

از تو نوشتن مدادی فهیم می خواهد با پیشینهٔ

از تو نوشتن
مدادی فهیم می خواهد
با پیشینهٔ فرهنگ پروانه ها
که آدابِ معاشرت با گل ها را می دانند...
مدادی پر از
ترنم باران و کوکویِ بوسه ها...
با سری
سنگین از مستانه های باد و بید
و حافظهٔ لب هائی
پر از تصنیف و خاطره
که عشق را
به کوچه باغ های چشم تو می برند...
آنجا که باران
از شاخه های عطر تو
سیب و کبوتر می چیند
و با جیب هایِ پر از چشم های شرقی ات
از بیراههٔ رنگین کمان و گل های صحرائی
سر می گذارد به انتهای راه تو
آنقدر که دیگر
کفشی به پای عشق نمی ماند...

مشاهده همه ی 3 نظر
آسوده
آروم و عادیآروم و عادی
آسوده
پست شماره 320381311 از آسوده

.

مشاهده همه ی 2 نظر
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr
پست شماره 320381301 از manuchehr

.

مشاهده همه ی 2 نظر
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

مگر می شود "تــــــAـــــو" را داشت تو

مگر می شود "تــــــAـــــو" را داشت تو


مگر می شود "تــــــAـــــو" را داشت
تو را دید
با تو حرف زد و
بهشت را رویِ زمین احساس نکرد؟!
بخدا بهشت همین جاست
همین نقطه ای که من هستم
همین جا که "تو" می خندی ...

مشاهده همه ی 2 نظر
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

گفت: محبت كن راه دورى نمى رود گفتم:

گفت: محبت كن راه دورى نمى رود گفتم:

گفت:
محبت كن
راه دورى نمى رود
گفتم:
برعكس
محبت همہ جا مى رود
از زمین تا آسمان
از دل بہ دل
حتّى تا پیش خدا هم مى رود...!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

آن زمانی که هوای تو به زنجیرم کرد

آن زمانی که هوای تو به زنجیرم کرد


آن زمانی که هوای تو به زنجیرم کرد
عطر گیسوی پریشانِ تو تسخیرم کرد

همچو یک مثنویِ بی سر و تَه بودم من
شمسَ تبریزی ِچشمان تو تفسیرم کرد

سهم من در بِدَری بود و بیابان گردی
و نمکدانِ لبان ِتو نمک گیرم کرد

من که آرام ترین مردِ جهان بودم را
دیده ی داعشی ات عاشقِ تکفیرم کرد

همچو یک مُرده به مردابِ عَدَم بودم من
آن دَمِ عیسوی ات ، زنده و تطهیرم کرد

"من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایم بود"
عشقِ حوّا صفتی چون تو زمینگیرم کرد

مشاهده همه ی 3 نظر