لحظه  بروز رسانی 

‍ می گویند.قانون است؛ ڪه زن بنشیند تا مرد نازش را

‍ می گویند.قانون است؛ ڪه زن بنشیند تا مرد نازش را

‍ می گویند..
قانون است؛ ڪه زن بنشیند تا مرد نازش را بڪشد!
زن ڪم باشد تا مرد بماند!!!
من اما میگویم: 
این قانون هامفت هم نمی ارزد!
این ها قانون نیست اصلا"…!
این ها یک مشت غرورهایِ ظریف است ڪه بعضی هاچاشنی بی مهری شان می ڪنند
 نه جانم…!!!
مرد و زن ندارد ... 
به نقطه ی عشق ڪه رسیدی شور انگیز باش برایِ عاشقانه هایت…
میان جمع، رویش را ببوس...
میان مردم فریاد بزن دوستت دارم 
و اگر ڪسی چشم غره ای رفت دعایش ڪن تا عاشق شود...


مشاهده همه ی 4 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

منتظرِ هیچ چیز نمانید .نه برایِ آخرِ هفتهنه برایِ پاییزنه برایِ

منتظرِ هیچ چیز نمانید ...
نه برایِ آخرِ هفته
نه برایِ پاییز
نه برایِ کسی که عاشقش شوید
نه برایِ زندگی 
خوشبختی وقتی می آید که منتظرش نباشید !
وَقتی بیشترین بهره را
از زمانِ حال ببرید 

مشاهده همه ی 9 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

وقتی یکی از زندگیتون رفتهمه یِ یادگارهایی که ازش مونده رو

وقتی یکی از زندگیتون رفت
همه یِ یادگارهایی که ازش مونده رو از بیـن ببرید ...
پیـام ها ... sms ها ...  :)
یهویی نگاهتون بیـوفته بهشون، 
نابـود میشید !
کاش آدما
یـاد و خاطراتشون رو هم
با خودشون میـبردن  =)
#حافظه ی قوی خودش یه جور مجازاته ! 

مشاهده همه ی 1 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

كاش ميشد خواب خريد .سفارش داد ، تلفنی ! يك خواب

كاش ميشد خواب خريد ...
سفارش داد ، تلفنی !

يك خواب مي خواهم،
كه در آن فلانی و فلانی و فلانی باشند، مامانی باشد، فلان جا برويم ...
يكم توي آب برويم، ببخشيد زير آب ! خنده زياد می خواهم، يكم بال بزنيم... ميشود با تيم برتون و لارس فُن تريه ، دربند چايی بخوريم و املت؟!
ببخشيد، ميشود روی تجريش بال بزنيم.
ممنون...
می فرستيد ؟!

و پيكی در را ميزند!
_ بله؟
+ خوابتان را آوردم !
_چقدر می شود؟
+حساب شده.
_كي؟
+خدا...

مشاهده همه ی 8 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

آدم هاجدا از عطری که به خودشون می زننعطر دیگه ای

آدم هاجدا از عطری که به خودشون می زنن
عطر دیگه ای هم دارن که تاثیر گذارتره
عطر نگاهشون 
عطرحرفاشون
عطری که فقط و فقط مختصّ 
شخصیت اون هاست 
و در هیچ مغازه ی عطر فروشی
پیدا نمیشه 

مشاهده همه ی 10 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

وقتی سر کلاس بودم همه حواسم به دختری بود که کنارم

وقتی سر کلاس بودم همه حواسم به دختری بود که کنارم نشسته بود و همیشه من رو “داداشی” صدا می کرد. خیره به او آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ولی اون اصلا به این موضوع توجه نمی کرد.
خیلی دوست دارم بهش بگم که نمیخوام فقط “داداشی” باشم، من عاشقش هستم ولی اونقدر خجالتی هستم که نمی تونم بهش بگم …. دلیلش رو هم نمی دونم.
تلفنم زنگ زد، این بار خودش بود، گریه می کرد، دوستش قلبش رو شکسته بود، از من خواست که پیشش باشم، نمیخواست تنها باشه، من هم رفتم پیشش و چند ساعتی با هم بودیم. وقتی کنارش بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود، از عمق جانم آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از چند ساعت دیدن فیلم و خوردن چیپسو پفک ، خواست بره، به من نگاه کرد و گفت :”ممنونم ” .
یک روز از این داستان های کوتاه عاشقانه ما گذشت ،نه فقط یک روز یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم جشن پایان تحصیل فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. از عمق جانم می خواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اصلا به من توجهی نمی کرد ، و من این رو می دونستم ، قبل از این که خونه بره اومد سمت من، با همون لباس و کلاه جشن ، با وقار خاص و آهسته گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، ممنونم.
خیلی دوست دارم بهش بگم که نمیخوام فقط “داداشی” باشم، من عاشقش هستم ولی اونقدر خجالتی هستم که نمی تونم بهش بگم …. دلیلش رو هم نمی دونم.
نشستم روی صندلی، آره صندلی ساقدوش ، اون دختر حالا داره ازدواج می کنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدید با کسی دیگه شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون این طوری فکر نمی کرد و من این رو می دونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”
سال های دور و درازی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون آروم گرفته ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه، نوشته بود :
” تمام توجهم به اون بود. آرزو می کنم که عشقش برای من باشه. اما اون اصلا توجهی به این موضوع نداره و من این رو می دونم. خیلی دوست دارم بهش بگم که نمیخوام فقط “داداشی” باشم، من عاشقش هستم ولی اونقدر خجالتی هستم که نمی تونم بهش بگم …. دلیلش رو هم نمی دونم. … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….
{-38-}{-38-}{-31-}{-31-}

مشاهده همه ی 11 نظر
atefeh
آروم و عادیآروم و عادی
atefeh

آنقدر دنبالت میگردم.که خودت پیدایت شود.که خسته بشوی.از اینکه خسته نمی

آنقدر دنبالت میگردم..
که خودت پیدایت شود..
که خسته بشوی..
از اینکه خسته نمی شوم..
که بگویی بفرما
اصلا نخواستم..
تمامِ من برایِ تــــو..
آنقدر دنبالت می گردم..
که حالت از گم شدن بهم بخورد..
که لبهایت دست به یقه شوند با من..
که دست هایت مرا خفه کند در آغوشت!!!


مشاهده همه ی 6 نظر