افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

همیشه تو آسمون از یک ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره...
پس هر وقت آسمونت ابری شد،
با ابرا نجنگ!
فقط کمی اوج بگیر و به هدفت فکر کن

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

داستانک

روزی مردی از لقمان پرسید: چند ساعت دیگر به دِه بعدی خواهم رسید؟
لقمان گفت: راه برو.

مرد دوباره گفت: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟

لقمان گفت: راه برو.
آن مرد پنداشت كه لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه كرد. زمانی كه چند قدمی راه رفته بود، لقمان بلند گفت: یك ساعت دیگر خواهی رسید.

مرد گفت: چرا اول نگفتی؟ لقمان گفت: چون راه رفتن تو را ندیده بودم، نمی‌دانستم تند می‌روی یا كند. حال كه دیدم دانستم كه تو یك ساعت دیگر به ده بعدی خواهی رسید.

➖ همۀ ما روزی به مقصدمان خواهیم رسید، اما زمان رسیدن ما به مقصد، بستگی به این دارد که با چه سرعتی در حال حرکتیم. کسب دانش، یادگیری و استفاده از تجربۀ دیگران، تو را سریعتر به مقصد می رساند.

موفق و سربلند باشید

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

به نام عشق كه آغاز آدمیزادی است
به نام عشق كه سرمایه ای خدادادی است

بگو كه نفرت از این خاك رخت بربندد
كه در قبیله ی ما عشق ارث اجدادی است

جهان در این دو كلام از ازل خلاصه شده است:
تمام ثروت عالم غم است یا شادی است

قفس براى كبوتر اگر چه سنگین است
اسارت است كه سنگ بناى آزادی است

چه سربلند و سرافراز ایستاده هنوز
چنار پیر كه دار و ندار آبادی است

سوار نیزه به دستم نگاه كن مستم
به چشم من همه آسیاب ها بادی است...

عشق آغاز آدمیزادی است.....(سایه)

سعید بیابانکی

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

داستان بسیار جالب و آموزنده
یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شد، عادت نجار این بود كه موقع ترک کارگاه وسایل كارش را روی میز بگذارد. آن شب، نجار اره اش را روی میز گذاشته بود. همینطور كه مار گشت می زد بدنش به اره گیر کرد و كمی زخم شد. مار خیلی عصبانی شد و برای دفاع از خود اره را گاز گرفت. این کار سبب خون ریزی دور دهانش شد و او که نمی فهمید كه چه اتفاقی افتاده، از اینكه اره دارد به او حمله می كند و مرگش حتمی است تصمیم گرفت برای آخرین بار از خود دفاع كرده و هر چه شدیدتر حمله كند.
او بدنش را به دور اره پیجاند و هی فشار داد. صبح كه نجار به کارگاه آمد روی میز به جای اره، لاشۀ ماری بزرگ و زخم آلود دید كه فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زیاد مرده است.
ما در لحظۀ خشم می خواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بعد متوجه می شویم که به جز خودمان كس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درك می کنیم كه خیلی دیر شده.
زندگی بیشتر احتیاج دارد كه گذشت و چشم پوشی كنیم، از اتفاقها، از آدمها، از رفتارها، از گفتارها و به خودمان یادآوری کنیم، گذشت و چشم پوشی.

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند❤️ » ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ « ﺩﺳﺖ ﺗﻮ »
« ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ » ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
ﻭﻗﺘﯽ «ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»ﺑﺪﺍﻥ که :
«ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ» دﺭ «ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ ❤️»

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

مردی یک ساندویچ برای دو فرزند کوچکش گرفت؛
گذاشت روی میز،
به اولی گفت: "تو نصف كن!"
و به دومی گفت: "و تو انتخاب كن!"

مات و مبهوت نحوه ی تربیت و عدالت این مرد شدم!!
یعنی اگه اولى یه وقت عمدا نامساوى نصف كنه، دومى حق داشته باشه كه اول انتخاب كنه!

این جوری عدالت رو یاد بچه هامون بدیم، نه با شعار الکی عدالتخواهی!

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مراقب کسانی که سفره دلتان را
برایشان باز می کنید باشید.
فقط آدم های کمی هستند که واقعا
مشکلتان برایشان مهم است،بقیه
فقط می خواهند سوژه ای برای
سخن چینی داشته باشند...!

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

آدمهای خوب همیشه اول داستان لبخند به لب دارند
در عمیق ترین فکرهایشان ، آنجا که دست هیچکس نمیرسد تا از دریای افکارشان بیرونشان بکشد ،باز حواسشان به دوستشان هست که دلش نگیرد
همان هایی که برای بچه‌ای که با دقت از پشت پنجره ماشین بهشان زل زده شکلک در میاورند
آدمهایی که اشکشان دربیاید اشک در نمی‌اورند
خوبها وقتی ازشان تعریف میشود متواضعانه تبسم میکنند
در همه حال حالتان را جویایند و به یادتان هستند ،حتی اگر وقتی که خطاب کنیدشان : "چطوری بی مرام " باز لبخند مهربانانه شان را میزنند و میگویند "کوتاهی از ماست ، حالا اصل حالت چطوره با مرام ؟"
آدمهایی که فدایی شدند برای کس ها و ناکس‌ها
دوست و دشمن فرقی نمیکند
مهربانی در بند بند وجودشان میجوشد
همان ها که لقمه ای اگر هست کوچکترینش سهم خودشان میشود و به هنگام گذر از جایی که پرنده ای در حال غذا خوردن است مسیرشان را کج میکنند که یه وقت نپرد ..
همان ها که پیرمرد دست فروشی را می‌بینند ،بغض میکنند
انها که دوست دارند زودتر از پدر و مادر و عزیزان خود بمیرند نکند که داغِ آنها را ببینند
همان ها که حسادت را بلد نیستند و وقتی خبرِ خوش برای دوستانشان میشوند اشک شوق در چشمهایشان حلقه میزند
آدمهای خوب متهم میشوند به بدی ، به شورش را در آوردن
ندانستم که چون خوبند، بدند
یا چون از خوبی شورش را در‌آورند ، بد شدند
اما هرچه که هست
نابند ، کم‌اند
همان ها که آخر داستان ، وقتی ترک میشوند با وجود شکسته‌‌شده‌شان
با اینکه مقصر نیستند
عذر خواهی میکنند و میگویند ببخش اگر حتی مهربانیم اذیتت میکرد ، دست خودم نبود، لبخند معرکه ات همیشگی ..
آدم های خوب
اول داستان محکومند به مرموزی بابت خنده ها و تبسم‌هاشان
و آخرش خوبی هایشان رنگ دیوانگی به خود میگیرد و با حرف های این و آنی که میگویند : "خلی به قرآن " "انقدر خوب نباش" می‌میرند...

قدیمی ها ندانستند
خدا آدمهای خوب را زود نمیبرد
ما آدمهای خوب را زود میکشیم..

وفا_دوران

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

قدرتمند تر از عشق
"احساس مسئولیت" است.
آنکه در قبال تو احساس مسئولیت میکند؛
فراتر از عشق دوستت دارد ...

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

از تفکرات منفی درباره خود بپرهیزید!

اگه عادت دارید دائم بر روی کمبودها و نقاط ضعف خودتان تاکید کنید، این عادتان را کنار بگذارید و به جنبه های مثبت خود (که بسیار زیاد هم هست) فکر کنید .

هنگامی که بیش از حد از خود انتقاد می کنید، درباره یک نکته یا حرکت یا رفتار مثبتی هم که داشته اید فکر و برای خود بازگو کنید.

هر روز ۳ کار یا رفتاری که انجام داده اید و موجب رضایت و شادی شما شده است را بر روی کاغذ بنویسید.

هیچ انسانی کامل نیست، مهم این است که در مسیر تعالی و کمال گام بردارید.

دفتر عشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید