لحظه  بروز رسانی 
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم‌های چلسی

در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم‌های چلسی و چارلتون بعلت مِه غلیظ در دقیقه 60 متوقف شد. اما «سام‌ بارترام» دروازبان چارلتون 15 دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!
زیرا بعلت شلوغی پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود. او با دست هایی گشاده و با حواس جمع در دروازه می ماند و با دقت به جلو نگاه می کند تا به گمان‌خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود. وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت: چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم.
در طول این مدت فکر می کردم که تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است.

در میدان زندگی چه بسیار بازیکنانی هستند که از دروازه آنها با غیرت و حمیت حراست کردیم اما با مه آلود شدن شرایط در همان لحظه اول میدان را خالی کرده و ما را تنها گذاشته اند.

*""حواسمان همیشه به دروازه بانهای زندگیمون باشه

مشاهده همه ی 1 نظر
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

بعضی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ . ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ . ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ

بعضی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ...
ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ ...
ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ ...
ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ !!...
ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﻭ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ....
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ !!......
ﻧﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻮ !!......
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻰ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ ......
ﻭ ﺍﯾﻦ
" ﺩﺭﺩ " ﻧﺎﻙ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻯ دنیاس
کوتاه شود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

درست است که بعضی از تکرارها و روزمرگی های زندگی

درست است که
بعضی از تکرارها و روزمرگی های زندگی
بسیار خسته کننده و کسالت آور است

ولی خوب که فکر میکنم میبینم
آدمی با بعضی از همین تکرارهاست
که زنده می ماند
مثل ضربان نبض
مثل نفس کشیدن
و یا حتی پلک زدن

باید در زندگی باشند.

باید باشد موسیقی آرام بخش صدایی
تا هر صبح به امید شنیدنش
چشم ها رو گشود ...

باید باشد خاطرات شیرینی تا
هرچند وقت یکبار با مرورش
لبخندی را بر لبانت بنشاند.

باید باشد عطر دستانی تا
غبار بی کسی و تنهایی را
از چهره ی تو کنار بزند
و با لمس هر تار از موهایت
عشق بنوازد ...

باید باشد چشمه ی جوشان چشمانی
تا از زلال نگاهش
قلبمان را از عشق سیراب کنیم

حال که خوب فکر میکنم
می بینم بعضی از قصه ها و کتاب ها را
نباید پایانی باشد
اصلا شیرینیش به همین تکرار است.
مانند قصه ی عشق

عزیز من
بیا به سفر برویم
سفری بدون مقصد و بی بازگشت
و عشق نامه ای بسراییم بی پایان
و به بلندای تمام دوران بشریت

دلبر من
بیا تکراری ترین اتفاق
هر روز و هر لحظه ی هم باشیم
بیا دربند و گرفتار این حضور و
دچار این روزمرگی شویم.

زیبای دوست داشتنی من
خوب گوش کن ...
می شنوی؟
تکرار صدای هر تپش قلبم که
می کوبد و می گوید
دوباره تو
دوباره تو
دوباره تو

قصه ی عشقمان جاودان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

زندگی گفت رسیدن به تو تاوان دارد عشق یعنی که

زندگی گفت رسیدن به تو تاوان دارد
عشق یعنی که دل از کف بدهم تا برسم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

متاسفانه کرونا به ایران آمد* لطفاً تا اطلاع

متاسفانه کرونا به ایران آمد*

لطفاً تا اطلاع ثانوی، موارد زیر بطور جدی و حتمی ممنوع شود:
*مهمانی های غیرضروری*/ *استعمال قلیان* در سفره خانه/ استفاده از *توالت عمومی*/مصرف *غذاهای بیرون بر، رستوران، قنادی و کافه*/ *دست و روبوسی* /استفاده از *لوازم بازی و ورزشیِ پارک شهرها و شهربازی*/استفاده از *مِترو در خط ها و مسیرهای شلوغ
*اتوبوس های خط واحد شهری*/استفاده مکرر از *دستگاه های عابربانک/
استفاده ی مکرر از *تاکسی و سواریهای غیرشخصی*/ *خرید حیوانات زنده*/استفاده از *گوشی های تلفن مشترک* در ادارات، مدارس و اماکن عمومی(تلفن را در حالت بلندگو قرار داده و صحبت کنید)/ *خام خواری* (خوردنیهای حرارت ندیده)/ *لمس ضریح و درب بُقاع متبرکه و مساجد*/ *مُهر و سجاده ی مشترک* در نمازخانه یا مسجد

موارد زیر موکداً توصیه میگردد:
مصرف مُداوم داروهای گیاهی یا شیمیاییِ تقویت کننده ی سیستم ایمنی
شستشوی مکرر دست ها
شُرب مُدام مایعات
استفاده از انواع پَد الکل، ژل آنتی باکتریال، ماسک و وسایل حفاظتی در صورت امکان
غرغره ی مُدام آب و نمک
بُخور آب گرم بصورت مکرر در صورت امکان
محدود یا تعطیل کردنِ انواع ارتباطات غیرضروریِ اجتماعی، جلسات اداری، کلاسهای کمک آموزشی، سینما، تئاتر، دوُرهمی و سفر

ضمن آرزوی تندرستی برای تمام هموطنان، از شما خواهشمندم در حد امکان این پیام را با کلیه عزیزان خود به اشتراک بگذارید!

یادمان باشد:
کرونای نوظهور درمان ندارد

با سپاس
مرضیه شاه علی
کارشناس بهداشت و سلامت ملی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

شمع می‌خواست نسوزد کسی از آتش او لیک پروانه‌ی دیوانه

شمع می‌خواست نسوزد کسی از آتش او
لیک پروانه‌ی دیوانه اگر بگذارد

دگر از اهل شدن کار تو بگذشت "دلم"!
چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد...؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

كوك كن ساعتِ خویش اعتباری به خروسِ سحری ، نیست

كوك كن ساعتِ خویش
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر، دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحر گاه كسی
بقچه در زیر بغل ، راهی حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
کوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جاروی شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتی عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر ، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست

مشاهده همه ی 4 نظر
آرزو
آرزو

می خواهم بگویم برگرد! در من کسی بهانه ات را

می خواهم بگویم برگرد! در من کسی بهانه ات را

می خواهم بگویم برگرد!
در من کسی بهانه ات را میگیرد
ولی نه
از دور مرا فقط نظاره کن
که به همین دلخوشم.

واسه دل خودم گفتم

نظرات برای این پست غیر فعال است
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

همیشه قیمتی ترین چیزهاآنها نیستند ڪه دردوردستها دنبالشان هستیم

همیشه قیمتی ترین
چیزهاآنها نیستند ڪه
دردوردستها دنبالشان هستیم...
گاهی همه هستی درڪنارماست،
ڪم سویی چشمهاست
ڪه مارابه بیراهه میاندازد...

باهم بودنهای ساده را قدربدانیم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید