لحظه  بروز رسانی 
روژان(ruzhan)
روژان(ruzhan)

ای شرقی قشنگ! این شعرم برای توست در بیت بیت

ای شرقی قشنگ! این شعرم برای توست در بیت بیت

ای شرقی قشنگ! این شعرم برای توست
در بیت بیت هر غزلم رد پای توست

احساس می کنم که کمی دوست داری ام
تنها دلیل منطقی ام چشم های توست

شاید مرا تو دلگیری ولی به اسمم صدا زدی مرا
باور کنم پرنده ی من! این صدای توست؟! حال و هوای چشم تو شعر مرا سرود
شعرم همیشه حاصل حال و هوای توست
همواره انتهای غزل خوب می شود
وقتی که انتهای غزل ابتدای توست

در ابتدای چشم تو شعری شروع شد
شعری که بیت های قشنگش همه برای توست.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مهسا.(مدیر خراب رفیق)
آروم و عادیآروم و عادی
مهسا.(مدیر خراب رفیق)
مهراد جم
.

مهراد جم

نظرات برای این پست غیر فعال است
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

سلام دوستان اینم یه کتاب خوب برای روزهای که تو

سلام دوستان
اینم یه کتاب خوب برای روزهای که تو خونه موندین
http://s7.picofile.com/file/8392533...g.pdf.html

مشاهده همه ی 3 نظر
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم.

حضرت_مولانا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Arezo
Arezo

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

ســـرای شــادی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
FARNAZ
مهربونمهربون
FARNAZ

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم دلم از

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟

قيصر امين‌پور

نظرات برای این پست غیر فعال است
FARNAZ
مهربونمهربون
FARNAZ

هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت این شاخ

هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک،
زنده به بوی بهار توست …!

♥️

نظرات برای این پست غیر فعال است
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

همه چی درست میشه، شاید امروز نه ولی در نهایت

همه چی درست میشه، شاید
امروز نه ولی در نهایت میشه

تا دندون دارید بخندید
تا چشم دارید ببینید
تا گوش دارید گوش کنید
تا سالمید زندگی کنید

یادت باشه دنیا
منتظر هیچکس نمی‌مونه،
پس به لبخند زدن ادامه بده،
یه روزى زندگى از
ناراحت كردنت خسته میشه
همیشه برنده باش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
عاشقعاشق
@hamdalli
پست شماره 320186596 از
شاهرخ

.

مشاهده همه ی 2 نظر
rezaaa
خوشحالخوشحال
rezaaa

معشوقه حافظ ، کرونا گرفته گفتم غم

معشوقه حافظ ، کرونا گرفته :(

گفتم غم تو دارم
گفتا کرونا دارم
گفتم که ماه من شو
گفتا نفس ندارم
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا برو عقبتر احساس سرفه دارم
گفتم که برخیالت راه نظر ببندم
گفتا چقدد نفهمی من حوصله ندارم
گفتم که بوی زلفت گمراه عالممم کرد
گفتا اگر شوی گم آسودگی بیابم
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا که حس و حال شعر و سخن ندارم
گفتم که نوش لعلت مارا به آرزو کشت
گفتا به لب فراوان آلودگی بدارم
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟
گفنا چه گویی ازدل؟ من درد سینه دارم
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا مرا بغل کن تا جان تو در آید!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید