لحظه  بروز رسانی 
آوا
آروم و عادیآروم و عادی
آوا

می خواهم فراموشت کنم اما فراموشی اتفاق بزرگی

می خواهم فراموشت کنم اما فراموشی اتفاق بزرگی

می خواهم فراموشت کنم
اما
فراموشی
اتفاق بزرگی ست
که هرگز رخ نخواهد داد...
دوستت دارم ...

مشاهده همه ی 2 نظر
elmira(دختر افغان ) فیسنما
elmira(دختر افغان ) فیسنما

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت
خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی . . .

مشاهده همه ی 1 نظر
Narsis
Narsis

باد آورده خبر گیسو پریشان کرده ای چشم ما روشن

باد آورده خبر گیسو پریشان کرده ای چشم ما روشن

باد آورده خبر گیسو پریشان کرده ای
چشم ما روشن که شهری را غزلخوان کرده ای
دوره ی حافظ و گیسوی پریشان رفته بود
شعرهای قرن هفتم را نمایان کرده ای
سالیانه کشته دارد فرفری موی شما
حلقه ی موی فر ات را پیچ حیران کرده ای
شاخه ای از یاس را دور سرت پیچیده ای
ناز شستت شعرهایم را گل افشان کرده ای

مشاهده همه ی 2 نظر
Azita
Azita

نه سفیدی بیانگر زیبایی است. و نه سیاهی نشانه زشتی

نه سفیدی بیانگر زیبایی است. و نه سیاهی نشانه زشتی

نه سفیدی بیانگر زیبایی است..
و نه سیاهی نشانه زشتی..
کفن سفید اما ترساننده است
و کعبه سیاه اما دوست داشنتی است...
انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش....
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هات را به پیش الله گلایه کنی..
نظری به پایین بینداز و داشته هات
را شاکر باش
انسان بزرگ نمیشود ، جز به وسیله ی فکرش ، شریف نمیشود
جز به واسطه ی رفتارش

مشاهده همه ی 3 نظر
Afson
Afson

هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری

هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری

هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!!
حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است. هر قلبی دردی دارد ؛ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد.
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان می‌کنند ٬ بعضی ها در لبخندشان!
خنده را معنی به سر مستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست
نه سفیدی بیانگر زیبایی ست. و نه سیاهی نشانه زشتی. کفن سفید ٬ اما ترساننده است و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنی است.
انسان به اخلاقش سنجیده می شود نه به مظهرش.
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هایت را به پیش خدا گلایه کنی ؛ نظری به پایین بینداز و داشته هایت را شاکر باش

مشاهده همه ی 2 نظر
مینا یزدانی
مینا یزدانی

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت. کمی بیشتر از

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت. کمی بیشتر از

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت...
کمی بیشتر از یک همراه...
کمی بیشتر از یک همسفر...
کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!
تو را باید...
اندازه ی تمام دلشوره هایت...
اندازه ی اعتماد کردن ات...
تو را باید با تمام حرف هایی ...
که در چشمانت موج می‌زند...
با تمام رازهایی ...
که در سینه داری دوست داشت...
تو را باید همانند یک هوای ابری...
یک شب بارانی...
یک آهنگ قدیمی...
یک شعر تمام نشدنی...
همانند یک ملو درامِ ...
کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسوی...
همانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!
تو را باید هنگامی که موهایت را تاب می‌دهی...
هنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات ات...
چشم می دوزی به برگ هایِ روانِ پاییز...
هنگامی که دیوار شب را ...
با سکوت ات می شکنی...
هنگامی که آغوشی می خواهی ...
از جنس آرامشِِ.
تو را باید فراتر از لمسِ تَنت ..
دوست داشت...
برای دوست داشتنت ...
باید غرور را رها کرد...

مشاهده همه ی 1 نظر
mahla
mahla

قصه از همین جا شروع شد همینجا که من از

قصه از همین جا شروع شد همینجا که من از

قصه از همین جا شروع شد
همینجا که من از پیله دلتنگی رها شدم
دیدمت،عاشق شدم و عشق تو مرا از زیر خاک به اوج آسمان ها به میان گل ها کشاند و من شدم پروانه و هر لحظه که کنارم بودی بی آنکه بدانی به دورت می‌گشتم و هر لحظه که نبودی....
وای از آن روزها که نبودی به دور خودم حصاری میکشیدم و گرد خیالت می‌گشتم.تلخ بود در این جهان بی تو بودن.
اما میدانی از آن روز که رفتی من هم رفتم،برگشتم به پیله تنهایی خودم و تا روز آمدنت انتظار رهایی را میکشم.
تا روزی که بیایی و من همان جهانگرد عاشق شوم که جهان کوچکش در عشق تو خلاصه می کرد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maryam
Maryam

اینکه بعد از تو غمت را می پذیرم دیدنیست اینکه

اینکه بعد از تو غمت را می پذیرم دیدنیست اینکه

اینکه بعد از تو غمت را می پذیرم دیدنیست
اینکه اینک بی تو چون دشت کویرم دیدنیست
روسری سر کردی و رفتی ولی در این میان
موج گیسوی تو و قلب اسیرم دیدنیست
شرح حالم را نمی گویم چه آمد بر سرم
اینکه بی تو در خودم باید بمیرم دیدنیست
هر که آمد گوشه ای از قلب من را کند و بُرد
زخم های قلب من با آنکه پیرم دیدنیست
روزگارم پر شد از بازی تلخی که در آن
حال و روزم ، فتنه ی شاه و وزیرم دیدنیست
سالها در انتظار دست هایت مانده ام
اینکه می آیی و دستت را نگیرم دیدنیست
توی دنیای عجیبی که در آن این روزها
می خورد وقتی به سنگ عشق تیرم، دیدنیست

مشاهده همه ی 1 نظر