لحظه  بروز رسانی 
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

می‌گذشتم کوچه های پر امید تا رسیدم در سرای عاشقی

می‌گذشتم کوچه های پر امید
تا رسیدم در سرای عاشقی
ناگهان داخل شدم در آن سرا
دور گشتم از جهان از آن هوا
با خودم من لحظه ای تنها شدم
در کناری دیده ای دریا شدم
بچه های مهربان پاک و زلال
معصوم و بی گناه و بی ریا
چهرها در غم تنیده بیقرار
در نگاه ها
انتظار است انتظار است انتظار
آسمان آن محله تیر و تار
با خودم در فکر رفتم ناگهان
این چه سری است خدا دارد نهان
پس چه شد مادر بهشت بود زیر پای آن
پدری نیست که بیند کودک غم دیده ان
گفته بودی مادر است غم خوار ما
آن پدر هست همیشه یار ما
پس چرا این کودکان گشتند جدا
بیگناه ناشناس بی هویت در این سرا


تقدیم به کودکان بی هویت


آوش

مشاهده همه ی 4 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

منم اون گریه ناودون تو بشو صدای بارون منم

منم اون گریه ناودون
تو بشو صدای بارون
منم اون ظهر بیابون
تو بشو سراب سرمون
منم و یک دل داغون
تو بشو مرحم دلامون
منم اون قطره عاشق
تو همون دریای معشوق
من شب سیاه سردم
تو واسم فردای اون روز
منم آسمون مشکی
تو ستاره های شبی
منم اون جاده بی نور
تو همون مهتاب پر نور
من گل پیچک سبزم
تو بشو نخ رو سرمون
منم اون عالم هستی
تو هم اون هوای پاکی
من اگر که زنده هستم
تو نباشی من کی هستم


آوش

مشاهده همه ی 12 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

باز من ماندم با یک دفتر با یک

باز من ماندم
با یک دفتر
با یک خودکاری که به نصف رسیده
باز من ماندم
با دنیایی از واژه
که هر گونه می‌نویسم غمگین است
باز او مانده با دو چشم
هرچه میخواند تقصیر است
باز من ماندم با دلواپسی های امروز
باز من ماندم با دلواپسی های فردا
اما او بدون دلواپسی ها مرا کنار میگذارد
من میدانم سرنوشتم را
ولی نمیتوانم شکوه ای کنم
به خود میگویم خوب چرا چرا
شاید این بود انتخاب من
نمیدانم چرا او با من
سر ناسازگاری دارد
نمیدانم مگر نمی‌بیند از خودگذشتگی من
چرا باید بمانم من
بدون هویت همیشه در غم
چرا شعرهایم اینگونه گشته
چرا جای بلبل میخواند کلاغ غم
بیا ای هم نشین من
کمی بنگر به احوال من
مگر من از این دنیا چه میخواهم
کمی ارامشو درک شود احساس من
نمیدانم نمیدانم شاید این بود انتخاب من

آوش

مشاهده همه ی 4 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

ز جا برخیز ای مرد کهنسال که این خانه ز

ز جا برخیز ای مرد کهنسال
که این خانه ز دوریت خراب است
ز جا برخیز ای مرد نکونام
که این عالم تماما یک سراب است
ز جا برخیز ای مرد کشاورز
که این باغان درختان در عذا است
ز جا برخیز ای مرد عاشق
که این لیلای خانه در عذاب است
ز جا برخیز ای ماه کامل
که از رویت پدر اکنون هراس است
ز جا برخیز ای جان بابا
که این خفتن به چشمانت حرام است
ز جا برخیز ای مرد تنها
که این خانه به دیدارت نگاه است

آوش

مشاهده همه ی 1 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

ببین دل را ببین غم را ببین آشوب

ببین دل را
ببین غم را
ببین آشوب فردا را
ببین امروز
ببین امشب
ببین تنهایی محض را
ببین اشک را
ببین چشم را
ببین سکوت مطلق را
ببین مرد را
ببین زن را
ببین افکار تنها را
ببین مرگ را
ببین روح را
ببین دوری از عالم را
ببین شاید که او باشد
ببین شاید که من باشم
ببین در زندگی او
ببین در لحظه های او
ببین تو در کجا هستی
ببین آیا که تو هستی؟
ببین برگ صنوبر را
ببین برگ یه گلبرگ را
ببین هستی عالم را
ببین دوری از عالم را
ببین دوری کودک را
ببین نقاشی غم را
ببین اندوه آهنگ را
ببین اتاق کم نور را
ببین عشق به بودن را
ببین عشق به رفتن را
ببین سردرگمی های رسیدن را
ببین زندگی و مرگ را


آوش

مشاهده همه ی 1 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

دلا امشب چه ها کردی سکوت شب را مبتلا

دلا امشب چه ها کردی
سکوت شب را مبتلا کردی
تو که با من آشنا بودی
چرا این دل را مبتلا کردی
بیا بازم کنارم باش
دل غمگین را پناهی باش
دگر از این دوری ها کم گو
بیا امشب تو یارم باش
اگر امشب بی قرارم من
تو باز امشب قرارم ده
در آغوشت مبتلایم کن
دل غمدیده را کم کن
به قلب مهربان خود
دل ما را آشنایش کن
از این تنهای ها خستم
دگر از رفتن تو جوابم کن
ببین امشب خدا با ماست
اگر ماندی به پای من
بچرخانم فلک را من
برای روزهایی که
تو باشی در کنار من


آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

ببین امشب خدا با من سر صحبت رو وا کرده

ببین امشب خدا با من سر صحبت رو وا کرده
ببین امشب خدا با من نشسته جامی پر کرده
ببین امشب خدا گویی بخواهد گوید از دوری
ببین امشب دلم حال عجیبی در کنارش تجربه کرده
ببین امشب خدا شب زنده داری ها به پا کرده
ببین امشب خدا در عرش خود گویی گناه کرده
ببین امشب چه بزمی را به حال من به پا کرده
ببین امشب چه رازهایی از این هستی برای من ادا کرده
ببین امشب چه ها کرده چه ها کرده چه ها کرده
ببین امشب ببین امشب حسابم را از این عالم از این آدم جدا کرده

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

شب سردی بود روی آن نیمکت چوبی قشنگ

شب سردی بود
روی آن نیمکت چوبی قشنگ
یه نفر جای مرا گرفته بود
با خودم پرسیدم
که چرا این کودک!
انتظار هرکسی بود به غیر از کودک
تک و تنها از ترس و اضطراب
پاهای کوچک خود میداد تاب
رفتم در کنارش پرسیدم من از او
چه شده این وقت شب ، عزیزم تنهایی
با صدای کودکانه ، گرم و آرام و لطیف
گفت : چه بگویم خسته ام تنهایم
با تعجب به او کردم نگاه!
گفتمش چیزی شده ؟
چه کسی قلب قشنگ نازت را امشب شکست؟
گفت کار از کار امشب خواهد گذشت.
با کمی صبر و سکوت گفتم به او
میشود واضح بگویی چه شده دخترکم؟
آه سردش آن فضای سرد را سرتر نمود.
در کنار من نشسته ، فکرش در خانه بود.
خیلی آرام و متین ، او سخن با من این چنین آغاز کرد.
گفت : مادرم با پدرم حرفش شده.
مدتی است که در خانه ما
دوست داشتن نسبت به هم کم رنگ شده
مادرم حرف آخر را پس از سالها زد
گفت فردا میروم از این سرا
من دگر اینجا نمی مانم خدا
حرف های هر دوشان می دهد من را عذاب
هیچ کس به قلب من امشب نمی دهد جواب
آمدم نسبت به تنهایی دگر عادت کنم
با غم و اندوه خود در این مکان صحبت کنم
آن شب سرد ، خشن ، پر اضطراب
با رساندن کودک به منزل گشت تمام
چند روز بعد دوباره دیدمش
رفتم گفتم سلام ، امروز بهتری؟
کودک زیبا سخن در انتهای حرف من
ناگهان از جا پرید ، در آغوشم گرفت
قلب خسته ، چشم گریان ، حق حق های او
قلب آسمان گشت پاره از اشک های او
آنقدر صبر کردم تا دلش آرام شد
گفت: قرار است که فردا من و مادر برویم
من از این شهر قشنگ چگونه دلها بکنم
پدرم
اولین عشقم
بدون تو چه باید بکنم
لحظه آخر بود
لحظه خداحافظی آن کودک
لحظه رفتن
لحظه خراب شدن آوار زندگی
بر سر آن پدر
دخترک دور میشد کم کم
دل به درد می آمد نم نم
من ناخودآگاه به سمت پدرش نزدیک شدم
او را در آغوش کشیدم گفتم
من از آن دور همه چی را دیدم
او به من گفت دخترم از تو برایم گفته بود
هدیه ای داد تا من بدهم به شما
نقاشی کودکانه ای بود زیبا و قشنگ
تصویری از خود
پدر و مادر در دو طرف
ولی افسوس که خورشید را مشکی کشید.


آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

پاک کن پنجره را تا که پیدا شود چهره

پاک کن پنجره را
تا که پیدا شود
چهره واقعی این زندگی
به خیابان مقابل بنگر
کودکی لباس ساده بر تن
چهره خسته
ولی زیبا و قشنگ ...
در میان چهار راه عاشقی
پشت آن چراغ ، به ظاهر قاضی
دارد هر روز گل رز در دست
تا که از آن بفروشد
بخرد کتاب درس خواهر ...
داشت آرام آرام هوا می‌بارید
نمی دانم که گل آن کودک
به فروش می‌رود امروز آخر ؟
چون که او قول داده بود لحظه آخر به پدر
نگذارد غمی ، بنشیند بر چهره آن مادر
انگار آسمان هم امروز با او یار نیست
کودک معصوم را غم خوار نیست
ناگهان باران شدید حاصل گشت
آری بیچاره پسر زیر درخت عاشق گشت
خیس شد کودک ولی گل زیر تن آواز کرد
گفت
ای خدا ای قادر بی انتها
رحمی امروز بر دل کودک بدار
آسمان غم دیده را خاموش کن
ناگهان رنگین کمان عاشقی
روی آسمان گشته پدید
انگار خدا از عشق بازی با او عاشق شده
گویی در عشق بازی با او هم پیمان شده
لحظه زیبایی آمد به وجود
یک صدای گرم ، آرام و لطیف
آن طرف گفت
ای پسر گل ها همه چند میفروش؟
پسرک لبخند بر لب به سمت او شتافت
گل های خیس را یک جا بداد
سمت خانه میدوید مسرور او
تا در این عشق بازی شود اسطوره او

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

بیا که با آمدنت دلم دوباره جان گرفت بیا که

بیا که با آمدنت دلم دوباره جان گرفت
بیا که در سرای غم هوای تازه ای گرفت
به قمریان به بلبلان نوید آزادی دهید
به جان این پرندگان هوای تازه ای گرفت
اگر دلی شکسته ای به سمت او روانه شو
که شاید این شکسته دل هوای تازه ای گرفت
به شاخسار محبت نشسته نور هدایت
به دست پر امید دلم هوای تازه ای گرفت
بیا ساقی می در قدح بریز اکنون
که شاید این پیاله ها هوای تازه ای گرفت
نفس نفس کشان برسیدم به بالین حضرت عشق
که شاید آن دم آخر هوای تازه ای گرفت
بیا برون کش ز سینه قلب شکسته مرا
که شاید این شکسته دل هوای تازه ای گرفت


آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید