لحظه  بروز رسانی 
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

داره آروم میاد از اون طرفا باز دوباره صدای پاهت

داره آروم میاد از اون طرفا باز دوباره صدای پاهت
دل تنهام دوباره داره میاد کنار اون صورت ماهت
تا میام من برسم غرق تماشای دو چشمای توشم
باز دوباره اون نگاه سرد توست از پی تو عبور میشم
دل غمگین منم با اون نگاه از خجالت خواب نداره
چشمای خیس منم آروم آروم داره تا صبح میباره
تو رسیدی ولی انگار دل تو به فکر جاهای دیگست
دل عاشق نداری اگه داری درگیر دل های دیگست
دل بی زبون من نمیتونه داد بزنه ، آروم بگه
اما چشمای قشنگت داره از نبودنت خبر میده
میدونم دل تو دلت نیست بالها تو وا کنی پروازی کنی
ولی اون کرکس پیر اون ور بوم به فکر فردای تو نی
بعضی وقت ها تو خیالم خودمو دریا میدونم
تو رو هم مثل پرنده رو سرم باز میبینم
میایو رو موج قلبم همیشه پا میذاری
دست آخر لب ساحل من و تنها میذاری  

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

خواب دیدم که شبی همچو باران پنجره ی خانه ی ما

خواب دیدم که شبی همچو باران پنجره ی خانه ی ما را میزدی
من صدای خنده های ابر را میشنیدم وقتی نجوا میزدی
هرچه کردم پنجره باز نشد ، دست آخر دل به دریا ها زدی
من دلم پیش تو بود گرچه دست رد به سینه ی ما میزدی
چشم ها دوختم به دَر انتظاری ها کشیدم روز وشب
چشم من سویی نداشت کاش پیراهنت را بر دو چشمم میزدی
قلب ها غرق دعا دست ها سرد ولی هر روز بود سمت خدا 
میگساری ها میکردم با حضرت عشق ، کاش بودی و صدایم میزدی
خسته از تکرار این شب ها گشت خانه بدون عطر تو
کاش می آمدی با عطر تنت باز همان گونه صدایم میزدی
 


آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

صدا کن مرا صدایت همچنان لالای شب های کودکی من

صدا کن مرا
صدایت همچنان لالای شب های کودکی من است
صدایت بی دلیل احساس آرامش خیال من است
نمی خواهی بیایی
بیا ...
دستانت را به من بده
بیا برویم در آن گوشه از باغ .
میدانم شقایق در آن حوالی پرسه می زند .
بیخیال...
بگذار رسوایمان کند فردا
ما مگر فردا را میدانیم؟
برای آن روز هم نقشه ای بر سر دارم.
کسی حرف های او را نمی پزیرد
او خود رسوای عالم است.
بیا ساقی امشب نرگس است
جام میریزد بَه چه زیبا محفل است.
می گویم؟!!!
گل سرخ را صباح دیدم...
بیچاره قطره قطره اشک می ریخت
مگر چیزی شده بود؟
نکند پیچک همسایه جوابش کرده!
تو هم که سخن نمی گویی...
حالا بعد ماجرا را خواهیم یافت
به دادشان میرسیم با هم.
برویم عطر نرگس صدایمان میکند.
کنار نرگس از خود بی خود شدیم
ساقی به مهربانی او ندیده بودم!
تا محفل را ترک کردم
شقایق جلوی راهم سبز شد
لبخندی از کینه زد و گفت :
شنیده ام که یارت سخت بیمار است
به حرفهایش توجه نکردم
به راهم همچنان  ادامه می دادم که ناگهان
صدای پچ پچ میخک و ارغوان به گوشم رسید
تازه فهمیدم
گریه های گل سرخ از دوری پیچک نبود
صدای شکستن قلب بیچاره ما را شنیده بود



آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

جگری سوخته دارم من نگاهی خفته دارم در

جگری سوخته دارم
من نگاهی خفته دارم
در میان عاشقان خوب رویان
من سخن ناگفته دارم
ای که از حال دلم با خبری
به دیارش گر رسیدی
برسان سلام ما را
تو بگو نمانده حالی
تو بگو نشسته تنها
در میان باغ گلها
پس چرا ز در نیایی
ای سماوات دو عالم
ای تو تکرار هر آهنگ
چه کنم که باز بیایی
گویند که مهربانی
باسخاوت با حیایی
در میان دلربایان
تو نهایت بی ریایی
پس چرا خبر نداری؟
نکند عاشق آنی؟
اگرم هست که یاری
خبری زحال ما کن
درد این دل را دوا کن
تو بزرگ کبریایی
تو غروب عاشقانی
تو نگاه سبز بیشه
منم آن شاخه تکیده
کی میایی کی میایی

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

خواب تو را دیدم شباهنگام که بر تپه

خواب تو را دیدم
شباهنگام
که بر تپه های سرسبز قدم می زدی
به آسمان نیم نگاهی داشتی
هواست به شهاب سنگ آرزوها نبود
دوباره آرزویت از قافله جا مانده بود
من پای تپه به انتظار نگاه چشمانت ایستاده بودم
تو می رفتی
دل من در سکوت شب آرام میمرد
کاش دوباره برمی گشتی
میدیدی
که پای آن تپه سرسبز
چه سیلی از اشک جاری شده بود
میدیدی
امیدم نامید شده بود
کاش حداقل کمی آرام تر می رفتی
تا بیشتر نگاهت کنم
تا بیشتر حضورت را احساس کنم
کاش تمام لحظه هایم را میدادم
تا تو را در کنارم داشتم
اما راه مان جدا بود
این را من میدانستم
تو باید می رفتی
تو در زمین جایی نداری
تو جایت در آسمان بود
آن شب تازه فهمیدم
تو از جنس نور هستی
چقدر زیبا امدی
چقدر زیبا رفتی

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

به انتظار دیدنت هنوز من نرفته ام تو ماه آسمانی

به انتظار دیدنت هنوز من نرفته ام
تو ماه آسمانی و منم زمین نشسته ام
چو بلبلان صدای من به گوش ها رسیده است
عقاب بال گشوده ای به زیر پات نشسته ام
صبر فراوان خواهد بوسه به دریا زدنم
برکه کوچکی شدم در انتظار نشسته ام
به وقت شب نشسته ام تا بوی تو دهد خیال
تو گل شب بوی هر شبی ، من پی آن نشسته ام
هوا هوای بهار است دمن ز لاله پر شده
تو دشت پر جلالی و من آن گوشه نشسته ام
به هر طرف نگاه کنم تو هستی باز نگار من
نگاه به قلب من بدار که پیش تو نشسته ام
اگر به فکر رفتنی به پشت سر نگاه نکن
دوباره آن نگاه توست ، که منتظر نشسته ام

آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

بیا سوار دوچرخه قدیمی شویم بیا رکاب زنیم تا طبیعت

بیا سوار دوچرخه قدیمی شویم
بیا رکاب زنیم تا طبیعت دور شویم
بیا برویم صدای ما باشد و جنگل
وقتی در گذرگاه عمر قلبی صدا نمی دهد
ماندن برای ما چه سود
بیا هم صدای باران شویم
ببین چگونه بی منت
 دست بر سر طبیعت میکشد
بیا فقط تنها بیا
تا درک کنی احساس با هم بودن
کسی به ما نیاز ندارد
بیا کهنه دوچرخه من تَرکَش خالیست
بیا پشتم بنشین هوا سردست
من خودم تمام راه رکاب میزنم
فقط میخواهم کمی دور شویم
تا عمق خیال برویم
آنقدر برویم تا زوزه ی شغال به گوشمان برسد
بیا در انتهای جنگل
 دو اسب سفید دیدم آن روز
بیا سوار آنها میشویم چرخی میان بیشه میزنیم
کمی خطر خوب است
 نگران چیزی نباش
 خاطراتمان را هم با خود میبریم.

آوش

مشاهده همه ی 2 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

دختر همسایه را دیدم درون کوچه بود از کنارش رد

دختر همسایه را دیدم درون کوچه بود
از کنارش رد شدم او همچنان ایستاده بود
چادر قرمز گلی ، آن دلبری هایی که داشت
دل ربایی ها نمود ، گرچه نگاهش ساده بود
چشم های بی زبان ، حرف هایی گفته بود
تیر مژگان میکشید قلبم به پا افتاده بود
خواستم بی تفاوت باشم نسبت به او 
چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود
او صدا از من نگاه رد و بدل شد بین ما
ساعتی تنظیم کردیم مقصدش دریا بود
تا به ساحل من رسیدم دیدمش با موی باز
بوی عطرش در تمام آن فضا پیچیده بود
او مرا تا دید بخندید سمت من روانه شد
گرمی دستش به دستانم کشید خورشید بود
تا به صخره های سنگی برسیدیم نشست
با خودم گفتم چه باید بکنم عاشق بود
در سرش رویا بود قلب او تنها بود
دستش آرام گرفتم استرس پیدا بود
تا حواسش پرت دریا موج ها گشته بود
بر لبانش بوسه بستم آخ دلش همراه بود
بوسه های آتشی پوست رویش مخملی
دل دگر تاب نداشت هرچه گویم کم بود
با خودم عهد بستم تا که یارش باشم
مادرم بو برده بود با مادرش همراه بود


آوش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

قاصدک چه شده راه گم کرده ای نکند

قاصدک
چه شده راه گم کرده ای
نکند باز خبر ز یار ما آورده ای
چه شده در حوالی خانه ما میگردی
باز چه داری که اینگونه همش بی تابی
دیده بودم که دوش
 باد صبا جام به دستش دارد
نکند باده ی بسیار به خوردش دادی
خوب بگو چه خبر؟
قاصدک جان سکوتی بشکن
تو بگو نترس من آرامم
قاصدک دستم به دامانت
چرا چیزی نمی گویی
نکند دلتنگ من گشته
نکند قصد دیدار مرا دارد
حالش خوب است...
سکوت
چرا ؟
بگو من تاب شنیدن دارم
نکند فکر و خیالی بزند بر سر او؟
این نگاه و سکوت ، غم دیرینه ی من
خبر از جدایی آورد باز قاصد من
ناگهان قلب قاصدک از هم شکست
رشته های قاصدک پرپر گشت
در هوا تکه های قاصدک پرواز کرد
هر کدام از حال من برد خبر



آوش

مشاهده همه ی 1 نظر
avash sh
خوشحالخوشحال
avash sh

ای بی خبر از حال دل من کجایی سرما به

ای بی خبر از حال دل من کجایی
سرما به تنم پینه گرفته کجایی
آن شاخه گل قرمز روز آشنایی
در دست من امروز خشکیده کجایی
سرد است هوای کوچه باغ خاطراتم
ای مرغ سحر خوان دل من کجایی
از گوشه ی چشمم میچکد اشک حسابی
ای داغ دل تازه ی قلبم کجایی
ایام به مستی گذشت با خوش خیالی
من به دیدار نگاه چشم مست تو نشستم کجایی
ساحل به خروش هست و دلم باز به جوش است
اما تو در آن ساحل مواج نبودی کجایی
این خرقه ی کهنه که بدیدی روی دوشم
گفتم که بپوشم بشناسی کجایی
شب یلدا شب طولانی سال است
امشب تو اگر باز نیایی پس کجایی 


آوش

مشاهده همه ی 1 نظر