لحظه  بروز رسانی 
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

مرا خون بکش افق کز دماوند سر

 لینک
مرا خون بکش افق کز دماوند سر

مرا خون بکش

افق کز دماوند سر می زند
دلم سوی البرز پَر می زند

خزر زادگاه مرامِ من است
و کوروش مرا عزّتِ میهن است

خلیجم بُوَد پارس ای یاوه گو
ببند آن دهانِ پُر از گند و بو

برای تو بی عار و بی چشم و رو
ادب قی کُنم ، بشکنم آبرو

به اندازهٔ حاشیه گو سخن
برایت درشت است متنِ وطن

به هر جا شنیدی تو ایران زمین
بِنِه صورتِ خود به روی زمین

تو نقّاشِ هستی مرا خون بکش
شبیه جزیره ، تو مجنون بکش

تو خصمِ وطن را چو هیزم بکش
مرا آتش از جنسِ کژدم بکش

برای وطن گل فراوان بکش
پاسارگاد و تختِ سلیمان بکش

تو نقشِ جهان و سپاهان بکش
رگِ غیرتش را تو تفتان بکش

جهان بی وطن را تو ویران بکش
بدان را تو در بند شیران بکش

سر راهِ دشمن مرا مین بکش
به راه شهیدان تو آمین بکش

مرا مست عشقش شتابان بکش
به جای سرم پای ایران بکش

سروده : علی احمدی (بابک حادثه)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

می راندم از خود هی یاد خیالت را اندیشه مست

می راندم از خود هی یاد خیالت را اندیشه مست

می راندم از خود هی یاد خیالت را
اندیشه مست و گرمِ سَیالت را

سوگند می خوردم از تو بپوشانم
احساس اندوه و دردِ ندامت را

گفتم به این قلبِ ، مملّو از کینه
احمق نشو دیگر بس کن لجاجت را

می گفتم اما باز قلبم تکان می خورد
هر بار می دیدم نور جمالت را


بابک حادثه

مشاهده همه ی 3 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

من بودم و یک زخم ، با پیکری صد چاک

من بودم و یک زخم ، با پیکری صد چاک

من بودم و یک زخم ، با پیکری صد چاک
نیمی ز قلبم عشق ، نیم دگر خاشاک

گفتم که نیمش را بُردند و خالی شد
گفتا دگر نیمش ناز خیالی شد

جوری زمینم زد ، تا آسمان لرزید
جوری شکستم که ، فریاد می بارید

نیم دگر از این ، قلب هزاران چاک
دزدیده شد آن هم بی خار و بی خاشاک

اکنون به جای قلب کوهی ز بیداد است
یک نیمه آن هم متروک و آزاد است

از آن زمان گردید عاشق شدن ممنوع
چشمک زدن شد جُرم در حق یک همنوع

قانون من تنها ، شد سیر تنهایی
افسانه شد عشق و چشم تماشایی

گاهی یکی آمد ، کوبید بر این دل
نشنید پاسخ و رفت از ره باطل

افتاده بودم من مثل جسد بی جان
حالم بهم می خورد از عشق بی وجدان

خوردم قسم صدبار، با این دل بیمار
دیگر نمی باید این فاجعه تکرار

تا آمدی یک روز بی اعتنا و سخت
جوشید خاک این قلب من بدبخت


اقتباس از عاشقانه با اینکه سروده :

بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

معادل عشق چیست ؟ کلمات در واقع قرارداد

معادل عشق چیست ؟ کلمات در واقع قرارداد

معادل عشق چیست ؟

کلمات در واقع قرارداد هایی میان آدمی می باشند تا بتوانند احساسات و عواطف و حالات و

...آدمی را به تصویر کشند .حال آنکه خود این احساسات و عواطف و غیره بدون وجود کلمات

بودند،هستند و خواهد بود .به این سبب است که هنوز آدمی نتوانسته در خصوص مقوله های

بنیادین جهان هستی مانند عشق تعریف جامعی ارایه دهد .اما صرف نظر از این موضوع یک

موضوع بسیار بسیار مهم این است که صفات بسیار اندکی در جهان ماده موجود است که به

ماورای ماده یا دست کم از جنس متفاوت با ماده می باشند . مانند : عشق ، کمال ، پرستش

و یا قسمتی از اخلاق .اما اهمیت عشق باز هم فراتر از این می رود چرا که همه انسان ها باور

به پرستش و کمال ندارند . و حدود نیمی از جمعیت کره زمین معتقدند اخلاق بدون اعتقاد نیز

ممکن است و وجود دارد . اما عشق تنها صفتی است که جز بدیهیات نه که دقیقا جز طبیعیات

است و صرف نظر از اعتقادات ، عواطف و هر آنچه که تا کنون کشف کردیم و حتی خارج از

کالبد انسانی در حیوانات ، نباتات و حتی بر مبنای تحقیقات علمی جدید در اشیا و همه ذرات

جهان هستی صفتی است که جذب به چیزی را فریاد می زند که آن را عشق می نامیم . عشق

در لغت هم معنای عجیبی دارد . واژه ای عربی است که معادل پارسی آن چیزی شبیه به گل

پیچک است . چیزی که می پیچد .و تو را احاطه می کند .. تنها دردی که دردمند خواهان

درمانش نیست ...

اقتباس از مقاله عشق و اندیشه در موازات زندگی تالیف حقیر بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

این هم آخر و عاقبت عاشقی های ما :

این هم آخر و عاقبت عاشقی های ما :

این هم آخر و عاقبت عاشقی های ما :


گفتم غم تو دارم ، گفتا به پول سر آید
گفتم مظّنِه چند است؟ گفت از تو بر نیاید

گفتم از عشقِ قبلیم ، انصاف را بیاموز
گفتا از آن سلیطه ، جز فتنه بر نیاید

گفتم که یک شب آخر ، راهِ تو را ببندم
گفتا زِ رهروانم ، این ......خوری نیاید

گفتم که بوی عطرت ، آواره کرده من را
گفتا اُلاغ این بو ، از ژاکت تو آید

گفتم خوشا زمانی ، تنها شوی تو بامن
گفتا همان زمان هم ، هیچ از تو برنیاید

گفتم که لِنزِ چشمت ، ما را به آرزو کشت
گفتا که عه؟؟؟ پس باش ، تا آرزو بیاید

گفتم که عشقِ نازم ، کی عزمِ صلح دارد؟
گفتا که در قیامت ، تا جانِ تو در آید

گفتم که بی تو جان هم از تن به در نیاید
زد پشت من باباش گفت : با این قمه درآید

بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه

چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه

چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه می خواند

به خصوص اردیبشتی های امپراطور :

سال ها پیش در چنین روزی، به وقتِ عشق وآتش افروزی

از نهاد فرشته ای عاشق ، که می کشید آهِ جگر سوزی


پا نهادم به گیتی مرموز، فارغ از سنگ دلی و دلسوزی

قرعه طلوع به نام من افتاد ، آمدم برای کسبِ پیروزی


اردیبهشتی ام سراپا شور ، عاشقِ عاشقی و پاسوزی

دشمن بی رحم اندیشه ، پیرو بوسه و شراب و طنّازی


بابک حادثه


در شامگاهی بهاری و پر از طراوت نیلوفر های باغ امید حوالی

ساعت ۲۲ عصر روز یکشنبه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ شمسی

مصادف با ۶ می ۱۹۷۹ میلادی در زایشگاه فاطمیه شاهرود

علا رقم مخالفت کسانی که از رسوا شدن می ترسیدند دیده

به جهان گشودم دوران کودکی هر انسان به قول دکتر شریعتی

دوره طلایی زندگی اوست . دوران کودکی من با آهن و پولاد

سپری شد و بدون دیدار جوانی پا به پیری گذاشتم

در پاییز ۱۳۷۱ برای اولین بار در اندوه طلاق پدر و مادرم پهنه

سپید یک کاغذ را با نوازش قلم آشنا نمودم و اولین شعر من

با عنوان مادر سروده شد ، یادش سبز مولف آثاری چون :

آتش به دشت نیلوفر ....(زخم نوشته ها)

منظومه مهتابی ......(عاشقانه ها)

دل نوشته های غریبانه ....(حکایات ، آموزه ها )

مجموعه بهلول نامه ...(طنز و فکاهیات )

مثنوی آل سقوط .....(حماسی )

و فیلمنامه برزخ ........اگر عمری باقی باشد

امسال یک فیلمنامه جدید دارم و کامل ترین کتاب زندگی ام

به نام دیوان حادثه ....تا بعد ...خدمتکارتان بابک حادثه

مشاهده همه ی 4 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

هر جور می خواهی تا کن عزیز من

هر جور می خواهی تا کن عزیز من

هر جور می خواهی تا کن عزیز من

ترسی ندارم از، شلّاق و زخم تن


تو سوی خوشبختی ، سوی اقاقی ها

من در خیال تو ، با مرگ ماهی ها


تو اوج قلّه یا ، آن سوی پیروزی

من در اتاقم باز، در راه دیروزی


تو آسمانی باش زیباتر از امروز

من دل خوشم از این ، تصویر هستی سوز


بابک حادثه

مشاهده همه ی 10 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

در این جهان جز عشق تو ، هرگز ندارم هیچ کار

در این جهان جز عشق تو ، هرگز ندارم هیچ کار

در این جهان جز عشق تو ، هرگز ندارم هیچ کار

حتّی اگر سهم من از ، این عشق باشد انتظار


خود کرده ای دیوانه ام ، خود کرده را تدبیر نیست

عقل و خِرَد آخر چه سود ، چون عشق باشد کار زار ؟


آنکس که می گوید کمی ، اندیشه کُن در راه عشق

یا دل ندارد یا اگر دارد ، نگردیده شکار


بابک حادثه

مشاهده همه ی 2 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

تقدیم به گروه عاشقی ( طنز اجتماعی بانوی

 لینک
تقدیم به گروه عاشقی ( طنز اجتماعی بانوی

تقدیم به گروه عاشقی

( طنز اجتماعی بانوی زاینده رود )

خانومی از خطّه زاینده رود
در مجازی این دل ما را ربود

بهرِ شعر و شاعری رَه باز شد
(یا علی گفتیم و عشق آغاز شد)

صحبت از مصراع و شعر و بیت بود
گاه گاهی لایک و گَه کامنت بود

گه سخن بود از عروض و قافیه
گاه می فرمود بانو کافیه

لحظه ای مُشتاق بود و پُر شَرر
لحظه ای دیگر هراسان از ضرر

گاه پس می زد به دست خویشتن
می کشیدش پیش با پای سخن

او خطابم می نمود استاد و من
مهربانو گفتمش اَندر سخن

مدّتی بگذشت در باب هنر
تا که چشمانم شبی گردید تر

حسّ و حالی یافتم دیوانه وار
لرزش دستان و قلبی بیقرار

در تب عشقش بسی می سوختم
لیک هر دفعه لبانم دوختم

تا شبی دادم ز کف صبر و قرار
قلب پاکش را نمودم من شکار

داد بر من یک پیامی با سلام
گفتمش عاشق شدم من والسّلام

* * * *

مدّتی مبهوت ماند و بی صدا
کنده شد از سینه قلبم ای خدا

گفت : استادم تو را یاری کنم
اسم و رسمش را بگو کاری کنم

کارِ خیر است و نباشد جای فکر
عشق بازی نیست جای حرف و ذکر

گو به من استاد نامِ دلبرت
تا کُنم آگاه وی را از دلت

گویمش از پاکی عشق شما
راز این معشوقه را افشا نما
* * * *
گفتمش ای مهربانوی سَخی
پاکی عشقم گواهی می دهی ؟

گفت : استادم گواهی می دهم
اَرج بر پاکی عشقت می نَهَم

حال گو معشوق جانانت که هست ؟
گفتمش در حال صحبت با من است
* * *
ناز چشم و دلرُبای من تویی
هم غریب ، هم آشنای من تویی

او که من را عاشقم کرده تویی
از دو دنیا فارغم کرده تویی

کرده ای دلداده و دیوانه ام
بی تو کنجِ سردِ یک ویرانه ام

بی تو روزم همچو شامم تیره است
بی تو غم هایم چنان زنجیره است

آنقَدَر گفتم که یارم نرم شد
اَندک اَندک خو گرفت و گرم شد

مدّتی بگذشت و کم کم عاشقی
ساخت از ما یاوران لایقی

عشق باشد گر که عشق راستین
در مجازی تو حقیقت را ببین

با دلی لبریز از شور و نشاط
بوسه و آیینه و شاخه نبات

از جدایی ها جدا گشتیم زود
لعن و نفرین بر دو چشمان حسود

این حکایت راست باشد یا دروغ
گویدت عشّاق را باشد حقوق

سروده : علی احمدی (بابک حادثه )

مشاهده همه ی 3 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

قسم به روی ماه و آن ، دو چشم باج خواه

قسم به روی ماه و آن ، دو چشم باج خواه

قسم به روی ماه و آن ، دو چشم باج خواه تو
به خشم صبحگاهی و ، به صلح شامگاه تو

به آن دمی که زادگاهِ من شد آن نگاه تو
به این دلی که می کند طوافِ جلوه گاه تو


تویی تویی پناهِ من ، منم منم تباهِ تو


قسم به لحظه های تلخِ هجرِ خنده های تو
به آن ترانه ای که خلق می کند صدای تو

به آن جنونِ مرگ بارِ رقصِ شانه های تو
مرا مَران که نیست در ، سَرَم به جز هوای تو


تویی تویی جزایِ من ، مَنم مَنم سزایِ تو


بابک حادثه

مشاهده همه ی 4 نظر