لحظه  بروز رسانی 
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

از درگهت رانی مرا ، یا دم به دم خوانی مرا

 لینک

از درگهت رانی مرا ، یا دم به دم خوانی مرا

از عشق گویی یا کُنی ، نفرین و لَعنَم بیشمار


در حسرتت پیرم کُنی ، چون برده زنجیرم کُنی

هر دم تو تحقیرم کُنی ، در عشق باشم استوار


خارم کُنی ، زارم کُنی ، هر روز بر دارم کُنی

از ریشه انکارم کُنی ، یاد تو باشد ماندگار


حادثه

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

هر گاه خواستیم بی ارزش نبودن دل را بیان نماییم ،

هر گاه خواستیم بی ارزش نبودن دل را بیان نماییم ،

هر گاه خواستیم بی ارزش نبودن دل را بیان نماییم ، گفتیم دل که پیراهن تن نیست ،

ولی با خود می اندیشم ، اگر دل انسان اندازه پیراهنی در چشممان ارزش داشت پس از


واگذاری هرگز باز پس نمی گرفتیم . افسوس


بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

ابیاتی کوتاه از زخم نوشته های خونین آتش به دشت نیلوفر

 لینک
ابیاتی کوتاه از زخم نوشته های خونین آتش به دشت نیلوفر

ابیاتی کوتاه از زخم نوشته های خونین آتش به دشت نیلوفر تالیف حقیر :


یه روز منم جوونه ای شاد بودم

برای هر شیرینی فرهاد بودم


توی سَرا ، سَر بزرگی داشتم

تو گله بره ها گرگی داشتم


یه روز منم یه آب و رنگی داشتم

روحیه پُر شوخ و شنگی داشتم


همسری داشتم توی شهر نمونه

دست و دلش یکی و اهل خونه


دختری داشتم جیگر و با صفا

بساز با من روزگار بی وفا


یادت ندادن که وفادار باشی

سنگ صبور دل بیمار باشی


ژاکت عشقو از تنم ربودن

یه روز یه روز غیرتمو زدودن


داغ اسیری توی صورتم خورد

رقیب اومد عشقمو با خودش برد


صبح تا غروب منتظر صداتم

تا آخرین نفس بازم فداتم


.....................................................

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

هر چه گشتم در قوانین جزا مادّه تنبیه

هر چه گشتم در قوانین جزا مادّه تنبیه

هر چه گشتم در قوانین جزا

مادّه تنبیه چشمانت نبود


گر چه گر می بود هم قانون گذار

با نگاه مست تو ره می گشود

بابک حادثه

دلدادگـــی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

شنیدم از دل برود هر آنچه از دیده رود

شنیدم از دل برود هر آنچه از دیده رود

شنیدم از دل برود هر آنچه از دیده رود

پس زِ چه رو نمی روی از دلِ خون فشان من


این همه سال رفته ای از نظرم ولی هنوز

در دل و جان من تویی ای همه روح و جان من


بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

خطاب به ریکاران : اِی مُدّعی

خطاب به ریکاران :


اِی مُدّعی که کلامت به رنگ صداقت است

ورد زبان تو هر دم عشق و رفاقت است



در چشم مردمان عوام گشته ای عزیز

هر روز و شب اعمال تو شکر و عبادت است


در خلوت شیطانی خود گشته ای تباه

با اینکه زندگانی ات شهرت و ثروت است


با اینکه اعتبار شما بی نهایت است

اما چه سود حاصل جرم و جنایت است



بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
آروم و عادیآروم و عادی
علی احمدی

نشنو از نی ، بشنو از من ، بی حکایت مانده

نشنو از نی ، بشنو از من ، بی حکایت مانده

نشنو از نی ، بشنو از من ، بی حکایت مانده ام

زیر کوهی از مصیبت ، بی شکایت مانده ام


گر چه عمری را دویدم در مسیر عاشقی

همچنان در کوی دلبر بی عنایت مانده ام


بابک حادثه‌

مشاهده همه ی 2 نظر