لحظه  بروز رسانی 
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

افسونگر گر تو افسونگر شوی ، یک عمر

افسونگر گر تو افسونگر شوی ، یک عمر

افسونگر

گر تو افسونگر شوی ، یک عمر افسون می شوم
باعث رسوایی لیلی و مجنون می شوم

نسخه و ذکر و دعا لازم نباشد چون که من
با طلسمِ بوسه ات هر دم دگرگون می شوم

اشکم همچون آب و، جارو سازم از مژگانِ چشم
زیرِ رقصِ پای تو، آهنگِ موزون می شوم

در حریمِ مصرِ آغوشِ جنون آمیز تو
برده در زنجیرِ آن، چشمانِ فرعون می شوم

ترسم این خاکِ ستمگر عاقبت گردد رقیب
پا نهی بر این تنِ رنجور ، ممنون می شوم

گر چه کم باشم به زیرِ پایت امّا شک مکن
از برای خونِ بدخواهِ تو در خون می شوم

بر خلاف عاشقان با صبر، من بیگانه ام
یا تو آیی سویِ من یا بنده بیرون می شوم

آبرو داری همان ننگ است در قاموسِ عشق
عشوه ات یک دم نبینم پیر و محزون می شوم

هر رقم حکمی که باشد مانعی در بینِ ما
ناقضِ قانون گذار و اصلِ قانون می شوم

من برایِ انگلستانِ نگاهِ مستِ تو
تحتِ استعمار چشمت بیدِ مجنون می شوم

چون به دست آرم تو را ای گوهر افسانه ای
مالکِ گنجی فراوان تر زِ قارون می شوم

آه اگر ریزد زِ چشمانِ تو اشکی بر زمین
بر مدارِ این جهان مرگی چو طاعون می شوم

سروده :

علی احمدی (بابک حادثه)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

افسونگر گر تو افسونگر شوی ، یک عمر

افسونگر گر تو افسونگر شوی ، یک عمر

افسونگر

گر تو افسونگر شوی ، یک عمر افسون می شوم
باعث رسوایی لیلی و مجنون می شوم

نسخه و ذکر و دعا لازم نباشد چون که من
با طلسمِ بوسه ات هر دم دگرگون می شوم

اشکم همچون آب و، جارو سازم از مژگانِ چشم
زیرِ رقصِ پای تو، آهنگِ موزون می شوم

در حریمِ مصرِ آغوشِ جنون آمیز تو
برده در زنجیرِ آن، چشمانِ فرعون می شوم

ترسم این خاکِ ستمگر عاقبت گردد رقیب
پا نهی بر این تنِ رنجور ، ممنون می شوم

گر چه کم باشم به زیرِ پایت امّا شک مکن
از برای خونِ بدخواهِ تو در خون می شوم

بر خلاف عاشقان با صبر، من بیگانه ام
یا تو آیی سویِ من یا بنده بیرون می شوم

آبرو داری همان ننگ است در قاموسِ عشق
عشوه ات یک دم نبینم پیر و محزون می شوم

هر رقم حکمی که باشد مانعی در بینِ ما
ناقضِ قانون گذار و اصلِ قانون می شوم

من برایِ انگلستانِ نگاهِ مستِ تو
تحتِ استعمار چشمت بیدِ مجنون می شوم

چون به دست آرم تو را ای گوهر افسانه ای
مالکِ گنجی فراوان تر زِ قارون می شوم

آه اگر ریزد زِ چشمانِ تو اشکی بر زمین
بر مدارِ این جهان مرگی چو طاعون می شوم

سروده :

علی احمدی (بابک حادثه)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
¨*•.¸★`*•.¸★★¸شیداارشدآوازقو¸★★¸*•.¸★¸.•¨*
¨*•.¸★`*•.¸★★¸شیداارشدآوازقو¸★★¸*•.¸★¸.•¨*

مردها تشنه روز مرد نیستند مردها به یک

مردها تشنه روز مرد نیستند مردها به یک

مردها تشنه روز مرد نیستند

مردها به یک روز قدردانی درسال نیازی ندارند، مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی باشد، مرد به این حساس نیست که کی و چی کادو میگیرد!

فلانی برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ؟

مرد برای مبارزه آمده، برای جهاد، برای سماجت، برای جنگ با غول زندگی، برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده، برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده،

برای شکسته شدن غرورش آمده

همین که تبسم را بر لب زنش ببیند،

همین که لبخند را بر چهره دخترش ببیند،

همین که سربلندی پسرش را ببیند،

همین که خواهرش بتواند به او تکیه کند،

همین که مادرش با او درد دل کند،

همین که پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند،

همین ها برای مرد کافیست

همین ها مرد را خوشبخت می کند

مرد آمده تا دیگران را خوشبخت کند،

آمده تا شود ستون خانواده،

آمده بسوزد تا روشنایی بخشد،

هیچ هدیه اي، هیچ کادویی، هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مردی را خوشحال نمی کند مگر آرامش خانوده اش!

مرد مهرورزی بلد نیست، چون مادر نیست! مرد مهروزی اش رابه زبان نمی‌آورد، نشان می دهد!

بهترین هدیه برای یک مرد، یک تشکر واضح و شفاف به همراه لبخند و رضایت و آرامش خانوده اش هست‌…

عمرشان دراز و عزتشان افزون باد

_________________________________________
روز مرد را پیشاپیش به تمام مردان و پدران عزیز و
بزرگوار فیسنما و دوستانم در گروه آواز قو تبریک میگم امیدوار همیشه سلامت باشید و سایتون رو سر خانواده هاتون باشه🌹🌹

Avaz-e ghoo
مشاهده همه ی 468 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

شنیدم از دل برود ، هر آنکه از دیده رود

شنیدم از دل برود ، هر آنکه از دیده رود

شنیدم از دل برود ، هر آنکه از دیده رود

پس ، زِ چه رو نمی روی ، از دل خون فشانِ من


این همه سال رفته ای از نظرم ولی هنوز

در دل من فقط تویی ، ای دل و دین و جان من


بابک حادثه

مشاهده همه ی 3 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

این چه ظلمی ست ، که با چشمت کُنی دیوانه ام

این چه ظلمی ست ، که با چشمت کُنی دیوانه ام

این چه ظلمی ست ، که با چشمت کُنی دیوانه ام

بعد آن هر لحظه از عقل و خِرَد دم می زنی


تا رَوم در راه اندیشیدن و عاقل شدن

عقل و هوشم را ، تو با یک بوسه برهم می زنی


سروده : بابک حادثه

لبـخنـدعـشـق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

بر سرِ نیامدنت شرط بندی کرده ام

بر سرِ نیامدنت شرط بندی کرده ام

بر سرِ نیامدنت شرط بندی کرده ام...............


چه بُردی می شود اگر ببازممممممممممممم

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

نشنو از نی ، بشنو از من بی حکایت مانده ام

نشنو از نی ، بشنو از من بی حکایت مانده ام

نشنو از نی ، بشنو از من بی حکایت مانده ام

زیرِ کوهی از مصیبت ، بی شکایت مانده ام



گر چه عمری را دویدم در مسیر عاشقی

همچنان از ناز دلبر بی عنایت مانده ام


بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی
پست شماره 321771407 از علی احمدی

................................................................

Avaz-e ghoo
مشاهده همه ی 2 نظر
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

تاریخ ادای تو در آورده عزیزم جز

تاریخ ادای تو در آورده عزیزم جز

تاریخ ادای تو در آورده عزیزم

جز حلقه موی تو دگر سلسله ای نیست


گر جُرم بُوَد عشق تو من عاملِ جرمم

جُرمی که تو باشی ، دادگر ، محکمه ای نیست


بابک حادثه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علی احمدی
خوشحالخوشحال
علی احمدی

از آن زمان گردید عاشق شدن ممنوع چشمک زدن شد

از آن زمان گردید عاشق شدن ممنوع چشمک زدن شد

از آن زمان گردید عاشق شدن ممنوع
چشمک زدن شد جُرم در حق یک همنوع

قانون من تنها ، شد سیر تنهایی
افسانه شد عشق و چشم تماشایی

گاهی یکی آمد ، کوبید بر این دل
نشنید پاسخ و رفت از ره باطل

افتاده بودم من مثل جسد بی جان
حالم بهم می خورد از عشق بی وجدان

خوردم قسم صدبار، با این دل بیمار
دیگر نمی باید این فاجعه تکرار

تا آمدی یک روز بی اعتنا و سخت
جوشید خاک این قلب من بدبخت

بابک حادثه

متن عاشقانه
مشاهده همه ی 2 نظر