لحظه  بروز رسانی 
نگـ ✿ ـا ر
لوسلوس
نگـ ✿ ـا ر

می‌توان به خواب رفت. و رویای تو را

می‌توان به خواب رفت. و رویای تو را

.
می‌توان به خواب رفت.
و رویای تو را دید!

می‌توانم دستانت را بگیرم
و در پیچ و خَم کوچه‌هایی که بهار را ارزان می‌فروشند، قدم بزنم...!
چشمانت را نظاره کنم
و طرح زیبای خنده‌هایت را
روی دیوار کاهگِلی باغی بکشم
که شکوفه‌هایش از ترس بوییده شدن،
هنوز سلامِ بهار را نداده‌اند...

تا کجا قدم بزنم!؟
خودم را پشت کدام درخت پنهان کنم؟
که نگاهی مرا نبیند.
که دستی تکانم ندهد.
که صدایم نزند،
که بیدار نشوم....!



انکه خودش میداند♥️

نظرات برای این پست غیر فعال است
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند...
بهنام
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق

یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق
عاشقعاشق
bahar عاشق ملکه گروه باران عشق



از چهره ى تو
چیز زیادى یادم نیست
جز این که
اقیانوس آرامى
ریخته بود بین چشمهات
و روى طراوت لب هات
زمزمه ى تردى بود
که گنگم مى کرد
و نمى گذاشت
از چهره ى تو چیز زیادى
یادم باشد

نظرات برای این پست غیر فعال است