لحظه  بروز رسانی 
بهمن
بهمن

سرِ من یه سمساری قدیمی و شلوغ پلوغه که توش همیشه

bekhoda

سرِ من یه سمساری قدیمی و شلوغ پلوغه که توش همیشه جنگه
بین امید و ناامیدی
بین خنده و گریه
بین رسیدن و نرسیدن.
بین ولش کن و تو می‌تونی
توی سر من همیشه هزار تا زنِ کولی دارن کِل می‌کشن
همیشه دو نفر دارن سر قیمت یه قاب عکس قدیمی چونه می‌زنن
همیشه یه با احتیاط برانید داره قدم می‌زنه
دلم یه موزه‌ی قدیمیه یه موزه‌ای که فقط یه نفر رو برای دیدن داره
توی دل من نگاه تو ریخته رو در و دیوارا
توی دل من هوا پره از کشش افقی لبای تو
پره از بزن بریما... توی دل من همیشه هزار تا نظامی دارن یک صدا میخونن پایان شبِ سیه سپید است...
شاید برای همینه که من هیچوقت آدم عاقلی نبودم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
بهمن
بهمن

بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم. مقصد من

khoda negahdar

بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم.
مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.
بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته میشکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.
لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ ای داشته های من

ڪــلبــہ عـشق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
بهمن
بهمن

تو جای من نبودی نمیدونی چقد این خیابونا بی رحمن

تو جای من نبودی نمیدونی چقد این خیابونا بی رحمن
to jaye man nabudi

تو جای من نبودی
نمیدونی چقد این خیابونا بی رحمن

اونا که قلبشونو تو این خیابونا
گم کردن منو میفهمن

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 2 نظر
بهمن
بهمن

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
Talkhi

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوه ای زان لب شیرین شکربار بیار


تلخی رو تو خوب بلدی
شیرین بودن کار تو نیست

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 5 نظر
بهمن
بهمن

با تو از خاطره ها سرشارم این عید هم تو

با تو از خاطره ها سرشارم این عید هم تو

با تو از خاطره ها سرشارم
این عید هم تو را کم دارم

دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم


عیدت مبارک

مشاهده همه ی 8 نظر
بهمن
بهمن

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام مردمان این

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام مردمان این

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
مردمان این زمانه سنگسارم می کنند...

مشاهده همه ی 4 نظر
آریانـــا
آریانـــا

داشتم فکر میکردم ، محتاج بودن خیلی کلمه غریبیِ واسه

داشتم فکر میکردم ، محتاج بودن خیلی کلمه غریبیِ واسه

داشتم فکر میکردم ،
محتاج بودن خیلی کلمه غریبیِ واسه خودش !
"محتاج" میخونیمش
اما انگار دردِ
انگاری کلی غصه ریختن تو وجودش ،
محتاجم بهت چقدر میتونه غم انگیز باشه؟
میدونی چقدر؟
اونقدر که شونه هام فقط به تکیه دادن رو شونه های تو عادت کرده ،
که باید باشی تا نفس در بیاد،
باید بمونی کنارم تا بگذره این زندگی ،
اونقدر که چشمام فقط بلده حرفای چشمای تو رو بخونه ،
اونقدری که گوشام فقط به شنیدن دوستت دارم از تو عادت کردن و
دستام فقط بلدن دستای تو رو از حفظ بشن ،
محتاج بودن غم داره ،
یه غمی اندازه ی پاییز بی خش خشِ برگا زیر پا ،
یه غمی اندازه ابرِ بی بارون ،
محتاج بودن درد داره ،
یه دردی اندازه دردِ من
وقتایی که بی توام ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
بهمن
بهمن

یه چیزی رو تو زندگیم خوب درک کردم اونیکه دوستت

یه چیزی رو تو زندگیم خوب درک کردم اونیکه دوستت

یه چیزی رو تو زندگیم خوب درک کردم
اونیکه دوستت داره می ارزه به اونیه که دوسش داری و دوستت نداره

مشاهده همه ی 6 نظر
بهمن
بهمن

باید برگردیم به اون روزایی که🌺🌺 سر هر کوچه 

باید برگردیم به اون روزایی که🌺🌺 سر هر کوچه 

باید برگردیم به اون روزایی که🌺🌺
سر هر کوچه 
یه باجه تلفن زرد رنگ بود و
پشتش آدمایی که
صف کشیده بودن و میخواستن با یه سکه
تمام دردای تو دنیاشون و قسمت کنن با شخص پشت خط.
باید برگردیم به دلشوره ی اینکه کاش خودش تلفن و برداره...
به اینکه نکنه یکی تو کوچه ببینم و به بابا بگه...
باید برگردیم به اون ترس شیرینی که تو کوچه از کنار هم میگذشتیم و واسه چند ثانیه به هم خیره می‌شدیم و بلند ترین حرف بینمون میشد یه سلام کوتاه...
همون روزایی که به بهانه کمک کردن به مامانا تو نذری یه پیاله آش می‌بردیم دم در خونه شون و تموم دعامون این میشد که خدایا خودش درو باز کنه...
باید برگشت به اون روزا...
اون روزا که عشق شکل دیگه ایی داشت
غریب نبود
عجیب نبود
دور نبود
همین گوشه کنارا بود
تو قلب هامون
باید برگردیم به اون روزا

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید