افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
طناز
آروم و عادیآروم و عادی
طناز

شاید نمی دانی ..!
اما من تو را ندانسته ندانسته
مثل موسیقیِ بی کلام
طوری فراوان دوستت می دارم
که اگر نگاهم را دستِ خـدا بسـپارم
و دلم را به دریای جنون بسپارم
از دوست داشتنت
اسکله ای به قشنگیِ نازِ چشمانت
در حریمِ امنِ آغوشم
لب به لب دیوانه وار
ترانه ی دوستت دارم می سازم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طناز
آروم و عادیآروم و عادی
طناز

از زخم‌هایی که زندگی
بر تنت خراش می‌اندازد شکایت نکن
بعضی زخم‌ها را
باید درمان کنی
تا بتونی به راهت ادمه بدی!
ولی ....
بعضی زخم‌ها
باید باقی بمونه
تا هیچ وقت راهت روگم نکنی!

مشاهده همه ی 1 نظر
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

مرا بازیچـه‌ خود ساخت چـون موسا که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم

کـــه این دیوانــه پرپر می‌کند یک روز گـــل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟

خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چـــه آســــان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخــــا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست

چـــرا آشفته می‌خواهی خدایــا خاطر ما را

نمی‌دانم چـــه افسونی گریبان‌گیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کردبا ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی

فقــــط با پاسخت پیچیـده‌تر کــــردی معمــــا را




فاضل نظری

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
❤یا__ یارقدیمی __سی ❤
❤یا__ یارقدیمی __سی ❤

{-w67-}{-14-}{-w67-}

کسـی کـه دوسـتش مـی داریـم همـه گـونه حقـی نسـبت بـه مـا دارد .
حتـی حـق اینـکه دیگـر دوسـت مـان نداشـته باشـد .

رومـــــــــن رولــــــــــان

(◡‿◡✿)   (✿◠‿◠)


{-w67-}{-14-}{-w67-}

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته

موج،ماهــی های عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره است

بعد از این در جــــام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است

زندگـــی در کـــام ما زهــــر هلاهل ریختـــه

هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند

حال، صدها دام دیگـــر در مقـــــابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجـــا پا میگذارم دامنـــــی دل ریخته

عارفـــی از نیمه راه تحیـــــر بازگشت

گفت ،خون عاشقان منزل به منزل ریخته




فاضل نظری

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است

نفس نمی کشم ، این آه از پی آه است



در آسمان خبری از ستاره من نیست

که هر چه بخت بلند است ، عمر کوتاه است



به جای سرزنش من به او نگاه کنید

دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است



شب مشاهده چشم آن کمان ابروست

کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است



اگر نبوسم ُ حسرت ، اگر ببوسم ُ شرم

شب خجالت من از لب تو در راه است…



فاضل نظری

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
❤یا__ یارقدیمی __سی ❤
❤یا__ یارقدیمی __سی ❤

{-w68-}{-w67-}{-w68-}

کلمات قدرت آزار شما را ندارند،

مگر اینکه گوینده آن برایتان عزیز باشد.

(◡‿◡✿)   (✿◠‿◠)


{-w68-}{-w67-}{-w68-}

یار قدیمی
مشاهده همه ی 2 نظر
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه ی، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،

تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !


" رحیم معینی کرمانشاهی"

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

نــــــدارم چشــــــم من، تاب نگــــاه صحـــنه سازيهــــا
من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها


زرنگـــي، نارفيقــــــا! نيست اين، چون باز شد دستت
رفيقــان را زپا افكـــندن و گـــردن فرازيها


تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
بنــــازم هــــمت والاي بـاز و بي نيازيها


به ميـــــداني كـــــه مـي بنـــدد پاي شهســـــواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها


تو ظاهــــرساز و من حقگـــو، ندارد غيــر از اين حاصل
من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها



رحيم معيني كرمانشاهي

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شاهین( مدیر گروه عاشقی)
شاهین( مدیر گروه عاشقی)

مـن كـه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري مرا
منكــــه بيــــزارم ز كــــارگــل ، چه تزويري مرا


منكه سيرابم چنين از چشمه ي جوشان عشق
خلق اگــــر با مــن نمي جوشد ، چـه تاثيري مرا


منكـــه با چشــــم حقارت عالمي را بنگــــــرم
سنگ اگر بر سر بكوبندم ، چه تاثيري مرا...



رحيم معيني كرمانشاهي

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید