افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

دل بسته ام به خط و به آن خال ... بگذريم
آهو نديده اي و به هر حال ... بگذريم 

يک شهر عاشقت شده ، بانو چه کرده اي ؟
مردم براي چشم تو جنجال ... بگذريم 

دلتنگ آسمان تو هستم مرا ببخش !
شاهينم و شکسته پر و بال ... بگذريم 

جز سرپناه عشق تو جايي ندارم و ...
مي ترسم اينکه قلب تو اشغال ... بگذريم 

اي گل ! خيال وصل تو در خواب هم نشد
ريحاني و ... به بوي تو از حال ... بگذريم 

" ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم "
من دلخوشم به خواجه و اين فال ... بگذريم 

از خود بگويم ؟ از تو چه پنهان که مدتي ست
اين شاعر شکسته ي بدحال ... بگذريم 

يوسف که نيستم به سلامت گذر کنم
يک شاعرم که داخل گودال ... بگذريم 

مي خواستم که عقده ي دل وا کنم ، ولي
امشب به احترام غمت لال ... بگذريم 

اين وعده هاي پوچ به جايي نمي رسند
امسال هم مطابق هر سال ... بگذريم

مشاهده همه ی 1 نظر
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

از هم گریختیم. 

و آن نازنین پیاله دلخواه را ؛ دریغ 

بر خاک ریختیم! 

جان من و تو تشنه پیوند مهر بود؛ 

دردا که جان تشنه خود را گداختیم ! 

بس دردناک بود جدایی میان ما ؛

از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم . 

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت ؛ 

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت . 

و آن عشق نازنین که میان من و تو بود ؛ 

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت ! 

با آن همه نیاز که من داشتم به تو ؛

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود . 

من بارها به سوی تو بازآمدم ؛ ولی

هر بار دیر بود !

اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب ؛ 

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش .

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار ؛

گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش !
.

هـ.الف سایه

مشاهده همه ی 3 نظر
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

اینکه پیغامم به دستت می رسد اما نمی خوانی
یعنی اینکه قدر ایــن دل دادگی ها را نمی دانی!


یعنی اینکه عشق هم حرفی است محض دلخوشی من
یعنی اینکه احتمـــالاً پــای حرفت هـــــم نمــی مانی!


من که مجذوب همان تلخی بی پایان معروفم
عشق تلخم! تو چرا از طعم لبهایت گریزانی؟


یا سرت گرم است و افتادی به جان شاعری دیگر
یا دلت گرم است می خواهی مرا از خود برنجانی!


تا به دست و پای من نخ های نامرئی است، حق داری
این عروسک را به هر شکلی که می خواهی بگردانی!


مردها درعشق شکاکند و شک مانند یک ماشه است
می چــــکانی و دقیقـاً در همـان لحظـه پشیمـــــانی!


من نمیخواهم ولی چون روز می بینم شبی را که
یاد من افتادی و این شعر را با گریه می خوانی...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

بماند که بی بهانه رفتی و
هیچ سخاوتی در کار نبود
بماند که بی اعتنا به حقوق بشر
مرا در بند چشمانت کرده ای

بماند که بعد از تو،
حتی قناری ها هم بهانه گیر شده اند
و شمعدانی
لب به آب نمی زند ...

اصلا بماند
كه با رفتنت
ستاره ها بی ماه مانده اند ...

این ها همه بمانند
می شود ببوسمت ؟
همین الان ؟
همین جا ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

هزار جهد بکردم که يار من باشي
مرادبخش دل بي قرار من باشي

چراغ ديده شب زنده دار من گردي
انيس خاطر اميدوار من باشي
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در ميانه خداوندگار من باشي
از آن عقيق که خونين دلم ز عشوه او
اگر کنم گله اي غمگسار من باشي
در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند
گرت ز دست برآيد نگار من باشي
شبي به کلبه احزان عاشقان آيي
دمي انيس دل سوکوار من باشي
شود غزاله خورشيد صيد لاغر من
گر آهويي چو تو يک دم شکار من باشي
سه بوسه کز دو لبت کرده اي وظيفه من
اگر ادا نکني قرض دار من باشي
من اين مراد ببينم به خود که نيم شبي
به جاي اشک روان در کنار من باشي
من ار چه حافظ شهرم جوي نمي ارزم
مگر تو از کرم خويش يار من باشي

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
benyamin
دلقکدلقک
benyamin


پشت شیشه باد شب رو جار میزد
برف سیمین شاخه ها را بار میزد
پیش آتش
یار مهوش
نرم نرمک تار میزد
جنبش انگشتهای نازنینش
به ، چه دلکش
به ، چه موزون
رقصهای تار و گلگون
بر رخ دیوار میزد



ابر های سرخ و آبی
روز های آفتابی
چون دل من
پنجه نرم نگار خوشگل من
بسته می شد باز میشد
جان من لرزنده از ماهور و از شهناز میشد



در بهشتی پاک و موزون
ای زمین بدرود با تو
سوی یک زیبایی نو
سوی پرتو
دور از تاریکی شب
دور از بیماری و تب
دور از نیرنگ هستی



چشمها را باز کردم
آه .. دیدم
یار رفته
یار رفته ..



آن همه آهنگ خوش از پرده پندار رفته
بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه
نونهال آرزویی شل شد ز ریشه
پشت شیشه
باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار میزد
باز باد مست خود را بر در و دیوار میزد
در رگ من نبض حسرت تار میزد ...

مشاهده همه ی 2 نظر
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

منم آن مرغ آن مرغی که دیریست

به سر اندیشه پرواز دارم

سرود ناله شد در سینه ي تنگ

به حسرتها سر آمد روزگارم




فروغ فرخزاد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

برای کشتن یک زن ؛
نیازی نیست . . .

فریاد بزنی !
ترکش کنی !
رویایش را بدزدی ...
یا به او خیانت کنی!

برای کشتن یک زن کافیه . . .

وقتی برای تو ...
پیرهن نو گل گلی اش را میپوشد ...
فراموش کنی بگویی ؛
چه زیبا شده ای بانو ...!!

مشاهده همه ی 3 نظر
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

روزی دل من که تهی بود و غریب 
از شهر سکوت به دیار تو رسید 
در شهر صدا که پر از زمزمه بود 
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید 
چشم تو مرا به شب خاطره برد 
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید 
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت 
دیوار سکوت به صدای تو شکست 
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من 
فریاد دلم به لبانم بنشست 
خورشید منی ، منم آن بوته ی دشت 
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور 
دریای منی ، منم آن قایق خرد 
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور 
کنون تو مرا همه شوری و صدا 
کنون تو مرا همه نوری و امید 
در باغ دلم بنشین بار دگر 
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
benyamin
دلقکدلقک
benyamin

با من برقص
چرخش عشق روی نبضِ زمین،پابپای تو
چرخش گیسوان سیاه من،روی شانه های تو
بازی بوسه ات با گوشواره ها
بازی دامنم روی ساقِ پا
مرابه خود بخوان
به رویایی،که خواب بینم درسفرم
مراببربه آن لحظه هایی
که دنیا بداند،همرقصِ دیوانه ات،تنها منم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید