96114669080515225652.jpg
بروز رسانی 
انوشه گلبن
آروم و عادیآروم و عادی
انوشه گلبن

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره،جامه تان بر تن؛!
یک نفر در آب می‌خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون
می‌کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا.
آی آدمها !
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:
" آی آدمها " . . . .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
انوشه گلبن
آروم و عادیآروم و عادی
انوشه گلبن

دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن

دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن

دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد

دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهای سرخوش مستانه می خواهد
دلم تغییر می خواهد...
دلم تغییر می خواهد...

نیما یوشیج

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
انوشه گلبن
آروم و عادیآروم و عادی
انوشه گلبن

خاطره ها ، خاکستربه جامانده ازشعله ایام برهیمهِ زندگانیِ ما ،

خاطره ها ، خاکستربه جامانده ازشعله ایام برهیمهِ زندگانیِ ما ،

خاطره ها ، خاکستربه جامانده ازشعله ایام برهیمهِ زندگانیِ ما ، چه راحت با نیم نسیم زمانه به آسمان فردای امروز شده پرکشد وبرسرو رویمان نشیند . . .

انگار همین چند لحظه پیش بود که کلمه را یادگرفتیم و مفهوم را حس کردیم. . . .

انسان و انسانیت، عشق وعاشقی، سادگی ِزیبازیستی چون گل ؛. . . . .

وچه راحت باسوزاندن آن هیزم درک ، همه مفاهیم را هم سوزاند یم. . . . .

افسوس که از آن همه بودن ویکی شدن وسادگی وزیبایی ، هیچ چیز نماند
هیچ چیزی غیراز خودخواهی و تن خواهی ونقاب باقی نماند ؛. . . . حتی رد یک خاکستر

افسوس که همه عمرصرف رفتن فقط فرورفتن میان منجلاب شد وبس

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

گاه یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد

گاه یک حرف
یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و
گاه یک حرف
یک عمر آدم را سرد میکند . . .

مشاهده همه ی 4 نظر
najva
najva

عاشقِ کبوتر بود ! می گفت پرنده ای "وفادار" تر

عاشقِ کبوتر بود ! می گفت پرنده ای "وفادار" تر

عاشقِ کبوتر بود !
می گفت پرنده ای "وفادار" تر از آن نیست .
رهایش که می کنی هرجا برود ، خیالت راحت است که بر می گردد ...
فقط دو روز حواسش پرت شد ،
فقط دو روز فراموششان کرد ،
همه شان رفتند ،
همه شان گم شدند !
او دانه می ریخت اما دیر بود ،
هیچ کدامشان بر نگشتند !
مشکل اینجاست ؛
ما فراموش کرده ایم که هیچ تعهدی "یک طرفه" نیست !
وفادار ترین کبوتر هم ، برایِ ماندنش ؛
دانه می خواهد ،
"توجه" می خواهد ،
"عشق" می خواهد ...
هیچ کبوتری ، ناگزیر به ماندن نیست ...
هیچ کبوتری !!!

نظرات برای این پست غیر فعال است
najva
najva

همیشه این جمله را با خودت تكرار كن: من مستحق

همیشه این جمله را با خودت تكرار كن: من مستحق

همیشه این جمله را با خودت تكرار كن:
من مستحق آرامشم

ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ؛
منوط به ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮑﻦ!
و ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ؛
ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻧﮑﻦ!
ﻣﺎ ﺁینه ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ...
ﻣﺸﮏ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ،
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ،
ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ...
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕـﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻡ!
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕـﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺍﻡ...
ﻭ ﺍﯾﻦ یعنى رسیدن به آرامشى بى انتها

لحظایتان سرشار از آرامش

نظرات برای این پست غیر فعال است