لحظه  بروز رسانی 
hamid
hamid

در چه کنم های بی رفتن سفر صبوری سندباد را

در چه کنم های بی رفتن سفر
صبوری سندباد را از من گرفته اند
اما من
گرداب به گرداب
از شوق رسیدن به کرانه موعود
توفان های هزار هیولا را طی خواهم کرد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

حوالی جایی بی اسم بعد بی هیچ گذشته ای

حوالی جایی بی اسم
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده
کیستم
اینجا چه می کنم
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست
فاصله ای هست
فردایی هست
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

گاهی آنقدر بدم می آید که حس میکنم باید رفت

گاهی آنقدر بدم می آید
که حس میکنم باید رفت
باید از این جماعت پُرگو گریخت
واقعا می گویم
گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا
حتی از اسمم ، از اشاره ، از حروف
ازاین جهانِ بی جهت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست

من دیگر مجبور نیستم
تا صبح
ستاره های دوردست را
یکی یکی بشمارم

من دیگر مجبور نیستم
به دروغ
به بعضی ها بگویم
حالم خوب است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

طلوع کن صبحم را که عمری‌ست بی خورشید روزهایم

طلوع کن صبحم را
که عمری‌ست بی خورشید
روزهایم شب می شود
و بی مهتاب
شب‌هایم روز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

به خدا ماه مقصر است که بی‌خبر از این همه

به خدا ماه مقصر است
که بی‌خبر از این همه ابر بی‌باور
آمد و از احتمال باران چیزی نگفت،
فقط یک عده آدمی آمدند
پنهانی بر پرده‌های ستاره نوشتند
گاه نم‌نم هر بارانی
سرآغاز اتفاقی از دریاست!
من که باورم نشد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
hamid

آيا مايليد با من تا پيچ همين کوچه بياييد

آيا مايليد با من تا پيچ همين کوچه بياييد
از سايه‌سارِ سُکوت بگذريد
دمی، دقيقه‌ای لااقل عواقبِ آفتاب را تجربه کنيد؟
می‌گويند آنجا عواقبِ آفتاب را در آوازهای آينه ديده‌اند.

آيا مايليد با من ميان اين همه همهمه
دمی، دقيقه‌ای لااقل از بوی بوسه يا باران سخن بگوييد؟
می‌گويند در اين دقايقِ دانا
آدمی از علاقه به آدمی، آوازهای آينه را می‌فهمد.

پس چرا گاهی اوقات
حتی سلام و ستاره يا کبوتر و کلمه را کتمان می‌کنيم؟
به ياد آوريد که آدمی از علاقه به آدمی
آوازهای آينه را می‌فهمد
عواقب آفتاب را می‌فهمد
و حتی سايه‌سارِ سکوت را ...!

با اين حال، نه سايه‌سارِ سکوت،
نه عواقبِ آفتاب، نه آوازهای آينه،
حالا من فقط دلواپسِ خوابِ همان غنچه‌ی کوچکم
که شما دعایِ شبنمِ لرزانش را
بر گلبرگِ ساکتِ شبانه شنيده‌ايد.

مشاهده همه ی 2 نظر
hamid
hamid

باید امشب بروم باید امشب بروم

....باید امشب بروم

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست،

رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.

یک نفر باز صدا زد: ...

کفش‌هایم کو؟

مشاهده همه ی 2 نظر
hamid
hamid

تو دعا کن قلبم برهد که به تلخی پایان بدهد

تو دعا کن قلبم برهد
که به تلخی پایان بدهد

شب است و ناله های
طوفان منو ستاره نافروزان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید