لحظه  بروز رسانی 
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

اگه بخوان فیلمه زندگی منو اکران کنن

اگه بخوان فیلمه زندگی منو اکران کنن...


ارشاد اجازه نمیده...
ازبس توش سـ.کـ.س داره

زمین و زمان دارن کـ.ونم میذارن
بسه دیگه ناموسن :|

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم با

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم با
Bi To

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

گاندی در کتاب خاطراتش میگه : یبار تو

گاندی در کتاب خاطراتش میگه : یبار تو

گاندی در کتاب خاطراتش میگه :

یبار تو پاییز داشتم با دوست دخترم ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ تو پارک ملت بمبئی ﻗﺪﻡ میزدم که ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﻋﺸﻘﻢ ؟!
ﮔﻔﺘﻢ : جوﻧﻢ عزیزم؟
ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﺯ چه ﻓﺼﻠﯽ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯿﺎﺩ ؟
ﮔﻔﺘﻢ : از ﻓﺼﻞ ﺟﻔﺘﮕﯿﺮی ...
ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ﺑﺎ ﮐﯿﻒ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺗﻢ!

ﻫﻤﯿﺸﻪ تو زندگی ﭼﻮﺏ ﺻﺪﺍﻗﺘﻢ رﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭدﻡ ...

مشاهده همه ی 1 نظر
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

همونطوری که رو تخت خوابیدی نا امید شدی

همونطوری که رو تخت خوابیدی

نا امید شدی داری بد وا میری

سرت رو به سقف و چراغا خاموش

نور گوشیتو کم کن یه چیزی بنداز روش

به چی دلتو خوش کنی به عشقی که رفته

به حسی که بهش میگن عشق توو عرض یه هفته

به آیندت که آخو*دا به گو* کشیدنش

با بدبختی یه جمله بساز که نقطه نیست تهش
.
.
.
فقط گوش کن ، خودکشی توو حال !!! خداحافظ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

میگن گاندی وقتی جوان بوده تو یه کافی شاپ کار میکرده،

میگن گاندی وقتی جوان بوده تو یه کافی شاپ کار میکرده،

میگن گاندی وقتی جوان بوده تو یه کافی شاپ کار میکرده، یبار دوست دختر قبلیش که انگلیسی بوده و باهم کات کرده بودن با دوست پسر جدیدش میرن اونجا تا اونو حرص بدن!
گاندی میره جلو میگه : چی میل دارید؟
دختره میگه : همون همیشگی!

گاندیم شلوارشو میکشه پایین میگه : پس بیا بخ......

(روش های مبارزاتی گاندی با استعمار پیر)

مشاهده همه ی 1 نظر
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

به دنبال دختری باش که کمرت را خالی کند؛

به دنبال دختری باش که کمرت را خالی کند؛

به دنبال دختری باش که کمرت را خالی کند؛

جیبت را اصغر بقال هم میتواند خالی کند!

"اوشو"

مشاهده همه ی 1 نظر
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

گاندی در کتاب خاطراتش میگه : ‏یه بار

گاندی در کتاب خاطراتش میگه :

‏یه بار با بابام رفتیم تایلند، هی خودمونو میزدیم به اون راه ... آخرش تو هتل بودیم که بابام گفت ببین پسرم هم من میدونم چرا اومدیم اینجا هم تو میدونی، پس بیا خودمونو معطل نکنیم، من میرم میارم با همدیگه بزنیم.
پیش خودم گفتم ایول چه روشنفکر شده، برگشت تو اتاق دیدم مشروب دستشه، اونم دید من شلوار پام نیست ...!

بعدش تا یه هفته گشاد گشاد راه میرفتم ولی متوجه تفاوت نسل ها شدم ...

مشاهده همه ی 1 نظر
Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм
برای هیچ

برای هیچ ...

مشاهده همه ی 4 نظر