دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

جنگلی سر سپرده به آواز، و دارکوبی

 لینک
جنگلی سر سپرده به آواز، و دارکوبی

جنگلی سر سپرده
به آواز،
و
دارکوبی خسته از تقلا
خسته ی غربت است
و
تنهایی بی یار
صدای جغد پیر جنگل،
پیچیده در،
شاخه ی درخت شکسته
بازیگوشی، پروانکی
بر روی گلبرک تازه شکفته
میگوشد جنگل صبگاها
پچ پچ عاشقانه ی
دو‌ درخت معشوق بهم،
و
تازه میشود
روزگار دور ش،
و

اندوهی از غربت


دل


://delneveshtehaietanha.blogfa.com/
های مرد تنهای شب
سپید

غم الود

مشاهده همه ی 4 نظر
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎
عاشقعاشق
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎

آ خرین خط نوشته : تو با من

آ خرین خط نوشته : تو با من

آ خرین خط نوشته :

تو با من “بازی” می کنی من با تو “عاشقی”… و دیگران را ببین که چگونه محو تماشای این “بازی عاشقانه اند”…

تنهایی یعنی هنوز عاشقش باشی، اما “شما” صداش کنی… چون باید قبول کنی که یه غریبه ست…

یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد، اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد، گفتند: مگه کوری؟؟؟

همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد، شاکی سختی های دنیا نباش، شاید تو بهترین بازیگر خدایی!



با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته!

می دونی سخت ترین کار دنیا چیه؟ غریبه فرض کردن یه آشنا…!

اگر دنیــــــا برعکس بود آدما عاشق نمی شدند، عاشقا آدم می شدند!

اگر روزی عاشق شدی قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن! این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده است…

باید دانست ”جاده های زندگی را خدا هموار می کند، کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست…” پس اینقدر آه و ناله چرا؟!

فقـط چـند قـدم مانـده بـود برسـم بـه “تــو”… اگر ایـن خواب لعنتـی، دیشـب ادامـه داشـت…!

چقدر بده که اونقدر تنها باشی که روز تولدتو فقط “بانک ملی”بهت تبریک بگه…

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت، تنها یــــک کلمه است: ”این نیز می گذرد “
......................................

...........................و اما دلتنگی ها ادمی ادامه دارد .....
............................ پایان.................

مشاهده همه ی 9 نظر
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎
عاشقعاشق
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎

#چرا نمیگیم #مرگ بر #عراق 💢چطور می گیم

نمیگیم بر

💢چطور می گیم مرگ بر اسراییل در حالیکه عراقی ها در 8سال جنگ نزدیک به یک میلیون ایرانی را کشته و معیوب کردند !!!

💢چرا می گیم مرگ بر اسراییل در حالی که عراقی ها به صورت گروهی به نوامیس ایرانیان تو جنگ تجاوز می کردند!!!

💢چرا میگیم مرگ بر اسراییل در حالیکه ایران در جنگ با عراق فقط 1700 اسیرفلسطینی گرفته بود!!!

💢چرا میگیم مرگ بر اسراییل وقتیکه که اعراب به خلیج پارس می گن خلیج عرب!!! در حالیکه اسراییل میگه خلیج پارس درسته ولی صداتون درنمیاد!!!

💢چرا مرگ بر اسراییل میگیم در حالیکه همین بشار الاسد به خلیج عربی رای داد!!!

💢وقتی که حسن نصرالله میگه ایران تمدن نداشت و عرب ها تمدن رو بردن ایران!!!!

💢بعید میدانم اسراییل تاکنون حتی 4 ایرانی را کشته باشد!!! در حالیکه میلیونها ایرانی از زمان حمله اعراب 1400 سال پیش تا صدام به ایران،شهید شده اند.

؟!؟

💢همین فلسطینیا تو جنگ ایران و عراق به طرفداری
از صدام با ایرانیان می جنگیدند.

کاسه داغ تر از آش یعنی چی ؟
بزار برات بگم،....
کاسه داغ تر از آش یعنی اینکه ورزشکارای ما که یه عمر زحمت کشیدن،تو مسابقاتی که میخوان نتیجشو بگیرن میخورن به یه حریف اسراییلی و درحمایت از مردم مظلوم فلسطین ،آینده حرفه ای شون رو باطل میکنن و با حریف بازی نمیکنن و با اشک زمین رو ترک میکنن؛ اونوقت تو تیم ملی فلسطین تو جام ملت های آسیا 5 تا بازیکن اسراییلی وجود داره !!!
بعدشم خود فلسطين با اسرائيل بازى دوستانه ميكنه
و از همه جالبتر اینه که تیم فوتبال فلسطین بازی دوستانه با تیم ملی مارو رد میکنه...!!!

مشاهده همه ی 1 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

جنگلی‌آسوده از غبار و کلبه ی مخروب قدیمی،

جنگلی‌آسوده از غبار و کلبه ی مخروب قدیمی،

جنگلی‌آسوده از غبار
و
کلبه ی مخروب قدیمی،
سرگذشت غمبار ،
و دردی جانکاه
تنهایی مفرد معشوق
رهایی بخش ز، دام عشق
بهار‌ ، ز چه پروار است؟
مگر نه سوز،زمستان بود انروز
غافل از سردی خموش بهار،
و برفی‌زمستانی آغوش ها،
اه جنگلی دل شکسته
زخمی ،رهگذران خوشپوش
ساده اندیشی درختی،
زغوغای درون
جنگلی آسوده از صوت ها
و کلبه ای خفته ز،غم ها
تنهاي شب
خاموش
های مرد تنهای شب

سپید
delneveshtehaietanha.blogfa.com#

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

در پشت نقاب شب، تیک‌تاک‌ساعت

در پشت نقاب شب، تیک‌تاک‌ساعت

در پشت نقاب شب،

تیک‌تاک‌ساعت

ملحفه ای‌سپید

وتختی کنارپنجره

ومرور یک رویا
تک فشنگ،اسحله ی دیوار
غم پنهانی چشم هایش
و سکوتی که از زبان جاری شد
صدای ماشه ی کشیده شده
و
دست هایی سرد
و
جسمی به تنگ آمده
ذهنی الوده به عصیان
و
روحی مملو پریشانی
زبانی که لکنت گرفت
و طغیان دردی در مخ
لب هایی که بسته شد
وقلب یک، لحضه ایستاد
سرنوشت پایان یافت
وتنها
یک ماشه بجاماند
# نوشته های من

مشاهده همه ی 2 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

مانند کودکی در جنگ، اندوهگین، وکلبه ای اسیر دست

مانند کودکی در جنگ،
اندوهگین،
وکلبه ای اسیر دست سرباز ی از،دشمن
تنهایی،پرستویی در سوگ‌ عشق
وقصه های تکراری در گوش دیوار،
صوت بلبلان لاله زار
و موج سکوت اسارتگاه،
وخروش هرصبح چلچله ها
وستاره‌ای درحال‌مرگ
های مرد تنهای شب
ممنوع

قصه های هزار و یکـ شب
مشاهده همه ی 4 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﻣﺴﺘﺤﻖ "ﺳﺘﺎﯾﺶ" ﺍﺳﺖ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ "ﺳﺘﺎﯾﺶ" ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ "ﺯﯾﺴﺘﻦ "ﺑﺸﻨﺎﺱ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ ؛
ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ ! ‌

نظرات برای این پست غیر فعال است
ROYA
مشکوکمشکوک
ROYA

دوستی از من خواست برای خدا نامه بنویسم. اولش در

دوستی از من خواست برای خدا نامه بنویسم. اولش در

دوستی از من خواست برای خدا نامه بنویسم.
اولش در دلم گفتم من با خدا چکار دارم این وسط؟ ولی بعد دیدم پیشنهاد بدی هم نیست...
خصوصا که امشب گویا میهمانی‌اش هم تمام شده و نشسته روی ایوان دارد سیگار می‌کشد و بهترین زمان است برای نامه نوشتن...

بله خدا جان، حواست با منه؟
بچه که بودم مادربزرگم تو را به من معرفی کرد
می‌گفت خیلی آدم خوبی هستی
خیلی مهربانی
خیلی بخشنده‌ای
خیلی حامی‌ای
هوای بنده‌هایت را داری
هیچ‌کس را تنها نمی‌گذاری
می‌گفت خیلی بزرگی
آن‌قدری که در مغز من نمی‌گنجد...
از تو یک داستانی تعریف می‌کرد
می‌گفت روزی هنگام درد دل کردن به یک‌نفر گفتی: "من با بنده‌هایم طوری رفتار می‌کنم که احساس می‌کنند تنها بنده‌ی من هستند
ولی بنده‌های من کلی خدا دارند"
مادربزرگم می‌گفت طوری زندگی کنم که تو تنها خدای زندگی‌ام باشی.

من خودم خیلی باهات حال می‌کردم
خیلی دوستت داشتم...
خیلی خوب بودی، خیلی مهربان بودی.
نمی‌دانم چرا بزرگ که شدم عوض شدی
اصلا انگار دیگر حال نداری
خسته‌ای
انگار دلت از چیزی گرفته‌است
خب اگر غمگینی و مشکلی داری بیا به خود من بگو
این همه پیامبر داشتی
چرا با هیچ‌کدام درد دل نکردی؟!
چند سالی‌ست انگار خوابت می‌آید...
یک چشم داری دنیا را می‌پایی...

راستی از فرشته‌هایت چه خبر؟
چرا فقط عزرائیل فعال است؟ باقی چه می‌کنند؟
می‌گفتند میکائیل روزی‌رسان است
حالا ما دست‌مان به دهن‌مان می‌رسد، شکر...
ولی این‌همه آدم بی روزی چه می‌کنند؟

همین جناب جبرئیل
دقیقا الان دارد چه می‌کند؟
آن‌شب‌هایی که ما برای معشوق می‌گریستیم
کجا بود که بیاید به خواب معشوق ما و بگوید در چه حالیم؟ کجا بود؟
این‌همه صدایت کردیم. کجا بود؟

همین اسرافیل. فقط بلد است صور بزند؟
خب اگر بیکار نشسته‌است بگو بیاید کمک کند...

چند تا معجزه کردی و تمام شد رفت؟ فکر کردی دنیا شده گل و بلبل؟ اگر هنوز هستی
چرا دیگر کارهای بزرگ نمی‌کنی؟
مثلا تو اگر خدایی و خفنی، چه از خدایی و خفنی‌ات کم می‌شود که معجزه کنی و بزنی مرزها را ور داری؟ می‌دانی چقدر آدم دل‌تنگ هستند؟ اصلا می‌دانی دلتنگی یعنی چه؟
خوش‌ به حالت. خدایی، قوی هستی و نمی‌دانی دلتنگی یعنی چه
عاشق نمی‌شوی
دوری اذیت‌ات نمی‌کند
مادربزرگ نداری که دل‌تنگش شوی...
فرودگاه نرفته‌ای تا گریان از پشت پنجره با هواپیما بای بای کنی...
سر مزار هم که بروی یحتمل گریه نمی‌کنی... چون قوی‌ای...
ولی خب کسانی که قوی هستند در این‌جور مواقع دیگران را آرام می‌کنند...
این‌کار را چرا نمی‌کنی؟

می‌گویند کسی که این‌حرف‌ها را بزند بدبخت می‌شود
سوسک می‌شود...
خب اگر راست است، تو چه خدایی هستی که جنبه‌ی انتقاد نداری؟
اگر دروغ است، چرا کسانی که این‌حرف‌ها را به دروغ از زبان تو و دوستانت می‌زنند را سوسک نمی‌کنی ما را راحت کنی؟
واقعا انقدر جدی‌ و خشکی؟ چرا چهار تا شوخی نمی‌کنی با مردم بخندیم؟ نهایت شوخی‌ات شده‌است خاورمیانه که خیلی شوخی زشتی‌ست...
چه می‌شود چند آیه‌ی بامزه نازل کنی و دل مردم را شاد کنی. چیزی کم می‌شود؟

وضع دنیا را می‌بینی؟ آن‌ور یک عده سر تو دارند می‌جنگند
خوشت می‌آید؟
اگر خوشت نمی‌آید چرا یک‌هو نمی‌آیی خودت آتش‌بس اعلام کنی؟ می‌ترسی خودت را هم بگیرند و زندان بیندازند و یا بکشند؟
خب از اول چرا گذاشتی کار به اینجا بکشید؟

خدا جان...
من ترجیح می‌دهم تو باشی
واقعی باشی
واقعا وجود داشته باشی
واقعا همان بخشنده و مهربانی باشی که در بچگی می‌شناختم
باور کن این‌طوری برای من راحت‌تر است، خیلی راحت‌تر است...
یک‌ کاریش بکن...
یحتمل ملائک شبکه‌های بدی را می‌بینند که این‌گونه از وضع دنیا بی‌خبر اند. چند فرشته بفرست که از نزدیک وضع دنیا را ببینند.
گول این رسانه‌ها را نخور...

مشاهده همه ی 6 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

حزنی در درونم هست؛ پیدا و پنهان یک غریبه‌گی

حزنی در درونم هست؛ پیدا و پنهان یک غریبه‌گی

حزنی در درونم هست؛
پیدا و پنهان
یک غریبه‌گی
تازه فهمیدم که یا من زیادی‌ام ،در این شهر
یا کسی اینجا کم است...
جان یوجل

نظرات برای این پست غیر فعال است