دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب
سلام خوش آمدید

سلام خوش آمدید {-35-}

مشاهده همه ی 8 نظر
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

دستم به بودنت نمی رسد. اما بگذار سر بسته از

دستم به بودنت نمی رسد. اما بگذار سر بسته از

دستم به بودنت نمی رسد.
اما بگذار سر بسته از دلم برایت بگویم
طوری دوسـتت می دارم
که هر شبانه روز بی آنکه ببینمت
بی آنکه ببوسمـــت
بی آنکه لمست کنم
بودنی ترین
بودنیِ شخصِ جهانم شده ای...



🍂

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

مواظب باشیم "دلـــــمان" جایی نرود که اگر رفت باز گرداندنش کار

مواظب باشیم "دلـــــمان" جایی نرود که اگر رفت باز گرداندنش کار

مواظب باشیم "دلـــــمان" جایی نرود که اگر رفت باز گرداندنش کار سختی است وگاهی محال است.
اگر برگردد معلول و مجروح و سرخورده باز میگردد .
مراقب باشیم "دل"، آرام ، سربه هوا و عاشق پیشه است
و خیلی سریع "انـــــس" میگیرد.
اگر غفـــــلت کنیم میرود و خودش را به چیزهای "بی ارزش" وابسته میکند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

مرگ من فرا خواهد رسید برساحل گورستانی خموش و پایانی

مرگ من فرا خواهد رسید برساحل گورستانی خموش
و پایانی پراز انتظار
ازدحامی از کینه و نفرت
مرگ من ،آبی بر خاکستر ریختن است
بر روان خاکی سرد مزار،
مینوازد باد،
وپایان میابد سزنوشتی متزلزل
و اما اکنون،
به وقت قوقای یک سکوت
و دردی مانده در دل
و فراموشی غزل ها
و انچه در این‌قاب سرنوشت بود،
پایان بود ،
تلخ‌تر‌از سیمای دلنشین مجنونی
وشیرین‌تر از تلخی دلتنگی ها...

ی یک تنها(مرد تنهای شب)
فقط با ذکر منبع

مشاهده همه ی 3 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

میخواستم‌ بروم دربه در جاده ها بودم! نه مقصدی

میخواستم‌ بروم
دربه در جاده ها بودم!
نه مقصدی برای رفتن بود
نه کلبه ای برای ماندن؛
به خود امدم، آنقدر ها رفته‌بودم
و نرسیده بودم
که تنها مانده بودم
آمدم که باز گردم،
یادم امد، منتظری نیست
کوچه ها هم میل بازگشت من نداشتند
کوله‌بارم تنها چمدانی بود
و
تکه عکسی جا مانده از اخرین خاطره،
و تنها در میان جاده ها
من مانده بودم
و
چمدانی
و
تکه عکسی
از چشمانش....


ی یک تنها(مرد تنهای شب)
فقط با ذکر منبع

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

روزی که هیچ کدام ازما نباشد سالها بعد خواهد شد،

روزی که هیچ کدام ازما نباشد
سالها بعد خواهد شد،
روزی که آنقدر درگیر وداد زندگی فرو رفته ایم،
حتی خود راهم فراموش کرده ایم..
سالها بعد،
هرکدام درسرنوشتی که دلمان نخواسته
خواهیم بود!!
هرکداممان دلبستگی هایی جز من وتو،
خواهیم داشت
انروز بعید میدانم از امروز هایمان،
خاطره ای هر چند ساده،بیاد بیاوریم
روزگاری خواهد شد ان روزها،
که یاد قول های امروز هم حتی نخواهیم افتاد
و چه درد آور میشود
ناخودآگاه در خیابانی قدم بگذاری
که روزگاری جوانی ات را قدم زده ای
آه...
ی یک تنها(مرد تنهای شب)
فقط با ذکر منبع

مشاهده همه ی 4 نظر
دیبـــــــا
دیبـــــــا

هر روز با طلوع آفتاب، خاتون خانه ی سبز ، روی

هر روز با طلوع آفتاب، خاتون خانه ی سبز ، روی

هر روز با طلوع آفتاب، خاتون خانه ی سبز ، روی هر طاقچه

دوستت دارم می گذارد و لبخندش را نذر میکند

دلواپسی هایش را جارو می زند و مثل سماور ، بی تاب اهل خانه ست

کاش امروز اشپزخانه تعطیل بود تا دست خاتون را می گرفتم

و به گردش میبردم، به خیابان هایی که خواب یکطرفه نمی دیدند

و کوچه هایش بن بست نداشت

کمی پیاده روی در آلاشت و قدم زنان به مشتاق می رسیدیم

از مشتاقیه و کاج های سر به فلک کشیده اش کمی هوای پاک میخواستم

تا به بازار سرپوشیده برسم

ریه ام را از بوی زیره پر میکردم و به مسگرها اجازه میدادم محکمتر بکوبند

بازار زرگرها را میپیچاندم تا یادم برود با جیبم سازگار نیست!!

و محله ی قدیمی را لی لی کنان تا ته کوچه دور از چشم همه میرفتم

.......................سوت دیگ زود پز مثل سوت داور مرا به وقت اضافه برد

به خانه رسیدم و قرمه سبزی ام مثل داروهای مشابه ، فقط خوب میکند

شفا نمی دهد

باز کسی در گوش خاتون می گوید:

کاش میدانستی ، کاش میفهمیدی و جای ما مردها بودید

آهای صدای خنده هات ، آهای موهایت!....................

خاتون را به رختخواب میبرم، او می داند

میفهمد و صدای خنده هایش را دوست دارد و موهایش را بیشتر

فتیله ی ماه را پایین می کشم و به قانونی که مردها بدون احساسش

نوشته اند فکر میکند و خوشحال هست

امضایش کنار هیچ قانونی نیست


با تقدیم احترام دیبا{-35-}{-35-}

مشاهده همه ی 17 نظر