دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

احـسـاسـم را بـاور نکـرد مـنی کـه دوسـت داشـتنم را

احـسـاسـم را بـاور نکـرد مـنی کـه دوسـت داشـتنم را

احـسـاسـم را بـاور نکـرد
مـنی کـه دوسـت داشـتنم را
بـه هـر زبـانی گـفـتــم،
و او ....
هـرروز سـردتر از
دیـروز مـیـشـد.
انگــار کـسـی، جـایـی
مـنتظـرش بـود ...!

نظرات برای این پست غیر فعال است
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎
عاشقعاشق
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎

بايد بيخيال بود گاهى. به زمين و زمان به

بايد بيخيال بود گاهى. به زمين و زمان به

بايد بيخيال بود گاهى...
به زمين و زمان
به تنگ نظران
به آنها كه آمدند،
خاطره ساختند،
و رفتند...
به آنها كه همجنسشان را به جنس مخالف فروختند...
به آنها كه خودمان بوديم و خودشان نبودند...
به آنها كه نردبانشان شديم،
اما ديگر دستِ خودمان بهشان نرسيد!
بايد بيخيال بود گاهى!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎
عاشقعاشق
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎

چه بگوید از آمدنی که قرار نیست اتفاق بیفتد؟

چه بگوید از آمدنی
که قرار نیست اتفاق بیفتد؟
که هرچه دم گوشش میخوانی و فوت میکنی
آنی نیست که باید ؛
دست آخر از مسیرهای رفتنت ،
قاصدکی می آید تا بگوید : آدم های
این خیابان به هیچ برگشتنی فکر نمیکنند
حالا چه تو ، چه هزار رفته ی دیگر ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎
عاشقعاشق
√ مـرد تـنهایــ شبـ‎

بی ‌تو هم می‌شود زندگی کرد قدمـ زد چای

بی ‌تو هم می‌شود زندگی کرد
قدمـ زد
چای خورد
فیلم دید
سفر رفت
فقط بی ‌تو
نمی‌شود به خواب رفت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

در خلوت خیابانی خدارا دیدم، لبخند به لب داشت

در خلوت خیابانی خدارا دیدم،
لبخند به لب داشت
و پی شادی جوانکی پرسه میزد
شب

مشاهده همه ی 3 نظر