لحظه  بروز رسانی 
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست .
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست .

هرچه کردم ندیدم گل زیبای روی تو را گل چیست

هرچه کردم ندیدم گل زیبای روی تو را گل چیست

هرچه کردم ندیدم گل زیبای روی تو را
گل چیست که باشد تمثال رخ زیبای روی تو را
عطر دل انگیز مناجات کی دهد بوی تو را
روی زیبایت نپوشان ز من خراب در خرابات تو را

نظرات برای این پست غیر فعال است
ســــارا
ســــارا

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟ 
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه مرا بانگ برآورد
که این حرف نکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست... 
شانه‌اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه‌اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست... 
دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه‌اش خانه توست...
باز گفتم: 
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن 
برو آنجا که پر از مهر و صفاست...

مشاهده همه ی 25 نظر
arman
arman

یک چشم تو بوستانُ چشم دیگرت گلستان ست

یک چشم تو بوستانُ چشم دیگرت گلستان ست

یک چشم تو بوستانُ

چشم دیگرت گلستان ست

در نگاهت می شود

سعدی شدُ افسانه شد



👤پرویز صادقی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ســــارا
ســــارا

گویند بهشت است همان راحت جاوید جایی‌که به

گویند بهشت است همان راحت جاوید جایی‌که به

گویند بهشت است همان راحت جاوید

جایی‌که به داغی نتپد دل چه مقام است

مشاهده همه ی 3 نظر
arman
arman

شنیدن اسم تو عشق را در من جشن می گیرد

شنیدن اسم تو عشق را در من جشن می گیرد

شنیدن اسم تو
عشق را در من جشن می گیرد
قسم می خورم
در اعماق قلب من
گل سرخی می روید
که صحرا صحرا تو را می بوید
و چیزی جلودارش نیست
آنسان که با آمدن خورشید
چیزی نمی تواند
به گنجشک ها بگوید نخوانند

شنیدن اسم تو
یک رمان عاشقانه است
که چشم ماه را
مثل یک عاشق
نابینا می کند با اشک

شنیدن اسم تو
ماه عسل پروانه هاست
در ژرفای یک رؤیا
آنجا که عشق
دسته گل به آب می دهد
برای تو
و تو مریم مریم آن سوتر
افکار عاشقانه ای را
در اغوش می فشاری
که گل های پیرهن ات را
می گشایند
و در دست هایت
یک مزرعه تابستان می کارند

من به تو می اندیشم
و تو در تبسّم یک قطره اشک
به امتداد شعر من خیره می شوی


👤پرویز صادقی

رخ گل
مشاهده همه ی 2 نظر
arman
arman

پروانۀ روحم بیمار عطر توست باران از نجاتم

پروانۀ روحم بیمار عطر توست باران از نجاتم

پروانۀ روحم بیمار عطر توست

باران از نجاتم قطع امید کرده

گل ها از بوئیدن دست کشیده اند

در خیالت که می افتم

از زمین به آسمان سقوط می کنم

و دیگر از دست هیچ جاذبه ای

کاری بر نمی آید !


👤پرویز صادقی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
arman
arman
از تو می نویسمُ



از تو می نویسمُ

واژه ها در عطر تو می رقصند

الفبای عشق تو

سیُ دو پروانه ست


👤پرویز صادقی

مشاهده همه ی 2 نظر
ســــارا
ســــارا

کوچک باش و عاشق که عشق میداند آئین بزرگ کردنت

کوچک باش و عاشق که عشق میداند آئین بزرگ کردنت

کوچک باش و عاشق
که عشق میداند آئین بزرگ کردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید