افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

حقيقتى زيبا:
برای دیدار خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم، یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابان‌های شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند ... به او اجازه دادم و اتفاقأ کارش هم خیلی تمیز بود، یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از آمریکا آمدید ؟ گفتم بله، بعد گفت امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاه‌های امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمی‌خواهم
رفتار مودبانه‌اش تحت تاثیرم قرار داده بود ..
گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم ...
با اجازه کنارم نشست ... پرسیدم چند ساله ‌هستی ؟ گفت ۱۶ ...گفتم دوم دبیرستانی ؟
گفت نه امسال دیپلم میگیرم ... گفتم چطور ؟
گفت درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم ... گفتم چرا کار میکنی ؟گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ...مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است ...
من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم ...اما درس هم میخوانیم ...پرسید آقا شنیدم دانشگاه‌های آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس میدهد ...
پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟ گفت هیچکس فقط خودم و خودم ...گفتم غذا خوردی؟ گفت نه ...گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم ... گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین‌ را تمیز کنم و من هم قبول کردم، با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابه‌لای غذای خواهر و مادرش گذاشت ...نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف میزند ...نزدیک غروب که فرید را ...( اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خود‌شان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم ...قرارمان این شد که فردای آنروز مدارک تحصیلیش را به من برساند مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای اقامت او انجام دهم ...حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم ...چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت من باورم نمیشود فقط می‌خواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق میریزیم ...با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ...او هم با مهربانی ذاتی‌اش کمکم کرد تا همه چیز سریع‌‌تر پیش برود ...خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ...صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر میکرد ...وقتی دو سال بعد به عنوان جوان‌ترین متخصص تکنولوژی‌های جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود ‌می‌بالیدیم ...نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ...
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند ...روز زیبایی بود ..وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چه‌ها که نکردید ...مشغول پذیرایی از مهمان‌ها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت اتومبیلم را تمیز میکرد ...از خانه بیرون رفتم وبغلش کردم ..گفت میخواهم هرگز فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید.
دکتر فرید عبدالعالی یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمريكا
انسانیت انسان ها رابه اوج می رسانند.
انسان باشیم.دستگیرباشیم.مچگیرنباشیم[Thank

دلتون شاد..

مشاهده همه ی 16 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

حواستان به داشته های زندگیتان باشد.

اینکه یک رابطه ی با کیفیتِ عاشقانه را

به خاطر چند رابطه ى نصفه و نیمه اجتماعی ، از دست می دهید ،

از دست دادنِ کمی نیست !

اینکه یک فردِ مناسب وایده آل را

با افرادی که اسم رابطه شان هم حتی " دوستیِ معمولی " ست عوض می کنید ،

تعویضِ ساده ای نیست !

یادتان نرود که چه چیزی را

در قبالِ چه از دست می دهید ...

نکند برای برداشتن چند تکه سنگ زیبا از روی زمین ،

الماسِ باارزشی را که در دست دارید ، از دست بدهید !

نگاهتان به دستِ خودتان باشد ،

به اَلماستان !

زمین ،

همیشه پر از تکه " سنگ های بی ارزش " است.

مشاهده همه ی 17 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

" سی.پی.آر " بیمارستان جای جالبیست،آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ،گریه میکنند ،دعا میکنند ،حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست.

آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند از "نبودن" !

از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ،از جای خالیه یک آدم.

اتاق شوک جای بد و جالبیست ،تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود ،تمام خاطرات مرور میشود !تمام خوبی هایش یادآوری میشود !

حالا چشمتان را ببندید. بدترین آدم زندگیتان را درون این اتاق تصور کنید.

فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد ،به خوبی هایی که قبلا به شما کرده فکر کنید،به جای خالیش .

نبود آدم ها را هیچ کینه ای پر نمیکند!

لطفاً در زندگیتان یک اتاق سی پی آر ،یک اتاق شوک داشته باشید

و خوبی های آدم های بدِ دنیایتان را احیا کنید .

بعضی روزها امروزمان به فردا نمیرسند

مشاهده همه ی 6 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

خدا عظیم نیست ، او عظمت است . خدا مهربان نیست،او مهربانی است . خدا عاشق نیست،او عشق است و این عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور می‌یابد؛وقتی دست ناتوانی را می‌گیریم و یا با عشقی خالصانه به حرف‌های انسانی تنها و درمانده گوش می‌سپاریم و گره از کار کسی می‌گشاییم . جهان در انتظار ظهور همه ماست . کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین . انسان نردبانی است که از طریق آن،خداوند از فراز آسمان در زمین تجلی می‌یابد . ما عظیم‌تر از آن هستیم که می‌پنداریم .

مشاهده همه ی 5 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

جملات کوتاه موفقیت و زندگی زیبا, جمله های آرامش بخش برای داشتن زندگی زیبا



آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ خودت را با کسی مقایسه نکن...

آرامش میخواهی شکرگزار باش...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی کمک کن ؛ تو توانایی ! شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن ندارند...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی با همه بی هیچ چشم داشتی ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻦ ، هدف داشته باش...

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﺕ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﺪ .

آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ وابسته نباش .

عاﺷﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ.

مشاهده همه ی 5 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

قسمت جالبی از متن کتاب تسخیر شدگان ''داستايوفسكى''

 هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد

 وهر"گناه کاری"آینده ای

 پس قضاوت نکن.

میدانم اگر:
قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...
تا به من ثابت کند.
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم.

محتاط باشیم، در "سرزنش "
و"قضاوت کردن "دیگران 
وقتی ؛

نه از" دیروز او"خبر داریم، 
نه از"فردای خودمان".🌺.                      

مشاهده همه ی 7 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

🍇  معلمی در طی ۲۵سال تعدادی از سؤالهای درسی و جواب های طنز گونه دانش آموزان را در دفتر خاطرات خود جمع آوری کرده است:
😁😁😁
📚-کاربرد سوزن خط کش را در صنایع فلزی بنویسید؟
-گفتین نمی آید!
📚- چهار "کیسه تن" را نام ببرید؟
- از کیسه تن برای حمام ها استفاده میشود
📚- تفاوت مهم سال شمسی و قمری چیست؟
- تفاوت مهم تاریخ شمسی و قمری در این است که حروف شمسی ۲۴حرف است اما حروف قمری ۱۲ حرف است!
📚- رود نیل به چه دریایی می ریزد؟
- مهدی ترانه(منظور مدیترانه است) 
📚- چرا سنجاب شبها به لانه اش میرود؟
- زیرا اگر نرود زهره اش آب میشود 
📚- یکی از یاران حضرت علی(ع) را نام ببرید؟
- صاحب اُشتُر(منظور مالک اشتر است)
📚- چرا سازمان ملل متحد نتوانسته است به ملتهای محروم و ستم دیده کمک کند؟
- زیرا در جایی مریض است!
📚- چرا میرزای شیرازی تنباکو را حرام کرد؟
- زیرا ثروتمندان تنباکو می کشیدند و به فقیران نمی دادند! 
📚- زرینه رود و سیمینه رود به کدام حوضه می ریزند؟
- به حوضه علمیه! 
📚- در جامعه روستایی چه کسی را ریش سفید می گفتند ؟
- ریش سفید کسی بود که با نگاه کردن به ستارگان بین مردم قضاوت می کرد!
📚- به چند روش پارچه رنگی تهیه میکنند؟
- از مغازه خریدن.از کارخانه خریدن
📚- کاربرد تراز در ساختمان سازی را بنویسید؟
- هنگامی که برق میرود یخچال نمی سوزد! (دانش آموز تراز را با ترانس اشتباه گرفته است)
📚- ناصرالدین شاه چگونه بر تخت نشست؟
- ناصرالدین شاه چهارزانو بر تخت نشست!
📚- درباره اسفنج ها هرچه میدانید بنویسید؟
- اسفنج ها به شکل قهوه ای و زرد و قرمز هستند و در زرف شستن به مادر ها کمک میکنند.(ظرف شستن)
📚- با کلمه اصحاب یک جمله بسازید؟
- من اصحاب پدر خود را خرد کردم (منظور اعصاب است)!
📚- با کلمه جوراب یک جمله بسازید؟
-پشت بام ما بدجور آب میدهد! 
📚- زبان چه نقشی در ایجاد ارتباط میان انسان ها دارد؟
- با زبان مزه غذا را می چشیم و به هم میگوییم!
📚- پیامبرایران باستان چه نام داشت؟
- حضرت تخت جمشید!
📚- محاصره اقتصادی مسلمانان چگونه شکسته شد؟
- به وسیله موریانه! (منظور متن قرارداد محاصره مسلمانان در شعب ابی طالب است که آنرا موریانه خورد و بدین وسیله آنرا از اثر انداخت. دانش آموز از این ماجرا فقط موریانه را در خاطر داشته است )

مشاهده همه ی 12 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

پدري ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ به فرزندش گفت :
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ! امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!

١) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!
٢) اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!
٣) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ.
ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ!
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ، ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: "ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!"
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...

میخواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺑﻮﺩ!
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ...

"ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻗﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻄﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭفتني!

مشاهده همه ی 5 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا


♦️ماجرایی جالب از عاشقی یک اسطوره
🔹ﻫﻤﺴﺮ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﺍﺳﭙﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﺭﺍ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ. 

🔹ﻭﯼ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ، ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻫﺴﺘﯽ؟ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺘﻢ، ﺑﻠﯽ! ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ، ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺭﺍﮔﺮﻓﺘﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻨﺰﻝ ﺷﺨﺼﯿﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻋﻠﺖ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ. ﺯﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ! ﻃﯽ ﭼﻨﺪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ . 
🔹ﻫﻤﺴﺮ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺯﯾﺪﺍﻥ هیچ وقتﻧﻤﺎﺯﺵ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﯾﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﺣﺴﺎﺑﺪﺍﺭﺵ ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺁﻧ ﺮﺍ ﮐﺴﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ، ﺯﯾﻦ ﺍﻟﺪﯾﻦ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﮐﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺩﺭﺁﻣﺪﻡ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺣﺴﺎﺏ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﻫﻤﺴﺮ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﻭ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﺗﯿﻢ ﻣﻠﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻠﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﻼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ :ﺯﯾﺪﺍﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺯﯾﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺘﺮﻟﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺿﺮﺑﻪ ﺯﺩ. ﺯﯾﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﺩﻡ ﻭﭘﺎﻧﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻮﺭﻭ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﻨﻢ ﺗﻤﺎﻡ اموالم حتی جانم را هم می دهم.

مشاهده همه ی 6 نظر
سمیرا
بی‌حالبی‌حال
سمیرا

یعقوب لیث صفاری
شبی هر چه کرد ؛خوابش نبرد ،غلامان را گفت :  حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید
پس از کمی جست و جو ؛
غلامان باز گشتند و گفتند :
سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : 
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ 
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت : هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . 
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری ؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛پس سجده شکر گذاشتم . 
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند 
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه، چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،! چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند؟؟؟!
حتما (مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!)

مشاهده همه ی 26 نظر