لحظه  بروز رسانی 
mona
شیطونشیطون
mona

من بارانِ بهارم، تو خودِ بهاری؛ من میبارم، تو شکوفه

من بارانِ بهارم، تو خودِ بهاری؛ من میبارم، تو شکوفه

من بارانِ بهارم، تو خودِ بهاری؛
من میبارم، تو شکوفه میزنی از لبخند!
من مینشینم بر زمینِ خدا،
تو عطرت را می‌پَراکنی در هوا،
من سرریز میشوم از تو،
تو جاری میشوی در تقویم این روزها!
من که میبارم، تو میخندی، سبز میشوی،
اما کسی باران را نمیبیند؛
میگویند نگاه کن! بهار آمده...
آری؛ من بارانم بهار! بارانِ تو...
تو اگر نباشی، کسی مرا نمیبیند...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mona
شیطونشیطون
mona

ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟ گفتم:

ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟ گفتم:

ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mona
شیطونشیطون
mona

‏طرف نمیتونه به گوگل ثابت کنه که ربات نیست اونوخت میره

‏طرف نمیتونه به گوگل ثابت کنه که ربات نیست اونوخت میره دایرکت دخترا میگه :

"ببین من بهت ثابت میکنم که با بقیه فرق دارم"

نکشیمون لعنتیه جنتلمن

😒😂😂😂

مشاهده همه ی 1 نظر
mona
شیطونشیطون
mona

دلم تا برایت تنگ می‌شود، می‌نشینم اسمت را می‌نویسم

دلم تا برایت تنگ می‌شود، می‌نشینم اسمت را می‌نویسم

دلم تا برایت تنگ می‌شود،
می‌نشینم اسمت را می‌نویسم
می‌نویسم...می‌نویسم
بعد می‌گویم:
این همه او...
«پس دلتنگی چرا؟!»

👤 گروس عبدالملکیان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mona
شیطونشیطون
mona

هر روزمان که می گذرد انگار که هزار سال میلادی را

هر روزمان که می گذرد انگار که هزار سال میلادی را

هر روزمان که می گذرد انگار که هزار سال میلادی را پشت سر گذاشته ایم چشم هایمان خیس نبودن هاست و تنهایی هایمان دست آویز نیامدن ها و نماندن ها
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم قرار بود روز های خوب تری بیاید اما تعبیر زندگی هایمان از بد به بدتر شبیه شد
انگار که گرد مرگ و نفرین بر سرنوشتمان پاشیدند که درد شد آویز ساعت های دنباله دارمان و ای کاش کسی بیاید و برای این همه درد کاری کند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mona
شیطونشیطون
mona

مرا در میان روزهای خسته ات . پیدا خواهی کرد

مرا در میان روزهای خسته ات . پیدا خواهی کرد

مرا در میان روزهای خسته ات ...
پیدا خواهی کرد...
وقتی که شانه ی هیچ‌ کسی ...
آرامت نمی‌کند !
برمی‌ گردی ...
و پاره های قلبی را می بینی که...
دیگر نمی‌تپد...
که از من یک جسد مانده !
و از تو خروارها ردپا ...

: نسرین قنواتی

مشاهده همه ی 3 نظر
mona
شیطونشیطون
mona

آنقدر سرم به دوست داشتنت گرم بود که نفهمیدم

آنقدر سرم به دوست داشتنت گرم بود که نفهمیدم

آنقدر سرم به دوست داشتنت گرم بود
که نفهمیدم
چگونه آخرین آدم زندگیت شدم
آهای رفیق، دنیای عجیبی ست
عاشق که شدی
دلتنگی هایت تمامی ندارد

مشاهده همه ی 1 نظر
mona
شیطونشیطون
mona

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»

ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور

من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه

عطر سوسن
مشاهده همه ی 1 نظر
mona
شیطونشیطون
mona

نمی دانم چرا یک عمر است دلتنگیم و حتی برای

نمی دانم چرا یک عمر است دلتنگیم و حتی برای

نمی دانم چرا یک عمر است دلتنگیم
و حتی برای یک بار هم که شده رسیدن سهممان نیست، مگر یک آدم چقدر می تواند دلتنگ باشد و به جای رسیدن تنهایی خیابان قدم بزند، شعر بخواند و بغض های نیمه شبش را فرو دهد
مگر قلب یک آدم چقدر می تواند هی بخواهد و نشود؟
مگر چقدر می تواند هی به این در و آن دیوار بکوبد که شاید بتواند رسیدن را تجربه کند اما بعد بیشتر بشکند چرا که میفهمد نمی داند دقیقا کجای راه رسیدن قرار دارد یا اصلا در راه رسیدن است یا مسیرش را اشتباهی انتخاب کرده است؟!

مشاهده همه ی 2 نظر
mona
شیطونشیطون
mona

آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست

آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست

آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست.
چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد.
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند،
تنهایی تو کامل می شود ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید