وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی ازکنار همین آدمها رد میشی ها
بروز رسانی 
sayeh
آروم و عادیآروم و عادی
sayeh

شعر هم اگر نگویم مرا که هیچ گلی هم‌نامم نیست ،

شعر هم اگر نگویم

مرا که هیچ گلی

هم‌نامم نیست ،

و هیچ خیابانی به نامم

چگونه به یاد خواهی آورد؟




مشاهده همه ی 2 نظر
زیتونی
شادشاد
زیتونی

سلام دوس اصفانیا یه سایت خوبی جستم به درد اصفانیا میخوره

سلام دوس اصفانیا یه سایت خوبی جستم به درد اصفانیا میخوره تخفیف های زیادی توش هست بد نیست ازش استفاده کنین آدرسشم اینه


اینا اپلیکیشن موبایلم دارند که من دیدم تو کافه بازار هست برید کافه بازار و کلمه " لندکارت | رو سرچ کنین میادش دانلودش کنین و کلی حال کنین

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجتبی (مدیر گروه اصفهانیها ودیگران )
قبراققبراق
مجتبی (مدیر گروه اصفهانیها ودیگران )

سالها گذشت و امّا بسیجی های باهوش

سالها گذشت و امّا بسیجی های باهوش

سالها گذشت و امّا
بسیجی های باهوش
نمی ذاشتن که اون عهد
هرگز بشه فراموش

یه روز یکی از اون دو
یه مُهر به اون یکی داد
اون یکی با زرنگی
مُهرو گرفت و گفت « یاد»

روز دیگه اون یکی
رفت و شقایقی چید
بُرد داد به رفیقش
صورت اونو بوسید

گل رو گرفت و گفتش :
بسیجی دست مریزاد

قربون دستت داداش
گل روگرفت و گفت: « یاد »

عکسهای یادگاری
جورابهای مردونه
سربندهای رنگارنگ
انگشتری و شونه

این می داد به اون یکی
اون یکی به این می داد
ولی هر که می گرفت
می خند ید و می گفت « یاد »

هی روزها و هفته ها
از پی هم می گذشت
تا که یک روز صدایی
اینطور پیچید توی دشت
یکی نعره می کشید :
« عراقیها اومد ند »
ماسکها تون و بذارین
که شیمیایی زدن

در صندوقو گشود
ماسک خودش بود ولی
ماسک رفیقش نبود
دستشو برد تو صندوق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجتبی (مدیر گروه اصفهانیها ودیگران )
قبراققبراق
مجتبی (مدیر گروه اصفهانیها ودیگران )

یه روزی روزگاری دو تا بچه بسیجی

یه روزی روزگاری دو تا بچه بسیجی

یه روزی روزگاری
دو تا بچه بسیجی
نمی دونم کجا بود

تو فکه یا دوعیجی
تو فاو یا شلمچه
تو کرخه یا موسیان
مهران یا دهلران
تو تنگه حاجیان

تو اون گلوله باران
کنار هم نشستند
دستا توی پشت هم
با هم جناق شکستند

با هم قرار گذاشتند
قدر هم و بدونن
برای دین بمیرن
برای دین بمونن

با هم قرار گذاشتن
که توی زندگیشون
رفیق باشن و لیکن
اگه یه روز یکی شون

پرید و از قفس رفت
اون یکی کم نیاره
به پای این قرارداد
زندگیشو بذاره

سالها گذشت و امّا
بسیجی های باهوش
نمی ذاشتن که اون عهد
هرگز بشه فراموش

یه روز یکی از اون دو
یه مُهر به اون یکی داد
اون یکی با زرنگی
مُهرو گرفت و گفت « یاد»

روز دیگه اون یکی
رفت و شقایقی چید
بُرد داد به رفیقش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
niaz
niaz

تنها سایت تخصصی آموزش نرم افزار های علوم غریبه صدباب به

 لینک

تنها سایت تخصصی آموزش نرم افزار های علوم غریبه صدباب به زبان ساده نسخه اندروید و ویندوز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
niaz
niaz

  بزرگترین نرم افزار محاسباتی نسخه اندروید و ویندوز

 لینک
  بزرگترین نرم افزار محاسباتی نسخه اندروید و ویندوز

 

بزرگترین نرم افزار محاسباتی نسخه اندروید و ویندوز  

گرفتن سرکتاب – محاسبه طالع – جفت بودن ستاره – ساعات تعویذات – ساعات روز – استخاره با قرآن و ده ها امکان دیگر ....

برای دیدن مطالب بیشتر ادامه مطلب را کلیک کنید 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید