بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
thumb_HamMihan-201510579211988406411438764064.971.jpg



شعر می بافم از آرزوهایم...
پنجره ها را می گشایم،
و بوی خیس باد را،که از لابلای برگهای رقصان بید،
بر گونه هایم می نشیند،استشمام می کنم،
و جان می گیرم ...
ذهن را رها می کنم و واژه ها را،
می سپارم به دستان باد...و نرگس های
که خبر از خورشید می گیرند ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_19603796591425657500.0233.jpg

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_19603796591425657500.0233.jpg


قد می‌کشم که باد شوی ، پرپرم کنی
بو بو و برگ برگ فراون ترم کنی
سوسو زدی و من به هوای تو آمدم
پس حقّم اين نبود که خاکسترم کنی
خوش می‌گذشت شاخه ؛ رسيدم ، که رد شدی
تا يک دهن بچينی‌ام و نوبرم کنی
از اوج سبزهای بلند آمدم که تو
با زرد های ريخته هم بسترم کنی
تن داده ام که رقص سر انگشت های تو
بندم کند ، عروسک بازيگرم کنی
تکرار کردم آنچه تو می‌خواستی و ... آه
غافل شدم از اين که کس ديگرم کنی
من يک حقيقتم اگر از من گذر کنی
من يک دروغ محضم اگر باورم کنی
چيزی نمانده از منِ آن روزهای من
گل داده ام که باد شوی ، پرپرم کنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_16899144911429366718.1769.jpg



زخمْ نه

زخمه بزن با چشمهات

سازِ دلَمْ کووک میشود!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_21347572411416926485.4972.jpg

بگذار سر به سینه ی من ، تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این مپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من،تا بگویمت
اندوه چیست؟
عشق کدام است؟
غم کجاست؟
بگذار، تا بگویمت
این مرغ خسته دل
در هوای تو
از آشیان جداست
بیمار خنده های توأم
بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی
گرمتر بتاب ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
thumb_HamMihan-201510579218919244811437464317.5721.jpg




پر از دردم آقا، برایم دعا کن مریضم سرا پا، برایم دعا کن.
گرفتار نفسم، اسیر گناهم تو ای روح تقوا! برایم دعا کن.
به غیر از تو دیگر، کسی را ندارم تو ای یار تنها، برایم دعا کن.
زمین گیر دردم، ببین روی زردم فتادم من از پا، برایم دعا کن.
منم رو سیاه و منم عبد درگاه کجایی تو مولا؟ برایم دعا کن.
امید من! کجائی، اگر که کربلایی بیا و همان جا، برایم دعا کن.
تو با سوز سینه، چو آیی مدینه تو را جان مادر، برایم دعا کن.
برای ظهورت، دعا می کنم من تو هم جان حیدر (ع)، برایم دعا کن.
ببین که برایت، دعا می کنم من تو هم در دعایت، برایم دعا کن.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
789px-Book-rose-and-candle-on-teak.jpg




دوش تا آتش می ، از دل پیمانه دمید
نیمه شب صبح جهانتاب ز میخانه دمید
جلوه ها کردمو نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید
آتش انگیز بودباده نوشین ، گوئی
نفس گرم رهی از دل پیمانه دمید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_13354059621418414724.0602.jpg



به هر تار جانم

صد آواز هست


دریغا که دستی

به مضراب نیست ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
normal_1229117444pix.jpg


تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
و گر هر لحظه رنگی تازه گیری ،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از توست .
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست

به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

همی گفتند: دل از عشق بر گیر !
که : نیرنگ است و افسون است و جادوست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما نوشداروست!

چه غم دارم که این زهر تب آلود ،
تنم را، به جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد ،
غمی شیرین دلم را می نوازد .

اگر مرگم به نامردی نگیرد ،
مرا مهر تو در دل جاودانی است.
و گر عمرم به نا کامی سر آید،
تو را دارم که مرگم زندگانی است


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد
userupload_2013_17130025451407565079.855.jpg




بگذار بگذرد همه چیز آن چنان که هست

دنیا همین که بوده و دنیا همان که هست
پای سفر که پیش بیاید مسافریم
آدم هراس جاده ندارد جوان که هست
تا هرچه دور پشت مرا گرم می کند
مثل تو دست همسفری مهربان که هست
اصلاً بدون مشکل شیرین نمی شود
در راه دست کم دو سه تا امتحان که هست
گاهی برای ما خود این راه مقصد است
یک جاده با فراز و نشیب آن چنان که هست
حالا اگر چراغ نداریم بی خیال
فانوس شعرهای تو در دستمان که هست
خواب دو جفت بال و پر سبز دیده ام
پاهای مان شکسته ، ولی آسمان که هست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید