لحظه  بروز رسانی 
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

چه کسی دیده تمنّای پلنگ از آهو؟! / چقَدَر اشک بریزم

چه کسی دیده تمنّای پلنگ از آهو؟! / چقَدَر اشک بریزم

چه کسی دیده تمنّای پلنگ از آهو؟! / چقَدَر اشک بریزم که بفهمی بانو؟!

تا بفهمی که تو را دوست... نشد! باز که هی/ می‌بُری رشته‌ی افکار مرا با ابرو!

چه کنم؟ دست خودم نیست، کمی می‌ترسم / از دو ابروی تو... از تیغ نگاه... از چاقو!

کافرم! کفر من این است که مؤمن شده‌ام/ جای هر معجزه‌ای با دو سه تایی جادو!

من که گمراه نبودم، تو خودت می‌دانی / همه‌اش زیر سر زلف تو بوده؛ شب بو!

بید مجنون سیاهی است، پریشان در باد / این خسوفی که شبیخون زده است از هر سو

وقت اعدام رسیده است؛ فقط یک خواهش:/ زحمتی نیست اگر، دار مرا از گیسو...

مشاهده همه ی 9 نظر
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

مغرور هستی و، دنبال قدرتی / معلوم می شود اهل سیاستی

مغرور هستی و، دنبال قدرتی / معلوم می شود اهل سیاستی

مغرور هستی و، دنبال قدرتی / معلوم می شود اهل سیاستی

با چشم های خود، هی ناز می کنی / گمراه می کنی، من را به راحتی

لب وا نمودنت، آغاز اغتشاش / هم فتنه می کنی! هم بی بصیرتی!

مانند دیگران، با من مخالفی / من بی کسم و تو، هم رای ملتی!

شورای عاشقان! من را کمک کنید / از دست دلبرم، دارم شکایتی!

وقتی که دلبرت در حزب دیگر است / دور از عدالت است همچین رقابتی!

حالا که نیستی، خانه نشین شدم / امید من شده حکم حکومتی!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

شعر و سیگار "مُر" چه می چسبد، توی شب های خیس

شعر و سیگار "مُر" چه می چسبد، توی شب های خیس

شعر و سیگار "مُر" چه می چسبد، توی شب های خیس و بارانی..
شعر، سیگار می بَرد بانو، شاعری مشکل است، می دانی ؟!
بیت در بیت چشم های شما، در غزل های من تماشا شد
موی تو..موی تو..غزل هایم..، هی غزل در غزل پریشانی..
لحظه هایم بدون آرامش، رو به تکرار می رود بانو
نسخه هایت همیشه اعجاز است، باید امشب مرا بخندانی...
کفش هایت..صدای تق..تق..تق، این صدای ادامه ی دنیاست
پای تو روی برج ده سانتی، از لبم بوسه خواست..من آنی....
سرفه هایت دوباره یعنی که، دود سیگار اذیتت کرده
می گذارم کنار بانوجان، تا سرت را تو برنگردانی..
توی قرآنِ جیبی ات غرقی، پیش تسبیحِ ناز فیروزه..
تو حواست نبود اذان دادند، خسته ای یا نماز می خوانی؟!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم

من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم


من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم

بی پر و بال تر از عالم و آدم هستیم

ما دوتاییم، دوتا عشق، دوتا پاییزیم

بیش از اینیم، ولی پیش شما کم هستیم

تپش ناقص قلبیم و فشار عصبی

پس طبیعی ست که ما درد مسلم هستیم

داغ عشقیم که از دور نمای دلمان

مثل دیوار فرو ریخته ی «بم» هستیم

شاخه های خم و پوسیده و آفت زده ایم

شاخه هایی که به روی خودمان خم هستیم

تیشه دادید که ما ریشه ی خود را بزنیم

صحبت عشق میان است -جهنم- هستیم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

قلبم گرفته یا برسان آب قند را یا

قلبم گرفته یا برسان آب قند را یا

قلبم گرفته یا برسان آب قند را

یا اینکه واکن از نفسم قید و بند را

حال مرا گرفته تب کم محلی ات

حالا چگونه سرکنم این روز گند را

فردا چه می شود به خداوند خسته ام

دیگر نمی کشم نفس خود پسند را

یک عمر آرزو به دلم ماند کم کنم

از خویش شرو شور همین نیش خند را

اردیجهنمی وسط زندگانی ام

با خود به گور می برم آمال چند را

لبخند تو شبیه مکافات خم کند

ابروی قد کشیده ی بالا بلند را

مانند خنجری که رسیده به استخوان

سرباز کرده طاقتم از خود گزند را

دیگر چگونه ترک مصیبت کنم دمی

نیشی که می زند به دلم ، دل نبد را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

از زندگي ، از خويشتن بيزارمان كردند آري برادر جان

از زندگي ، از خويشتن بيزارمان كردند آري برادر جان

از زندگي ، از خويشتن بيزارمان كردند
آري برادر جان ، نبودي خوارمان كردند

مانند فريادي كه مي پيچد درون كوه
صد بار در تاريخ خود تكرارمان كردند

از بس كه رنگ چهره هامان تيره شد حتي
آيينه هاي رو به رو انكارمان كردند

الماس غيرت را درون خونمان ديدند
تا آخرين الماس استعمارمان كردند

ما خشت هاي پر غرور ارگ بم بوديم
با يك تلنگر روي هم آوارمان كردند

از زير تيغ نارفيقان جان به در برديم
از تو چه پنهان ، دوستان ناكارمان كردند...

@Hesam-Sh-A

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد
آروم و عادیآروم و عادی
فرهاد

هرکسی حال مرا پرسید گفتم

هرکسی حال مرا پرسید گفتم




هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام

اشک ها پنهان شده در خنده ی پوشالی ام



نردبان هر کس و ناکس شدم اما چه سود؟

دار قالی هستم و حالا جدا از قالی ام!



خوب فهمیدم که خوش بودند از غمهای من

آن رفیقانی که غمگینند از خوشحالی ام



دیگر آن چاقوی دست نارفیقان نیستم

خسته از دیروزهای خونی و جنجالی ام



بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیل

من شدیداً خسته از هر بحث استدلالی ام!



مثل نعل اسب ها در زیر پا افتاده ام

با همه افتادگی تندیس خوش اقبالی ام



غرق خواهد شد کسی که سخت "من ، من" میکند

بطری بر روی آبم چون که از خود خالی ام...


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
تمنا
تمنا

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن بعد چشمشون به

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن بعد چشمشون به

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن
بعد چشمشون به یه گردو میوفته دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه میوفته تو شیب زمین ، قِل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره
میدونی چی میمونه ؟
یه آدم ... یه دهن باز ، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت ....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
รђเɭค
آروم و عادیآروم و عادی
รђเɭค

نمی ﺩﺍﻧﺴــﺘﻢ دلتنڪَی ات ﻗﻠـﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﻣﯽڪند

نمی ﺩﺍﻧﺴــﺘﻢ دلتنڪَی ات ﻗﻠـﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﻣﯽڪند

نمی ﺩﺍﻧﺴــﺘﻢ دلتنڪَی ات ﻗﻠـﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﻣﯽڪند

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴـﺘﻢ ﻭڪَرنه ﺍﺯ ﺭﺍهِ ﺩیڪَرےجلوے ﺭﺍﻫﺖ ﺳــﺒﺰ ﻣﯽ ﺷـﺪﻡ....
ﺗﻤﻬــﯿﺪے
ﺗﻮلد ﺩﻭﺑﺎﺭه‌اے؛ فڪرے
ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭه
ﺩﺭﺷـﻤﺎﯾﻠﯽ ﺩیڪَرﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷــــﻮﻡ
راســـتی ڪَفته ﺑـﻮﺩﻡ: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ..!؟؟

نظرات برای این پست غیر فعال است