لحظه  بروز رسانی 
farshad
مهربونمهربون
farshad

1444074343301100.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
farshad
مهربونمهربون
farshad

ضمانتی برای بهشتی شدن               

ضمانتی برای بهشتی شدن
                                                         
     2048424324021219218521013858204243222239
اگر این توبه‌ای که من می‌گویم، انجام دهی، به خدا قسم بهشت خدا را برای ورود تو ضامن می‌شوم. اگر آن توبه‌ای که من می‌گویم انجام بدهی، معامله‌ای بالاتر از این با تو می‌کنم.

دستور امام صادق(علیه السلام) برای توبه حقیقی و ضمانت بهشت

وقتی گنهکاری نزد امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت که می‌خواهم توبه کنم، امام فرمودند: واقعاً می‌خواهی توبه کنی یا مثل بقیه حرف می‌زنی؟!

گفت: نه، می‌خواهم واقعاً توبه کنم.

فرمود : توبه‌ای که ما می‌گوییم حاضری انجام دهی؟!

عرض کرد: بله.

فرمود: اگر این توبه‌ای که من می‌گویم، انجام دهی، به خدا قسم بهشت خدا را برای ورود تو ضامن می‌شوم. اگر آن توبه‌ای که من می‌گویم انجام بدهی، معامله‌ای بالاتر از این با تو می‌کنم، من توبه‌ای که به تو می‌گویم اگر عمل کنی، بهشت را ضامن می‌شوم.

عرض کرد: آقا بگویید.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «اخرُج مِما أنتَ فِیهِ» هر چه که خدا نمی‌خواهد و الان هستی بیرون بیا، این توبه است. حسودی! رابطه‌ات را با حسد بِبُر، متکبری! پَرِ تکبرت را قیچی کن، مغروری! پر غرورت را آتش بزن، ریاکاری! ریایت را بیرون بیاور و در آتش جهنم بریز، منافقی! از دو رو بودن دست بردار، در اداره کم کاری می‌کنی؟! کم کاری نکن، از شهوترانی بیرون بیا، چشم‌چرانی! از چشم‌چرانی بیرون بیا، هنوز هم مال حرام دوست داری، علاقه‌ات را از مال حرام قطع کن: «اخرُج مِما أنتَ فِیهِ» بیرون بیا، از جلد گناه بیرون بیا.

فکری کرد و گفت: «خَرَجتُ مِما أنا فیِهِ» بیرون آمدم، میلیونر هم بود، گوسفند داشت، شتر داشت، آسیاب داشت، مغازه داشت، ملک اجاره‌ای داشت، بیرون آمد.

ابو بصیر می‌گوید: روزی در کوفه او را دیدم که فقط یک پیراهن عربی پوشیده بود. به او گفتم کجایی؟!

گفت: دنبال یک پیراهن می‌گردم، این پیراهنی که تن من است، مال همان روزهایی است که در گناه بودم، از کوه به تنم سنگین‌تر است. گفت: یک پیراهن به او دادم، مرا دعا کرد.

گفتم: خانه‌ها، آسیاب و غیره را چه کردی؟ گفت: هیچ کدام درست نبود، پرسیدم: گوسفندها را چه کردی؟ گفت: هیچ کدام درست نبود، زن و بچه را چه کردی؟ گفت: ازدواج من با زن طاغوتی بود، از طاغوتی‌های بنی‌امیه. او حاضر نشد راه مرا قبول کند. پرسیدم : الان بچه‌ها چه کاره هستند؟ گفت: بچه‌ها مرا دیوانه خواندند، آن‌ها هم رفتند، ما ماندیم و این پیراهن. گریه‌ام گرفته که این پیراهن چرا تن من است؟ چطور زمانی که این همه مال داشتی، سنگین نبود، چون خدایی نبودی، آدم خدایی سنگینی گناه را حس می‌کند کسی که نورانی و سبک شده، حتی یک پر کاه هم مثل کوه دماوند برای او سنگین است.

چند روز او را ندیدم، سراغش را گرفتم، گفتند یک قطعه‌ای هست خراب شده کسی هم در آن نیست، صاحبانش هم دست برداشته‌اند آنجا افتاده، بالای سرش رفتم، گفتم دکتر برایت بیاورم؟

گفت : نه، دکتر مرا مریض کرده است :

در دست طبیب است علاج همه دردی                              دردی که طبیبم دهد آن را چه علاج است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
farshad
مهربونمهربون
farshad

آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه در کلاس درس اخلاق

آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه در کلاس درس اخلاق حدیثی بسیار تکان دهنده را از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را بیان نمودند......
* پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند: خداوند فرشته ای دارد که هر شب به زمین می آید و خطابهایی میکند :
* به ۲۰ ساله ها میگوید : جدیت و کوشش در بندگی کنید.
* به ۳۰ ساله ها می گوید: دنیا شما را مغلوب نکند ؛ از آخرت غافل نشوید.
* به ۴۰ ساله ها می گوید : برای لقاء پروردگارتان چه آماده کرده اید.
* به ۵۰ ساله ها می گوید : پیامبران و اولیاء برای نذیر آمده اند « ترساننده ای برای شما آمده»
* به ۶۰ ساله ها میگوید : موقع درو کردن زراعت ( عمل) شما فرا رسیده.
* به ۷۰ ساله ها می گوید : خداوند صدایتان میکند پاسخ دهید.
* به ۸۰ ساله ها می گوید : زمان قیامت و ساعت موعود فرا رسیده وشما غافلید.
_-----------------------
« پروردگارا توفیق اخلاص در عمل وعبادت و مورد عفو ومغفرت الهی قرار گرفتن بحق محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله نصیبمان فرما»

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
farshad
مهربونمهربون
farshad

1454265183154416_large.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
farshad
مهربونمهربون
farshad

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.  خدایا

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام. 

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال سخن گفتنم نداد.

خدایا ،مرا ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به این پرنده ی اسیر پروبالی ده تا خودش راازاین قفس رهایی بخشد وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی خواهی.

خدایا..خدایا...خدایا...

به من رحم کن! آخه من غریبم در این دنیا غیر از تو چه كسی را دارم؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید