لحظه  بروز رسانی 
farzan
farzan

الهی به مستان جام شهود ، به عقل آفرینان



الهی به مستان جام شهود ، به عقل آفرینان بزم وجود


به آنان که بی باده مست آمدند ، ننو شیده می ،می پرست آمدند


به ساغر کشان شراب ازل ، به می خوارگان می لم یزل


به عشقی که شد از ازل آشکار ، به حسنی که شد عشق را پرده دار


دلم مجمر آتش طور کن ، گلم ساغر آب انگور کن


مشاهده همه ی 155 نظر
farzan
farzan

مدتها بود که گمان می کردم عوض شده ام! حس می

مدتها بود که گمان می کردم عوض شده ام! حس می کردم از دوران کودکی ِ احساسم دور شده ام. مدتها بود که با شنیدن هیچ آهنگی بغض نکرده بودم و با خوندن هیچ شعری نگریسته بودم. مدتها بود که در شبهای مهتابی خلوت نکرده بودم. نه با خویشتن نشستنی بود، نه در خویشتن شکستنی.


در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

مشاهده همه ی 26 نظر
farzan
farzan

اگه منو بغل کنه تو بغلش میرم خواب کودکیم و خواب

اگه منو بغل کنه
تو بغلش میرم خواب
کودکیم و خواب میبینم
رو پشت بوم مهتاب
می خوام برم با قصه هاش
تا خاطرات شیرین
تا عیدی های نوروز تا سفره های هفت سین

مشاهده همه ی 13 نظر
farzan
farzan

تنها بودم مثل وقتی که به دنیا آمدم مثل حس

تنها بودم
مثل وقتی که به دنیا آمدم
مثل حس گنگ اول مهر و مدرسه‌های غریب
همیشه فکر می‌کردم
این‌که گاه‌گاه بیایم
و چرت سر‌ظهر مادرم را پاره کنم
بهتر از همیشه‌بودن است
همیشه فکر می‌کردم
دوری و دوستی
و فاصله مرا به وجد می‌آورد
اما تنها ماندم
با اتوبوس‌هایی که آسمان شهرم را
از روی سرم دزدیدند
جاده‌های خشکی که نمی‌دانستند
مقصد نهایی من کجاست
عاقبت من مانده بودم و حسرتی
با طعم گس خرمالو
حالا دیگر
خودم نیستم
حتا از یاد برده‌ام
ته این کوچه به کدام خیابان اصلی می‌رسد
و نمی‌دانم این فراموشی
از کدام خاطره‌ی تلخ به من ارث رسید !
من تنهایم
و این یعنی سقوط
به عمیق‌ترین نقطه‌ی یک آه

مشاهده همه ی 17 نظر
farzan
farzan

خوب می دانم.این ناتوانی، این لکنت، این گم کردن واژه ها

خوب می دانم...این ناتوانی، این لکنت، این گم کردن واژه ها... می دانم امشب همه گرفتارش شدیم... این حال و روزآدمهایی ست که شیفته ی عشقی بی تعریف اند.

مشاهده همه ی 4 نظر
farzan
farzan

برای با تو بودن یه کهکشون غرورم یه سینه سوخته از

برای با تو بودن یه کهکشون غرورم

یه سینه سوخته از درد، یه بادِ در عبورم

برای با تو بودن یه پنجره پر از ابر

یه خونه توی کوچه، یه دنیا قصه ی صبر

برای با تو بودن یه کوچه اونورِ رود

یه میله از کف به سقف، یه ناله اونور دود

برای با تو بودن یه دشت پر از شقایق

یه پرده عشق بازی، یه زخم از خلایق

برای با تو بودن یه سرزمین فریاد

یه آشیونِ ویرون یه باغِ رفته بر باد

برای با تو بودن یه قطره آب گشتن

به زیر خاک رفتن، شکستن و گذشتن

مشاهده همه ی 5 نظر
farzan
farzan

شاید ساده ترین جمله ها بهترینها باشد. قبل از اینکه کسی

شاید ساده ترین جمله ها بهترینها باشد... قبل از اینکه کسی رنگ و بوی مبالغه را به آنها داده باشد، اولین بار برای ناب تری معنیشان به کار رفتند.
جملاتی مثل: "میلادت مبارک... ."
سعی کردم به چشمانت خیره شوم و بفهمم در چه اندیشه ای هستی... شاید با آنها بشود چیزی نوشت برای امشب...اما نگاهت آنقدر عمیق بود که در آن غرق شدم... و چه پرسش های بی جوابی ...

مشاهده همه ی 2 نظر
farzan
farzan

نه، نمی شود. می خواهم به اندازه صد سال برای تو

نه، نمی شود...
می خواهم به اندازه صد سال برای تو نوشته شود...می خواهم انقدر بگویم تا خوابم ببرد...مثل همیشه که شبها آنقدر گوش می دهم تا پلک هایم گرم می شود و...وقتی که بیدار می شوم انگار که چیزی را از دست داده باشم.
خوب می دانم...این ناتوانی، این لکنت، این گم کردن واژه ها... می دانم امشب همه گرفتارش شدیم... این حال و روزآدمهایی ست که شیفته ی عشقی بی تعریف اند.

مشاهده همه ی 4 نظر
farzan
farzan

انگار واژه ها خجالت می کشند.می خواهم از تو بنویسم، پس

انگار واژه ها خجالت می کشند...می خواهم از تو بنویسم، پس واژه های طلایی ام کو؟
دنبالشان می گردم...اما آنها در پس و پیش ذهنم قایم می شوند...
در عوض هر کدام به نیابت از خودشان ترانه ی نابی را می فرستند در سردر ذهنم...انگار می خواهند بگویند:بیا...این هم یک دنیا واژه ی طلایی...آن هم با صدا ی یک نازنین...))

مشاهده همه ی 5 نظر
farzan
farzan

در ژرفای صدایت چیزی نهفته است. سری نهان است. در ژرفای

در ژرفای صدایت چیزی نهفته است...

سری نهان است...

در ژرفای صدایت دنیاییست پر از احساس

در زلال بی کرانش ماهی های نقره ای می رقصند...

در افق نگاهت خورشید طلوع می کند و

پرندگان با هر کوچشان تازه می شوند...

در ژرفای صدایت...

مشاهده همه ی 5 نظر