لحظه  بروز رسانی 
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

داشتم فكر ميكردم به همين روزهايم در سال قبل

داشتم فكر ميكردم به همين روزهايم
در سال قبل..
اينكه براى چه چيزهايى كه دلم بيقرار بود و حالا نسبت به آنها بى تفاوتم..!!
ميدانيد چه ميخواهم بگويم..؟
ميخواهم بگويم :
زياد از غصه ى امروز دلتان نگيرد..!!
شايد يك سال ديگر؛
يادآورى اش برايتان خنده دار باشد..!!

سیما_امیرخانی

رخ گل
مشاهده همه ی 1 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ

ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ،
ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ‏
«ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.»
ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ: ‏
«ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽﻲ.‏»
ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،
ﮔﻔﺖ: ‏«ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ.‏»
ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ‏«ﭼﺮﺍ؟‏»
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ‏«ﭘﺴﺮ ﻣﻦ همش ﺷﺶ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻭلی نمیتونه ﺑﺪﻭﻭئه... ﻫﺮ ﻛﺎﺭی ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﻪ.‏»
ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻳﻢ
ﺑﻪ ﺯﻥ ﻧﮕﺎه ﻛﺮﺩﻡ، ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ

مشاهده همه ی 3 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فک میکرد من ندیدم صبح یواشکی

الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فک میکرد من ندیدم صبح یواشکی دو قاشق عشق ریخت تو لیوان چای هم زد،بعد لبخندشو جمع و جورکرد آورد داد دستم گفت واسه خودم ریختم واسه تو ام ریختم.ولی هرکسی نمیدونست من چای رو فقط با شکر میخورم.میدونست؟همین دم ظهری.پاشد پنجره رو باز کرد دستاش بو عشق گرفته بود. بهش گفتم یه بویی میاد گفت بوی اقاقیای پشت پنجره س.دم پنجره وایسادم اون که دور شد دیگه هیچ بویی نمیومد.
سرشب حتی دونه های عشق وسط بادمجونایی که سرخ کرده بودو انکار میکرد.میگفت خول شدی.
 دلم میخواست محکم بغلش کنم بگم خُل تویی که با اون چشات این همه عشقو تو سر و صورتت نمیبینی لعنتی!!!

بهار_خانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

این زندگی توئه! اگه دوست داری اون مانتو رو

این زندگی توئه!
اگه دوست داری اون مانتو رو با اون شلوار ست کنی، بکن!
مهم نيست رنگاشون به هم نمياد و مردم مسخرت ميكنن!
واقعیتش اینه به اونا هيچ ربطی نداره...
اگه اون بلوز رو توي لباساى قديميت پیدا کردی و دوست داشتی دوباره بپوشیش بپوشش!مهم نیست که مردم بهت میگن د‌ِمُدِه!
اگه ميرى كافي شاپ و دوست داري اون شيك توت فرنگي پر از خامه رو سفارش
بدي،بده!
مهم نيست كه طرف مقابلت اسپرسو سفارش داده.
اگه دوست داري بلند بخندي،بخند!
اگه كفش پاشنه بلندت وسط مهمونی جورى پات رو زد كه گريت گرفت درش بيار!مهم نيست اگه بقيه ازت قد بلندتر باشن.
اين زندگى توئه و تو فوق العاده تر از اون هستي كه نظر بقيه برات مهم باشه.
و پيشنهادم بهت اينه دقيقا وسط شك و ترديدت براي انجام دادن و ندادن كارهايی كه دوست داري به خودت محكم بگو اين زندگی منه!
نورا_مرغوب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

بر خلق‌الله نیز واجب‌تر است که در نخستین شب قبر

بر خلق‌الله نیز واجب‌تر است
که در نخستین شب قبر
نخستین سوالشان از ملائک این باشد :
چه بود آن آه عمیق
که حتی در مهمانی‌های شلوغ
دست از گریبان ما نمی‌کشید؟

مشاهده همه ی 3 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

تابستان می رود كه تمام شود! و تو می روی

تابستان می رود كه تمام شود!
و تو می روی كه تمام شود همه چيز..
نگران پاييزم و شبهای بلندش!
و ياد تو كه از شبهای من نمی رود..

مشاهده همه ی 3 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

اگر در دل کسی جایی نداری ، فرش زیر پایش هم

اگر در دل کسی جایی نداری ، فرش زیر پایش هم نباش...!

جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی نداره، نبودنت رو انتخاب کن اینگونه به خودت احترام گذاشتی...!

محبوب همه باش ، معشوق یکی
مهرت را به همه هدیه کن ، عشقت را به یکی

با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن
شاید آنکه رفته بازگردد و آنکه آمده برود...!

آنقدر محکم و مقتدر باش که با این‌محبت ها و مهر ها زمین‌گیر نشوی...!

لازم است گاهی در زندگی ، بعضی ادمهارو کم کنی تا خودتو پیدا کنی...!

مشاهده همه ی 3 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟   دوره ارزانی

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟  
دوره ارزانی است 
 
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
          
دوستی ارزان است 
 دشمنی ها ارزان      
   
چه شرافت ارزان             
تن عریان ارزان 
 
آبرو قیمت یک تکه نان   
و دروغ از همه چبز ارزان تر  

قیمت عشق چقدر کم شده است     
کمتر از آب روان 
 
و چه تخفیف بزرگی خورده
قیمت هر انسان! 

مشاهده همه ی 3 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

زنها وقتى دلتنگ ميشن دوست دارن داستانى كه هزار بار واسه

زنها وقتى دلتنگ ميشن دوست دارن داستانى كه هزار بار واسه كسى تعريف كردن رو باز هم تعريف كنن

تا حالشون خوب بشه..

امّا اگه سكوت كردن،يعنى نميخوان كه حالشون خوب بشه...

روزبه معين

مشاهده همه ی 2 نظر
FՁէeღeH
لوسلوس
FՁէeღeH

پدربزرگم تعریف میکرد چندسالِ قبل یک موشِ سمج به جانِ

پدربزرگم تعریف میکرد
چندسالِ قبل یک موشِ سمج به جانِ دکانِ کوچکِ خوارو بار فروشی اش افتاده بود
کیسه های برنج را میجوید
یا بلایی سرِ دیگر اقلامِ دکانش می آورد ..
یک روز بالاخره یک تله موشِ حسابی یک گوشه ی دکان میگذارد
و موشِ نابکار را میگیرد ..
اما تله موش جایِ گردنِ آن موجودِ بیچاره
دمش را گرفته بوده
و آن زبان بسته
شروع کرده بود به جویدن دُمش برایِ رهایی ..
یعنی حاضر بود قسمتی از خودش را بگذارد
و جانَش را بردارد و برود ..
ما هم گاهی بد نیست موش وار زندگی کنیم ..
وقتی میبینیم یک رابطه
یک علاقه
پایش را بیخِ گلویمان گذاشته
وجنگیدن برایش هم یک تلاشِ بیهوده است
رهایش کنیم ..
جانِ مان را برداریم و بزنیم بیرون ..
حتی اگـر لازم باشد یک تکه از خــودمان
روحمان
قلبمان را
جا بگذاریم ..

مشاهده همه ی 2 نظر