لحظه  بروز رسانی 
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

🌾شبِ حضور تو آسمان دل ستاره باران بود اسیرِ چشمِ

🌾شبِ حضور تو آسمان دل ستاره باران بود اسیرِ چشمِ

🌾شبِ حضور تو آسمان دل ستاره باران بود
اسیرِ چشمِ تو آن شبْ به شوق گریان بود
ولی به هجرِ شب و سیاهِ چشمت سوخت
دلی که نشسـتهِ در آنْ به هـجر حیران بود

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 1 نظر
دیبـــــــا
دیبـــــــا

دریاچه آرام و من نا آرام

دریاچه آرام و من نا آرام

دریاچه آرام

و من نا آرام

کنار بیدهایی که از تو مجنون تر بودند

دریاچه باز هم مرا دید

اما قول تو را هرگز................ندید!

دریاچه ی آرامم

من و او در هیچ زورقی نخواهیم نشست

در هیچ خاطره ای ، پهلو نخواهیم گرفت

سطر آخر شعر من

هیچگاه عاشقانه نخواهد ماند

وقتی من با تمام غرورم ماندم

و تو نیامدی...........

o....دیبا

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 10 نظر
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشق داغ شد سینه

بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشق داغ شد سینه

بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشق
داغ شد سینه ام از آن همه دلسردی عشق
باز هم رفته ای از دور تماشا بکنی
تن به تن جنگ بکن با من اگر مردی عشق
من به درمان خود از درد تو بی میلم چون
تو خوشایندترین فاجعهء دردی عشق
مبتلایم کن از این بدتر اگر هست تو را
من تمامم تو به دنبال چه میگردی عشق
صورتم سرخ تر از لالهء افتاده به خاک
رنگ رخ باخته ای باز چرا زردی عشق
غم دل کندن از این خاطره ها میکشتم
من اگر جای تو بودم تو چه میکردی عشق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان حال من

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان حال من

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان
حال من در شعرهایم ، خوب معنا می شود
دلخورم از دست تو ، دیگر نمی خواهی مرا؟!
قامتم دارد از این جور و جفا ، تا می شود
غرق در افکار تو هستم ، تو اما بی خیال
آخر از دست تو ، این دلداده رسوا می شود
هر زمان ، وقتی نگاهت می کنم با اشتیاق
راز چشمان سیاهت ، فاش و افشا می شود
چشم می بندم ، تو را می بینم و درخاطرم
صورت ماه تو از آن دور ، پیدا می شود
انتظارت می کشم ، امشب بیا در خلوتم
چون بیایی ، هرچه باشد با تو زیبا می شود

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 1 نظر
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظه که دل

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظه که دل

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظه
که دل دهی به غزلهای عاشقانه‌ی من
به لطف عشق تو آمد- غزل غزل - به سراغم
و گرنه شعر کجا سر زند به خانه‌ی من
همه به خاطر توست این عذاب و سوز و گداز
گواه می طلبی ؟! شعر من نشانه‌ی من
نه اینکه می چرخد در دهان زبان من است
که آتش است درونم و این زبانه‌ی من
فقط برای تو ای خوب! ای صداقت محض !
مدام شعله کشد عشق جاودانه‌ی من

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

سلام ای🙏 ضامن آهو رضا(ع)💚

سلام ای🙏 ضامن آهو رضا(ع)💚

سلام ای🙏
ضامن آهو رضا(ع)💚

سلام ای🙏
مظهریاهو رضا(ع)💚

سلام ای🙏
کریم عترت رضا(ع)💚

سلام ای🙏
روح عبادت رضا(ع)💚

🍃 🌼 🎉 🎊 🎉

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ܓ سـارا ܓ
آروم و عادیآروم و عادی
ܓ سـارا ܓ

بزرگی معرفت ادب و نجابت آدمیان را به هنگام

بزرگی معرفت ادب و نجابت آدمیان را به هنگام

بزرگی معرفت ادب
و نجابت آدمیان را
به هنگام خشم و عصبانیت بیازمائید

نه در زمانی که همه چیز بر وفق مرادشان استـ...

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 5 نظر
Gh
Gh

امروز اگر کسی گره‌ای دارد وتو راهش رامی‌دانی سکوت

امروز اگر کسی گره‌ای دارد وتو راهش رامی‌دانی سکوت

امروز
اگر کسی گره‌ای دارد
وتو راهش رامی‌دانی سکوت نکن !
اگر دستت به جایی می‌رسد کاری کن
معجزه‌ی زندگی دیگران باش
بی‌شک فرد دیگری معجزه زندگی تو خواهد بود .

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 2 نظر
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم آنقدر

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم آنقدر

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم
آنقدر پرسه زدم شهر پر از تاوَل شد
کافه گردی و غزل نوشی و سیگار و شراب
آخرین ملجاء من دود و دم و منقل شد

بی تو با آینه ها در زد و بندیم هنوز
با خدا هم بخدا از لج تو لج کردم
پس از این قبله ی من گشته سرِ کوچه ی تو
راه خود را دگر از راه همه کج کردم

بی تو در آینه دنبال خودم می گردم
یا من از من شده ام دور و یا آینه کور
همه ی مردم این شهر شبیه تو شدند
بی تو غم گشته در این شهر مرا سنگ صبور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید