لحظه  بروز رسانی 
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

خیلی خوشگل نبود یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی

خیلی خوشگل نبود
یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون.
اما؛
اما قشنگ می خندید..
انقد قشنگ میخندید که آدم احساس میکرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده!
راستش همه کار کردم که به دستش بیارم..
چندسالی هم بودیم با هم.
دروغ چرا! همه چی هم خوب بود.
دوسم داشت؛ دوسش داشتم.
اما انگار آدم وقتی داره به آرزوهای بزرگش میرسه یادش میره که چقد آرزوهای کوچیک هم داشته!
یادمه یه بار خسته از سر کلاس برمی گشتم خونه که تو راه زنگ زد و گفت بریم بیرون!
عدسی پخته بود..خودش کلاسش رو نرفته بود که درستش کنه و بیاره تا بتونیم با هم بخوریم.
یکم شور شده بود؛
به شوخی غر زدم بهش که چرا انقد شور آخه دختر! گلوم سوخت!
ولی بعد فوری نوک دماغشو گرفتم کشیدم و گفتم: با این حال، باورکن این خوشمزه ترین عدسی بود که تا حالا خورده بودم !
میدونستم بلده خوب غذا درست کنه؛
فقط چون عجله ای بوده این یه دفعه اینطوری شده.
اون موقع ها آرزوم همین چند لحظه نشستنا کنارش بود.

یه مدت که گذشت الکی بهانه گیر شدم
هر بار سر یه چیزی ناراحتش می کردم
همه کارم کرد واسه موندنما!
اما من دیگه رویاهای جدید تو سرم داشتم؛
و از نظر من اون سد راه تک تکشون بود.
واسه همین یه روز بی دلیل گذاشتم و رفتم.

الآن یک ماهی میشه که برگشتم ایران.
دیروز عصر خیلی اتفاقی توی پارک دیدمش.
برعکس من که هر دفعه یه چیز می گفتم و هر روز یه رنگ عوض می کردم؛اون انگار خیلی عوض نشده بود..
فقط یه ذره پیر شده بود، یه ذره هم آروم تر.
با همون تیپ و قیافه!
گاهی وقتا لبخند می زدا اما خنده هاش دیگه اون شکلی نبود...
چشاشم هنوز مثل قبل مهربون بود اما برق اون سالها رو نداشت.
همین طوری زل زده بودم به صورتش؛
یه تیکه از موهای جو گندمیشو دزدکی دیدم از زیر روسریش؛
همون روسری که من براش خریده بودم
باورم نمی شد هنوز نگهش داشته
باشه!
داشت یه دختر بچه رو توی تاب هل می داد که مامان صداش می زد.

میدونی من آدمای زیادی رو شناختم تو این مدت... اما انگار هیشکی مثل اون دوست دارماش بوی موندن نمیداد.
یه لحظه دلم خواست زمان برگرده و بشیم همون دو تا دانشجوی ٢٢ ٢٣ ساله که عصرا بعد کلاس ،کنار همدیگه همه کوچه ها و خیابونای شهر و قدم می زدن، بدون اینکه حتی یه لحظه خسته بشن
اما..
الان ساعت ۱۰ شبه و اون احتمالا داره کنار خانوادش عدسی خوش نمک میخوره. منم همچنان روی صندلی پارک نشستم و به اون سالها فکر میکنم؛ اما نه مثل اون خانواده ای دارم و نه کسی حتی توی خونه منتظرم باشه.
میدونی یه چیزایی هست که آدم سال ها بعد میفهمه!
سال ها بعدی که دیگه خیلی دیره..

مشاهده همه ی 5 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼 @mahyar_k67 بعضی ها عجیب

🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼

@mahyar_k67

بعضی ها عجیب خوبند
یادشان که می افتی روحت جانی دوباره میگیرد.
یادشان که می افتی بی اراده لبخند به لبانت مینشیند
بعضی ها را کم میبینی و حتی اگر نبینی باز با تو هستند
بعضی ها عجیب می آیند و عجیب تر انکه دیگر نمیروند حتی وقتی که از کنارت رفته اند
میمانند؛
لبخندشان...
تصویرشان...
صدایشان...
حرفهایشان...
همه را پیشت امانت میگذارند

و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها.
بعضی ها عجیب خوبند.🌟🌟. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

خوب ترین ارتین دنیا خوب ترین داداش دنیا تولدت کلی مباررررررکمون باشه ❤❤🎉🎉
چ خوب شد ک ب دنیا اومدی ❤🎈🎈🎈
ان شاالله ب همیشه سالم و سلامت بمونی کنار عزیزات و خنده جز لاینکف صورتت باشه🌌✨✨

مشاهده همه ی 10 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

قرار بود کیک بشه مثلا @mahyar_k67

قرار بود کیک بشه مثلا @mahyar_k67

قرار بود کیک بشه مثلا
@mahyar_k67

مشاهده همه ی 9 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

جوجه منی شما پسر کوچولوم خوش اومدی ب دنیا

جوجه منی شما پسر کوچولوم خوش اومدی ب دنیا

جوجه منی شما پسر کوچولوم
خوش اومدی ب دنیا عزیز دلم

مشاهده همه ی 22 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

آقای همسر گه گاهی زن قصه ات را

آقای همسر
گه گاهی
زن قصه ات را "بانو جان"
صدا کن .
گاهی با عجله اسمت را که می‌گوید
آرام بگو جانم؟
بعد میبینی چه با شرم میگوید
جانت بی بلا باد. گاهی بی هیچ دلیلی برایش شکلات بخر
کنارش بنشین و تماشا کن بانویی را که ذوق میکند از همان شکلات ... باور کن شیرینیش بیشتر به خاطر دستان توست

آقای همسر!
بیا یک راز زنانه را برایت فاش کنم
دخترها بیشتر از هر چیزی سادگی را دوست دارند یک سادگی پر از شوق های کوچک و رنگی، همین...

مشاهده همه ی 6 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺸﺖ « ﺳﻨﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ » ﺩﺭﺝ ﺷﻮﺩ !

ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺸﺖ « ﺳﻨﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ » ﺩﺭﺝ ﺷﻮﺩ !

ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺟﻔﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﻭﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﯿﺎﻻﺕ ﻭ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﻣﺠﺮﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺳﻄﺤﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﻋﻼﻗﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺸﺘﺮﮎ نیست
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻔﻦ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : " ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺷﻪ " ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻭ ﺳﻨﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ 3 ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ , ﮔﻞ ﺁﺭﺍﯾﯽ 5 ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ,ﻣﺮﺍﺳﻢ 100 ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﺗﻌﻬﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ : ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﯿﺴﺖ...
« ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ »
ﯾﻌﻨﯽ : ﺻﺪﺍﻗﺖ ، ﺷﻨﺎﺧﺖ ، ﺁﺯﺍﺩﯼ , ﺁﮔﺎﻫﯽ ,
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ، ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺻﺤﻴﺢ
یعنی ﻋﺸﻖ ﺑﻲ ﺍﻧﺘﻬﺎ...
« ازدواج » ﻳﻌﻨﻲ : ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﻴﺎﻧﺖ،
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺑﺪ !!!! اﺯﺩﻭﺍﺝ
ﯾﻌﻨﯽ : ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ « ﻋﺎﺷﻖ » ﺑﺎﺷﯽ...!!!

مشاهده همه ی 4 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

لحظه ای که تو رو راهی کردم میدونستم چه گناهی

لحظه ای که تو رو راهی کردم
میدونستم چه گناهی کردم
که عذابش جونمو میگیره


بازی

مشاهده همه ی 16 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

باهم تعارف که نداریم! وقتی دوستم نداری طوری نگاهم نکن

باهم تعارف که نداریم!
وقتی دوستم نداری طوری نگاهم نکن که عاشقت شوم؛ طوری صدایم نکن که دلم بریزد؛ وقتی خطابت میکنم، بی آنکه صدایت را صاف کنی یک "بله"ی ساده‌ی خشدار فارغ از "جانم"های عاشقانه بگو...
وقتی دوستم نداری میان کلماتت هیچ قولی نده! نگو می‌مانی، نگو مال هم هستیم، چیزی نگو که دلم خوش باشد مثلا دلم نشکند...
من با دروغ بیشتر می‌شکنم، بیشتر درد می‌کشم و بیشتر تو را نمی‌بخشم...
رفیق جان باهم تعارف که نداریم، صاف و پوست کنده حرف دلت را بی اغراق، اقرار کن...!

مشاهده همه ی 1 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

تو ماه پیشانی چرا در آسمانم نیستی وای

Zibaye man

تو ماه پیشانی چرا در آسمانم نیستی وای

ای ماه پیشانی بگو در آسمان کیستی وای

تو هم ز خویشم رانده ای

هم در گلویم مانده ای وای


❤ For you ❤

مشاهده همه ی 3 نظر
fatemeh
ناراحتناراحت
fatemeh

@mahyar_k67




موقع سرماخوردگیش وقتی میخندوندمش و یهویی میزد زیر خنده دماغش حباب میزد


شما بودین عاشقش نمیشدین ؟:)

مشاهده همه ی 2 نظر