لحظه  بروز رسانی 
fatima
fatima

قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستیقلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!

قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!

مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی

من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی

لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
 از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی

چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم،می‌گویی:"اصلا نیستی"

□□دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی!

مشاهده همه ی 8 نظر
fatima
fatima

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

مشاهده همه ی 11 نظر
Virgo
خوشتیپخوشتیپ
Virgo

. . .به چشم هایت بگو … آنقدر برای دلم

79122401302417459971.jpg

.
.
.
.

به چشم هایت بگو …

آنقدر برای دلم ….. رجز نخوانند …

من اهل جنگ نیستم …

شـــاعـــرم !

خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم …

شعری می نویسم ، آنوقت

اگر توانستی …

مرا در آغوش نگیر …

.
.
.

کـسـی چـه مـی دانــد ؟ !  

 شاید روزی بیاید که حال من هم خوب شود …

 

 

 هــوا خـــوب شـــود …

 

 

 عــشــق خــوب شــود …

 

 

 و تـــــو …

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatima
fatima

     حال ما با دود و الکل جا نمیاید رفیق

     حال ما با دود و الکل جا نمیاید رفیق....

     زندگی کردن به عاشق ها نمیاید رفیق...   

        روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است....

         طفل حسرت نوش ما دنیا نمیاید رفیق.... 

        دست هایت را خودت"ها"کن اگر یخ کرده اند...
  
        از لب معشوقه هامان "ها"نمیاید رفیق...

          هضم دلتنگی برای موج آسان نیست... 
 
        آب دریا بی سبب بالا نمیاید رفیق...  

        یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان...

          هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق. ..!

         صادق هدایت

مشاهده همه ی 6 نظر
Surgun Bulut
آروم و عادیآروم و عادی
Surgun Bulut

برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم

1446619776909519.jpg
برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیارو من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سرو همسر کردم

زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی
که من از خار و خس بادیه بستر کردم
در و دیوار به حال دل من زار گریست
هر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردم

در غمت داغ پدردیدم وچون در یتیم
اشکریزان هوس دامن مادر کردم
اشک ازآویزه ی گوش تو حکایت می کرد
پند ازاین گوش پذیرفتم ازآن درکردم

پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی
که من این گوش ز فریادو فغان کر کردم
ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال
آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم

"استاد محمدحسین شهریار"

بزن باران
مشاهده همه ی 6 نظر
fatima
fatima

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود  می سوختم از

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود  می سوختم از

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

 می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

 عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار

 روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود

 آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت

 غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

 دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر

 تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

 بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست

 حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

 لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم

 رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !

 

مشاهده همه ی 23 نظر
fatima
fatima

اندرین منزل پست یاد می‌آورم از روز الست یاد جام باده و بنده

اندرین منزل پست
 یاد می‌آورم از روز الست
 یاد جام باده و بنده مست
 که نمک خورد ، دریغا که نمکدان بشکست
 و چنین گفت با بوم تعهد نقاش
 که تو ای نقش ، امین غم عشق من باش
 آسمان بار امانت نتوانست کشید
 شانه خم کرد ، وجودش لرزید
 من دردانه‌ی بد مست تعهد کردم
 که بپایم عهدم
 با همه جان و تنم
 با همه سلول‌های بدنم

 ولی اکنون . . .
 زندانی سلول تنم
 ای صد افسوس که دردانه هستی به دمی مستی باخت...

مشاهده همه ی 16 نظر