لحظه  بروز رسانی 
r_m
مهربونمهربون
r_m

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی در گوش

ای کاش کسی باشد و
کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید خبری نیست
یا کاش کسی باشد و آرام بگوید:
دستان من اینجاست
ببین دردسری نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

دلم تنگ است ! دلم اندازه حجم قفس تنگ است. سکوت

دلم تنگ است !
دلم اندازه حجم قفس تنگ است.....

سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس بارانیست.......


نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست .

مشاهده همه ی 1 نظر
r_m
مهربونمهربون
r_m

من عاشیق بلا کئش یارم, قویون گئدیم. موشتاق بزم خلوت یارم

من عاشیق بلا کئش یارم, قویون گئدیم.
موشتاق بزم خلوت یارم , قویون گئدیم.
دردیم عیاندی, سؤیله مگه احتیاج یوخ,
پیر جفای عشقه دوچارم, قویون گئدیم.
مودتدی سئوگیلیم چکی ری اينتيظاریمی
جانان یولوندا دوغروسی خارم, قویون گئدیم.
عشقیم سعادت ایله توتوب الده جامینی
صنعان کیمی اسیر خومارم, قویون گئدیم.
من, سیزدن اؤز طعمه دیشیمی چکمیشم, بیلین!
تذویر- حیله دن ده کنارم, قویون گئدیم.
یئرسیز نصیحتین ثمری یوخدی, چونکی من
سرگشته يى جونون دیارم, قویون گئدیم.
من گئتمه سم فراق وطن اؤلدورر منی,
گئتمکدن اؤزگه یوخ داها چارم, قویون گئدیم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

اگر کسی را دوست داری،  هوایش را داشته باش  اما اگر

اگر کسی را دوست داری،
 هوایش را داشته باش
 اما اگر برای پر کردن تنهایی خود،
 او را میخواهی!
 هوایی اش نکن ..!
شاید دیگر،
به هیچ هوایی غیر تو عادت نکند ..!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

جمعه یعنی در سرت فکر نگارت آمده جمعه یعنی وقت ناب

جمعه یعنی در سرت فکر نگارت آمده

جمعه یعنی وقت ناب انتظارت آمده

جمعه یعنی لحظه ای را با خیالش سر کنی

جمعه یعنی با غم و فکر وصالش سر کنی

جمعه یعنی نام او باشد فقط روی لبت

جمعه یعنی عشق او باشد فرآیند تبت

جمعه یعنی حسرتت تنها نگاه روی او

جمعه یعنی آرزوی مجعد گیسوی او

جمعه یعنی عطر نرگس در هوا سر میکشد

جمعه یعنی قلب عاشق سوی او پر میکشد

جمعه یعنی روشن از رویش بگردد این جهان

جمعه یعنی انتظار مَهدی صاحب زمان (عج)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

امروز داشتم ترانه ای به نام " سیصد گل سرخ و

امروز داشتم ترانه ای به نام " سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی " رو گوش میدادم ... از اونجایی که قبلا جسته و گریخته ، شنیدم بودم که متن این ترانه ، برای واقعه ای تاریخی سروده شده ، از گوگل کمک گرفتم و به نتیجه جالبی رسیدم که خیلی منقلبم کرد ... و تصمیم گرفتم نتیجه جستجوهام رو با شما دوستان خوب درمیون بگذارم ...

شعر این ترانه در اصل به شکله زیره و کمی با ترانه خوانده شده توسط آقای اقبالی متفاوته :

آفتاب به سر درخت ناربندان است ..........عاشق به میان کوچه سرگردان است
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ....................ما را زِ سرِ بریده می ترسانی؟
گر ما زِ سرِ بریده می ترسیدیم.......................در کوچه عاشقان نمی گردیدیم

اما کنجکاوی برای دونستن جریان 300 گل سرخ و یک گل نصرانی ( مسیحی ) ، من رو با قسمتی از تاریخ مشروطه ایران آشنا کرد که تا امروز ، ازش اطلاعی نداشتم ...

گل نصرانی شعر ، اشاره به " هاوارد باسکرویل " ، معلم مسیحی مدرسه مموریال تبریز داره که برای شکستن محاصره تبریز در دوران استبداد صغیر محمد علی شاه ، جونش رو فدا می کنه ...

بهتره خلاصه داستان رو به نقل از ویکیپدیا بخونیم :

هوارد کانکلین باسکرویل غریبه‌ی آشنا‌

هوارد کانکلین بسکرویل (Howard Conklin Baskerville) باسکرویل در ۱۰ آوریل ۱۸۸۵ م. در شهر نورث پلات در ایالت نبراسکا آمریکا متولد شد، و در ایالت نیوجرزی تحصیل نمود. هاوارد باسکرویل در سال ۱۹۰۷ پس از فارغ التحصیلی از مدرسه علوم دینی-الهی پرینستون خاصه‌ی کشیشان کاتولیک برای تدریس در مدرسهٔ آمریکایی مموریال تبریز ( American Memorial School in Tabriz) تاسیس ۱۸۸۱، از مدارس قدیم شهر تبریز بود که توسط مبلغین مذهبی آمریکایی اداره می‌شد.) ، در پاییز ۱۹۰۸ به تبریزآمد.

ورود هاوارد باسکرویل به ایران مقارن با دوره‌ای بود که محمد علی شاه قاجار در تهران مجلس را به توپ بست و اساس مشروطه را برچید و دوره استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد. باسکرویل در مدرسه تاریخ عمومی درس می‌داد، اما به خواست شاگردان مدرسه و معلمان مدرسه مانند مرحوم شریف‌زاده تدریس حقوق بین‌الملل را نیز بر عهده گرفت. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعاده مشروطیت به پاخاستند و به دنبال این حوادث خونین دسته‌ای نیز در تبریز به نام فوج نجات تشکیل شد. باسکرویل که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت تمرین نظامی به جوانان فوج نجات بیاموزد. در همین ایام مرگ سید حسن شریف‌زاده دوست و یار نزدیک باسکرویل چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا که از او خواسته بود از صف مشروطه‌خواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش گفت: تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.

در سال ۱۹۰۸، در هنگام انقلاب مشروطه ایران، باسکرویل تصمیم به پیوستن به مشروطه خواهان و نبرد علیه سلطان مستبد قاجار، محمد علی شاه ظالم و سلطنت طلبان گرفت. درحالیکه ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی رضایت قلبی به این کار نداشتند.

نیروی استبداد با محاصره شهر تبریز آنرا به قحطی کشانده بود، هاوارد باسکرویل در روز ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ م. (۳۰ فروردین ۱۲۸۸ شمسی)، یگانی 300 نفری از مجاهدان فوج نجات را در پیکار علیه نیروهای سلطنتی و شکستن محاصرهٔ تبریز رهبری می‌کرد. اما ضربت یک گلوله از جانب استبداد قلب وی را در هم شکافت و در همان دم جان باخت و شهید شد. تنها درحالی که ۹ روز از جشن تولد ۲۴ سالگی او می‌گذشت.

مرگ باسکرویل برای تبریزی‌ها سخت گران و ناگوار افتاد، تشیع جنازه باشکوهی برای او در تبریز به راه انداختند و او را در گورستان ارمنی‌های تبریز دفن کردند. بعدها تفنگ هاوارد باسکرویل بهمراه فرشی منقش به صورت او توسط بافندگان تبریزی بافته شد و برای مادر باسکرویل در آمریکا به نشان تقدیر از شجاعت و ایثار او فرستاده شد که البته هیچ گاه به مادرش نرسید. هاوارد باسکرویل در گورستان مسیحیان ارمنی تبریز به خاک سپرده شده‌است آلبوم، مجسمه و تابلویی از هاوارد باسکرویل در خانه مشروطه تبریز وجود دارد.

نتیجه اینکه ممکنه عده ای بخوان بخاطر منافع خودشون انسان ها رو در بند ملیت ، قومیت و ... نگه دارند ولی در آخر این انسانیته که باقی می مونه و عشق به آزادی ، عدالت و دوستی ، همه این بندها رو پاره می کنه ...

در پایان ، متن ترانه آقای اقبالی رو هم براتون میذارم که خوندنش ، خالی از لطف نیست ...

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

...

در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
دامن زبساط عافیت برچیدن
در دست سر بریدهٔ خود بردن
در یک یک کوچه کوچه‌ها گردیدن

مشاهده همه ی 1 نظر
r_m
مهربونمهربون
r_m

چکجاخلار دارا بیرگون یازیخ الوده لری چهمرم ال عتینن چگلر

چکجاخلار دارا بیرگون یازیخ الوده لری
چهمرم ال عتینن چگلر داره منی
یوخدی بیرحاکم عاقل یغا دیوانه لری
اچا زنجیر جفادن مستگه الوده لری
سالا دارچی بازارا هامی سویه اوز سوینی
اوندا یاراب گورخوم بودکی هامی سویه من سوینی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

کیمده واردیر گوزلیم سنده اولان جاذبه لر؟ سنه دنیاده مگر

کیمده واردیر گوزلیم سنده اولان جاذبه لر؟
سنه دنیاده مگر عاشق اولاندا غم ائلر

بس دیر اولدورمه یه جکسن گوزلیم دنیانی
هر اوزو گویچک اولاندا بوقدر چم خم ائلر؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!
پس قدر خودمون ، دوستانمونو زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونیم و الا
محبت تجارت پایاپای نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
r_m
مهربونمهربون
r_m

تو هم برو مبادا از آنهایی که مرا

تو هم برو

مبادا از آنهایی که

مرا تنها گذاشتند

جا بمانی!!!!!!!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید