بروز رسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

انسان می تواند شهری را تغيير دهد و جای آن را

انسان می تواند شهری را تغيير دهد و جای آن را عوض كند ولی هيچ كس نمی تواند مكان يك چاه را عوض كند؛ كسانی كه يكديگر را دوست دارند هم را می يابند، تشنگی شان را برطرف می كنند خانه شان را می سازند و بچه هايشان را در كنار چاه بزرگ می كنند . اما اگر يك روز يكی از آنها تصميم بگيرد كه برود چاه به دنبال او نخواهد رفت ... عشق همانجا می ماند، رها شده اما همواره سرشار از آب پاك و خالص.

كنار رودخانه ی پيدرا نشستم و گريه كردم./پائولو كوئيلو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

چه با شتاب آمدی ! گفتم برو ! اما نرفتی و

چه با شتاب آمدی ! گفتم برو ! اما نرفتی و باز هم کوبه در رو کوبیدی. گفتم: بس است برو ! گفتم اینجا سنگین است و شلوغ . جا برای تو نیست .اما نرفتی . نشستی و گریه کردی ان قدر که گونه های من خیس شد . بعد در رو گشودم و گفتم نگاه کن چه قدر شلوغ است ! و تو خوب دیدی که انجا چه قدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش و کام...پیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و یاس و زخم و دل تنگی و اشک و آشوب و مه و مه و مه و تاریکی و سکوت و ترس و اندوه و غربت در رهم ریخته بود و دل گیج گیج بود . و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود . گفتی اینجا رازی نیست ؟ گفتم : راز ؟ گفتی : من امدم .

روی ماه خداوند را ببوس/ مصطفی مستور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Anvarvaezi
شادشاد
Anvarvaezi

سلام دوستان یه سایت تبلیغات کلیکی پیدا کردم خیلی عالیه

سلام دوستان
یه سایت تبلیغات کلیکی پیدا کردم خیلی عالیه و به دلار پول میده. حامیانش هم شرکت آدیداس و نایک و بارسلونا و چند شرکت معتبر دیگه است. تو گروه‌های فامیل و دوستانتون معرفی اش کنید ضرر که نداره. حتماً عضو بشید هیچ هزینه ای هم نداره. این هم لینکش :
https://hatmoney.xyz/1756647921140



Hey friend
A clickable site can be great and make the most money. Its sponsors include Adidas, Nike, Barcelona and several other reputable companies. Introduce harmless poems to your family and friends. Willow is certainly not a theory at all. Here's the link:
https://hatmoney.xyz/1756647921140

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

تو قصه شوقی چرا نمي گويند كه آن

تو قصه شوقی
چرا نمي گويند
كه آن كشيده سر از شرق...
چرا نمي گويند
- آن بلند اندام
سياه جامه به تن،
دلبرِ دلير،
آن شير
نويد روز ده،
- آن شب شكاف با تدبير
ز شاهراه كدامين ديار مي آيد
و نور صبح طراوت
بر اين شب تاريك
چه وقت مي تابد ؟

در انتظار اميدم،
در انتظاراميد
طلوع پاك فلق را،
چه وقت آيا من
به چشم - غوطه ورم در سرشك -
خواهم ديد ؟
***
بيا كه ديده من
به جستجوي تو گر از دري شده نوميد
گمان مدار كه هرگز
- دري دگر زده است
سپيده گر نزده سر، بيا بلند اندام
كه از سياهي چشمم
سپيده سر زده است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

دیگر زمان دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست

دیگر زمان
دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمی جوید
زیرا بر آستانه ی خسرو
بی تیشه ای به دست ، کنون سرسپرده است.
در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها
آن شور عشق
-عشق به شیرین را
از یاد برده است.

تنهاست گردباد بیابان
-تنهاست
و آهوان دشت
پاکان تشنگان محبت-
چه سالهاست
دیگر سراغ مجنون را
از باد و از درخت نمی گیرند.
در عصر ما
-عصر تضاد ، عصر شگفتی-
لیلی
-دلاله ی محبت مجنون است !!

ای دست من به تیشه توسل جو
تا داستان کهنه ی فرهاد را
از خاطرات خفته برانگیزی .
ای اشتیاق مرگ
در من طلوع کن.
من اختتام قصه ی مجنون را
اعلام می کنم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

دیگر زمان دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست

دیگر زمان
دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمی جوید
زیرا بر آستانه ی خسرو
بی تیشه ای به دست ، کنون سرسپرده است.
در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها
آن شور عشق
-عشق به شیرین را
از یاد برده است.

تنهاست گردباد بیابان
-تنهاست
و آهوان دشت
پاکان تشنگان محبت-
چه سالهاست
دیگر سراغ مجنون را
از باد و از درخت نمی گیرند.
در عصر ما
-عصر تضاد ، عصر شگفتی-
لیلی
-دلاله ی محبت مجنون است !!

ای دست من به تیشه توسل جو
تا داستان کهنه ی فرهاد را
از خاطرات خفته برانگیزی .
ای اشتیاق مرگ
در من طلوع کن.
من اختتام قصه ی مجنون را
اعلام می کنم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

آدم برفی یادت اون روز برفی وسط فصل زمستون

آدم برفی
یادت اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون
یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم
رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم
رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم
یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی

مشاهده همه ی 1 نظر
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي خوري تا بابت كارهايي كه كرده اي. بنابراين، روحيه تسليم پذيري را كنار بگذار، از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو كن، بگرد، آرزو كن و كشف كن.
((مارک تواین))

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

از کسانی که نامشان بر پیشانی آثار شاملوی بزرگ بیش از

از کسانی که نامشان بر پیشانی آثار شاملوی بزرگ بیش از دیگران می درخشد فروغ فرخزاد، پرویز شاپور و کامیار شاپور است.
شاملوی بزرگ چند سروده ی ناب را که از کارهای رسا و راستین اوست، به این خانواده، تقدیم کرده است. و این، نشانگر آن است که شاملوی بزرگ، علاقه ی فراوانی به فروغ و خانواده اش داشته و این، خود، افتخار بزرگی است که خانواده ای در شعر و اندیشه ی شاملوی بزرگ جاوید باشد. چنان که مجموعه ی "هوای تازه" به تمامی به پرویز شاپور، کاریکلماتوریست توانای معاصر و همسر پیشین فروغ تقدیم شده است.
شاملوی بزرگ در دیباچه ی کتابش، که یکی از زیباترین تقدیم نامه هاست این چنین از پرویز شاپور یاد می کند:
"به پاس تعبیر عظیم انسانی اش از کلمه ی "دوستی"- به پاس عاطفه ی سرشارش که در این برهوت بد گمانی و شک، چون شب چراغی می درخشد و روح را از تنهایی و نومیدی، رهایی می دهد؛ و گرمای امید بخشش که در این سردترین، روزگاران و ناباوری را تخطئه می کند به پاس قلب ِ بزرگی که فریادرس است و سرگردانی و ترس در پناهش به "شجاعت" می گراید - به پاس محبت بی دریغی که فروکش نمی کند و انسانی...تی که در نبرد با ظلمت از پای در نمی آید، این مجموعه به پرویز شاپور تقدیم می شود."
به نظر می رسد شاملوی بزرگ علاقه و محبت زیادی به پرویز شاپور داشته که این گونه در مقدمه ی هوای تازه از او یاد می کند. آیدای عزیز در مورد علاقه ی شاملوی بزرگ به پرویز شاپور می گوید:
"وقتی من به زندگی شاملو آمدم، شاملو بارها می گفت:"اگر پرویز نمی بود من زندگی ام تمام می شد." پرویز شاپور واقعن یک انسان بودند و واقعن همان طوری بودند که شاملوی بزرگ در "تقدیم نامه" یا بهتر بگویم "تقدیر نامه اش" نوشته. شاملو این تقدیم نامه را فروردین سال 1343 نوشته است."
و دکتر نورالدین سالمی در گفت و گویی از شاملوی بزرگ پرسیده است:
".. آقا، شما کتاب هوای تازه رو به پرویز شاپور تقدیم کردید. واقعن اون خصوصیاتی که بهش نسبت دادین این آدم داره؟"
و شاملوی بزرگ پاسخ داده:
"آره، دقیقن. بسیار موجود نازنینی است."
و باز از شاملوی بزرگ سوال شده:
"این واژه ی کاریکلماتور رو شما ساختید؟"
و شاملوی بزرگ پاسخ داده است:
"آره، به شوخی یک چیزی سر هم کردیم و جا افتاد. اولین بار کارهایش را آورده بود خوشه. من این کلمه را پیشنهاد کردم و آن ها را چاپ کردم. منتها اشکال کارش، این است که به یک موضوع، پیله می کند و آدم را خسته می کند. من بارها به او پیشنهاد کردم که این ها را بُر بزن."
شاملوی بزرگ در جایی دیگر، جداگانه، شعری خطاب به پرویز شاپور، تقدیم کرده و آن شعر "سرود" از مجموعه ی "لحظه ها و همیشه" است.
برو مرد بیدار، اگر نیست کس
که دل با تو دارد، ممان یک نفس!
همه روزگارت به تلخی گذشت
شِکَر چند جویی، در این تلخ دشت؟
و البته پرویز شاپور هم، ارادت و احترام خاصی برای شاملوی بزرگ قائل بود و او نیز اولین کتاب کاریکلماتور خود را به شاملوی بزرگ و آیدای عزیز تقدیم کرده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید