بروز رسانی 
Mohammad
Mohammad

هرروز برای خودت برای دلت کاری بکن

هرروز برای خودت برای دلت کاری بکن

هرروز برای خودت
برای دلت
کاری بکن
این حوالی
باید به دنبال حال خوش دوید
حال بد هرکجا که باشی
کمین می کند

مشاهده همه ی 1 نظر
Ava
Ava

در من شعله های آتشی ست که خاکستر نمی

در من شعله های آتشی ست که خاکستر نمی

در من
شعله های آتشی ست
که خاکستر نمی شود ...

مشاهده همه ی 1 نظر
ساناز
ساناز

دوری. چه کوتاه است این کلمه و چه بلند

دوری. چه کوتاه است این کلمه و چه بلند

دوری...
چه کوتاه است این کلمه
و چه بلند است درد تجربه ی آن...
دوری بی رحم ترین کلمه است
برای عاشقان...

مشاهده همه ی 1 نظر
Faridodin
Faridodin

آرامشی میخواهم که تو باشی و من. درکنارهم

آرامشی میخواهم که تو باشی و من. درکنارهم

آرامشی میخواهم که
تو باشی و من...
درکنارهم...
تو سکوت کنی و من هم گوش کنم...
و من آرام بگویم تورا دوست دارم...
و تو بگویی من هم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Paria
Paria

رازی دارم که حجمش بزرگتر از سینه ام است

رازی دارم که حجمش بزرگتر از سینه ام است

رازی دارم
که حجمش بزرگتر از سینه ام است
حتی بزرگتر از تن
سعی می کنم مخفی اش کنم
سعی می کنم "تو" را پنهان کنم از این و آن
مثل امروز
که صدایت از گوش هایم بیرون می ریخت...و نشد
دیروز
که دست هایت از زیر آستینم...
و روز قبل
موهایت را پشت یقه، زیر کلاه بارانی ام...
رازی دارم
و بیش از تو
منم که دارم برملایت می شوم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahla
mahla

تو بگو دل که به آهنگ دلت ساز کنم

تو بگو دل که به آهنگ دلت ساز کنم

تو بگو دل
که به آهنگ دلت ساز کنم
تو بگو عشق!
که من عاشقی آغاز کنم
تو بگو راز
که من بشکنم این قفل سکوت
سرظهرت
به تو ای محرم دل باز کنم

مشاهده همه ی 2 نظر
elmira(دختر افغان ) فیسنما
elmira(دختر افغان ) فیسنما

چشمانم خط به خط شعر می شوند

چشمانم خط به خط شعر می شوند

چشمانم خط به خط
شعر می شوند
آن ‌هنگام که
دستانت در منحنی انگشتانم
گره می خورند
آری من همان راوی دیوانه ام
که مجنون وار
خنده هایت را می بوسد
و از انارک گونه هایت
گازهای آبدار می گیرد.
عالیجناب عشق
حکم صادر کن بر من
به جرم اختلاس زمان
تا در آغوشت محکوم باشم
به حبس ابد

مشاهده همه ی 4 نظر
Hasti
Hasti

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم آنقدر

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم آنقدر

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم
آنقدر پرسه زدم شهر پر از تاوَل شد
کافه گردی و غزل نوشی و سیگار و شراب
آخرین ملجاء من دود و دم و منقل شد
بی تو با آینه ها در زد و بندیم هنوز
با خدا هم بخدا از لج تو لج کردم
پس از این قبله ی من گشته سرِ کوچه ی تو
راه خود را دگر از راه همه کج کردم
بی تو در آینه دنبال خودم می گردم
یا من از من شده ام دور و یا آینه کور
همه ی مردم این شهر شبیه تو شدند
بی تو غم گشته در این شهر مرا سنگ صبور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Farima
Farima

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی، با همه بی

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی، با همه بی

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی، با همه بی خبری همنفس جان منی، من هنوز ازمی چشمان سیا هت مستم، گفتم بنویسم که به یادت هستم

مشاهده همه ی 5 نظر
?sahar
?sahar

خیالت راحت ؛ هم عادت می کنی ، هم فراموش

خیالت راحت ؛ هم عادت می کنی ، هم فراموش

خیالت راحت ؛
هم عادت می کنی ، هم فراموش ...
یک روز ، در حالی به خودت می آیی که گوشه ی فراغتت لم داده ای و همینطور که به آهنگِ مورد علاقه ات گوش می کنی و چای می نوشی ؛ چشمت به دلخوشی های تازه ای می افتد که برای خودت ساخته ای !
و آن لحظه تازه می فهمی معنای عادت کردن ، پذیرفتن و ساختن را ...
وقتی به تمام نداشته ها ، عادت کرده ای
نشدنی ها را پذیرفته ای
و برای خودت ، دلخوشی های تازه ساخته ای ...


‌‌‌‌

مشاهده همه ی 18 نظر