لحظه  بروز رسانی 
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

جان مني از اين عزيزتر نمي شود

جان مني از اين عزيزتر نمي شود

جان مني

از اين عزيزتر نمي شود.

جان مني و خوش به حالت

كه

مادرت

تو رامثل گوش ماهي هايي كه خودش كنار دريا كشف كرده

دوست دارد.

برايت يك مشت بوسه ميفرستم

باز هم هست

از اين بوسه هاي عاشقانه برايت زياد كنار گذاشته ام

عزيزكم

با من نفس بكش

من تو را آزاد بدنيا خواهم آورد ....

درست مثل موج

كه از دريا زاده ميشود.

مشاهده همه ی 4 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

مثلا بغلم کنی و کنار گوشم آهسته بگویی: بیخیالِ تقویم

مثلا بغلم کنی و کنار گوشم آهسته بگویی: بیخیالِ تقویم

مثلا بغلم کنی و کنار گوشم آهسته بگویی:
بیخیالِ تقویم ها نازخاتونم!
دامن گلدارت را که بپوشی،
بهار می شود...
روسریِ‌ آبیت را که سر کنی،
بهارتر!
مثلا سر روی شانه ات بگذارم و با ناز بگویم:
فروردین و مهر و اسفندش چه فرقی دارد وقتی بهار آغوش شماست آقا.
اصلا به رفت و آمدِ این فصل ها اعتباری نیست، بهار خودِ خودِ شمایی حضرت دلبر!
مثلا یک عمر بهارم باشی...
مثلا چهارفصل بهارت باشم

مشاهده همه ی 5 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

تو همانی که دلم میخواهد شصت سالگی هایم راکنارش بگذرانم. هفتاد

تو همانی که دلم میخواهد شصت سالگی هایم راکنارش بگذرانم. هفتاد

تو همانی که دلم میخواهد شصت سالگی هایم راکنارش بگذرانم.... هفتاد سالگی ...
همان روزهایی که کیسه های کوچک و بزرگ قرص هایم هشدار کهولت سن را میدهد ...
همانی که دلم میخواهد در حالی که پای رادیو نشسته است
و مدام با پیچ رادیو ور میرود ، و مرا به مرز سرسام میرساند...
صدایم بزند و بخواهد برایش چای بیاورم ...
تو همانی که میخواهم سال ها بعد درست زمانی که نوه هایمان دورمان را گرفتند
و مدام از عاشقی هایمان میپرسند ،
از سوال هایشان طفره بروم و نگاهش کنم و دلم ضعف برود برایش ....
همان یک نفری هستی که دلم میخواهد
پنجاه سال بعد برایش پیراهنی با گل های ریز ابی بپوشم
و تا می توانم دلبری کنم ....
همان درمانی که در اغوشش کمردرد و پادرد و بالا و پایین شدن فشار خون را به فراموشی بسپارم ..
همان همدمی که میخواهم سرم را روی شونه اش بگذارم و فریدون گوش دهم ...
تو
دقیقا همان یک نفری هستی
که دلم میخواهد پابه پایش پیر شوم ....
تو همان یاری هستی که شهریار میگوید :
بدون وجودش شهر ارزش دیدن هم ندارد ....!

تا بی نهاااااااااااایت دوست میدارمت .....

مشاهده همه ی 2 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد یک حال و هوایِ

دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد یک حال و هوایِ

دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد یک حال و هوایِ سنتی و اصیل خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد که وقتی دلم گرفت ، به تالارِ آینه اش بروم میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم و حالِ دلم خوب شود عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمی ام یک کرسی آتشیِ جانانه، با یک سینی پر از آجیل و خشکبار صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم به حیاطش بروم و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش جان بگیرم من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام دلم خانه ای می خواهد که هر غروب رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط روبروی حوض ، کنارِ باغچه ، بنشینم چای بنوشم و شعرهایِ زیبایِ فروغ را با شوقی بی وصف به روح و جانم تزریق کنم

مشاهده همه ی 4 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى یک بوسه بوى

گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى یک بوسه بوى

گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى
یک بوسه
بوى خوش یک پیراهن
و یا شنیدن یک دوستت دارم ساده
یک جور خوبى
حال آدم را عوض مى کند
و اینطور آدم مى فهمد
لذت دنیا

داشتن کسى ست
که دوست داشتن را بلد است

به همین سادگى ..


*دوستان عزیزم :

سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!

تقدیم به همسفر زندگی من....

مشاهده همه ی 4 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

ﺗﺎ دﺳﺖ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ ﺗﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺶ ﺑﯽ اﻧﺘﻬﺎﺳﺖ

ﺗﺎ دﺳﺖ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ ﺗﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺶ ﺑﯽ اﻧﺘﻬﺎﺳﺖ

ﺗﺎ دﺳﺖ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ

ﺗﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺶ ﺑﯽ اﻧﺘﻬﺎﺳﺖ

ﺗﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﺒﺨﺶ

ﺑﻪ دورت ﻣﯽ ﮔﺮدد و ﻣﯽ ﺑﻮﺳﺘﺖ و ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺟﺎﻧﻢ ﭼﻪ ﮐﺮده ای ﻣﮕﺮ ؟

دﯾﮕﺮ ﺗﻮ را ﭼﻪ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ادﻣﻬﺎ ؟

زﯾﺒﺎ ﺑﻤﺎن و ﺑﮕﺬار ﺑﺎ دﯾﺪﻧﺖ

ﻫﺮ رﻫﮕﺬر ﻧﺎ اﻣﯿﺪی لبﺨﻨﺪی ﺑﺰﻧﺪ رو ﺑﻪ اﺳﻤﺎن و زﯾﺮ ﻟﺐ ﺑﮕﻮﯾﺪ:

"ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد از ﻧﻮ ﺷﺮوع ﮐﺮد ...!"

مشاهده همه ی 2 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

خوشبختی را زمانی لمس کردم که سپاس ازتورا آموختم

خوشبختی را زمانی لمس کردم که سپاس ازتورا آموختم

خوشبختی را زمانی
لمس کردم
که سپاس ازتورا آموختم
فقط مانده ام قضای
شکر های نکرده را
چه گونه به جای آورم

مشاهده همه ی 1 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

محبوب من کم کم یادگرفته ام که

محبوب من کم کم یادگرفته ام که

محبوب من

کم کم یادگرفته ام که
فقط
گوش تو
حرم امن دل خواسته هایم است
کم کم به آرامش درد دلم با تو خو گرفته ام
تو بزرگ ترین کشف زندگی ام هستی

مشاهده همه ی 1 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

خداوند من قول میدهم تمام کنم همه ی پستی ام

خداوند من قول میدهم تمام کنم همه ی پستی ام

خداوند من
قول میدهم تمام کنم همه ی پستی ام را
تا تو بسازی همه ی بلندی ام را
قول میدهم همانی شوم که تو می خواهی
فقط نامم را از بدها پاک کن

مشاهده همه ی 1 نظر
zahra mehrshad
آروم و عادیآروم و عادی
zahra mehrshad

بـــرای خــــدای زیبـــا در بـرابــر مشکلات زشت صبـــر باید

بـــرای خــــدای زیبـــا در بـرابــر مشکلات زشت صبـــر باید

بـــرای خــــدای زیبـــا
در بـرابــر مشکلات زشت
صبـــر باید کرد ... صبـــری زیبـــا...

مشاهده همه ی 5 نظر